| توفيق محمد الشاوي و نظريه عمومي شوري در اسلام داود فيرحي دانشيار گروه علوم سياسي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران (تاريخ دريافت: 28/7/87 – تاريخ تصويب: 18/9/87) منبع: فصلنامه سیاست/مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، دوره 39.ش1.بهار 1388.صص197-216 چکیده: مفهوم شورا، و نسبت شورا و دموکراسی، بیش از یک قرن است که در کانون مباحث نوگرایی دینی در جهان اسلام قرار دارد و،البته، تفسیر ها و نظریه های متفاوتی نیز تولید شده است. «نظریه عمومی شورا» از مهم ترین تئوری های شوراگرایی و مردم سالاری دینی است که توسط توفیق محمد الشاوی (1918م/1339ق)، اندیشمند معاصر مصری، طرح و بسط یافته است. به نظر شاوی، نظریه عمومی شورا سه ویژگی اساسی دارد؛1)تدارک بنیاد شرعی برای نوگرایی دینی، 2) تلقی شورا به مثابه قاعده عمومی عمل اجتماعی که فراتر از حوزه صرف سیاسی است، و 3) تفکیک بین شورا و استشاره. همین نکته سوم مهم ترین دستاورد نظریه عمومی شورا است.شاوی کوشیده است تا شورا به مثابه نهاد تصمیم عمومی را از استشاره که امری اختیاری است ، تفکیک نموده و تفسیری نسبتاً روشن از آن دسته ادله دینی شورا ارائه نماید که ناسازه می نمایند و بین الزامی و غیرالزامی بودن شورا نوسان دارند. نظریه عمومی شورا به لحاظ ساختار منطقی ویژه ای که دارد، تا حدودی به نظریههای دموکراسی مشورتی (Deliberative Democracy) در غرب امروز نزدیک است. واژگان كليدي: اسلام – شورا – سیاست - دموکراسی مشورتی - نوگرایی دینی - توفیق محمد الشاوی
مقدمه درباره انديشههاي شاوي تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد، تحقيقات و معرفي چنداني در زبان فارسي به چشم نميخورد. فقط دو مقاله نه چندان تفصيلي در فصلنامه حكومت اسلامي به معرفي وجهي از آثار و انديشههاي وي پرداخته است. يكي از اين دو مقاله، به قلم كاظم قاضيزاده است كه به تلخيص و معرفي انتقادي «فقه الحكومه الاسلاميه» شاوي اختصاص دارد (قاضیزاده، 1376، ص208) . مقاله دوم، با عنوان «نگارشها و گرايشهاي توفيق الشاوي» است كه به قلم محمد نوري و با هدف معرفي عمومي آثار شاوي، به ويژه آثار سه گانه او، ارائه شده است (نوری، 1376، ص169). اما آنچه در باب انديشههاي اين انديشمند مسلمان مصري اهميت دارد «نظريه عمومي شورا» و قرائت خاص وي از اين نظريه است. اين نظريه از دو جهت قابل توجه است؛ نخست آنكه قرائتي نوين از مفهوم شورا، با عنايت به شرايط كنوني جوامع اسلامي است. و از اين حيث، تحولات شوراگرايي معاصر اهل سنت، از انتشار «الخلافه او الامامه العظمي» رشيد رضا در سال 1926 تاكنون را نشان ميدهد. (وجیه کوثرانی، صص47-151) محمد رشيد رضا به مثابه يكي از نخستين شوراگرايان ما بعد خلافت عثماني، تفسيري نخبهگرايانه از شورا داشت؛ اما شوراگرايي شاوي آشكارا بر بنياد مردمسالارانه استوار است؛ دوم آنكه «نظريه عمومي شورا» در انديشه شاوي، آشكارا با برخي وجوه مهم آخرين و تازهترين تئوريهاي سياسي غرب؛ يعني نظريه «دموكراسي مشورتي» (Democrecy Delibrative) موافق است.(Mandeni Blackwell, 1999) از اين لحاظ، ارزيابي انتقادي اشتراكات و تفاوتهاي اين دو نظريه شايد بتواند دستاوردهاي نظري و كاربردي مفيدي براي زندگي سياسي امروز جامعه اسلامي تدارك نمايد. در اين مقاله، كوشش ميكنيم «نظريه عمومي شورا» از ديدگاه توفيق الشاوي را معرفي كنيم. آنگاه به اقتضاي مجال، برخي وجوه همگرايي و واگرايي اين ديدگاه را با نظريه دموكراسي مشورتي كه در آثار فيلسوفان معاصر غربي، چون جان راولز (John Rawls) جوشياكوهن (Joshua Kohen)و ويل كيميليكا (Will Kymlicka) طرح و بسط يافته است، اشاره خواهيم كرد. زندگی شاوی توفيق محمد الشاوي به سال 1918 م / 1339 قمري در «الغنيميه» دمياط مصر متولد شده است. وي از جمله خلافتگرايان جديد است كه ديدگاههایي قابل توجه در باره فقه سياسي و مقتضيات معاصر دارد. از جمله مهمترين و مشهورترين ديدگاه فقهي - سياسي شاوي، قرائت جديد او از مفهوم شورا در فقه اسلامي است كه خود شاوي تحت عنوان نظريه عمومي شورا معرفي كرده است. توفيق الشاوي دكتراي دولتي خود را در سال 1946 م / 1369 ه از دانشگاه پاريس دريافت كرد و از آن تاريخ تاكنون فعاليتهاي علمي و حقوقي مؤثر در مجامع علمي مصر و عربستان سعودي و ديگر كشورهاي عربي داشته است. اين حقوقدان نوگراي مصري، به اقتفاي اسلامگرايان اصلاحطلبي چون «احمد السنهوري» كوشش كرده است، بازخواني جديد از مفاهيم سياسي اهل سنت، به ويژه «خلافت» و «شورا» ارائه دهد. نخستين تلاشهاي فكري شاوي، در اين باره، شرح و تحشيه «فقه الخلافه» اثر پدر زن خود، احمد السنهوري بود كه با مشاركت خانم ناديه السنهوري در سال 1989 م / 1409 ق منتشر شد. وي سپس آثار مستقل خود را با عناوين «فقه الشوري و الاستشاره»؛ «الشوري اعلي مراتب الديمقراطيه» و «فقه الحكومه الاسلاميه (بين السنه و الشيعه)»، به ترتيب در سالهاي 1992 و 1994 و 1995 در دسترس خوانندگان گذاشت. (احمد السنهوری،1989 /1409ق، ص15) 1- نظریه عمومي شورا توفيق محمد الشاوي «نظريه عمومي شورا» را از اين لحاظ مورد توجه قرار ميدهد كه به نظر او نوگرايي اسلامي از یک سوی، و احكام شورا از سوي ديگر، مبنایي مهم براي اصلاحطلبي دين در حوزههاي اخلاق، اجتماع و سياست فراهم ميكند. شاوي در تعريف اختصاصي خود از مفهوم شورا مينويسد: «شورا عبارت است از مشاركت افراد اجتماع و حضور و همكاري آزادانه آنها در مشاوره و گفتگو قبل از اتخاذ هرگونه تصميم و قرار است؛ بنابراين «شورا» براي جميع افراد، اعم از گروهها و اقليتها، حق گفتگوي آزاد و مناقشه پيرامون ادله و استدلالهاي همه شركتكنندگان در گفتگو را تضمين ميكند؛ زيرا گفتگو (نه بر اراده اكثريت در دموكراسيها، بلكه بر مدار ارزش موجود در هر رأي و دليل از حيث حق و عدالت استوار است.» (الشاوی، 1995، ص 31) تلقي شورا به مثابه «روش» از نظر شاوي، موجب شده است كه او شورا را منهاج واضح و راه روشن براي تضمين آن دسته از ارزشهاي اساسي تعريف كند كه در شريعت اسلام لحاظ شده است. مهمترين اين ارزشها دو اصل اساسي از نظر شاوي است؛ نخست، «آزادي» كه بدون آن شورا وجود ندارد؛ دوم، «عدالت» كه معياري براي ترجيح رأيي بر رأي ديگر است. شاوي اين دو اصل موضوعه را مبنايي براي اعتبار هر حكم و قرار حاصل از شورا ميداند (همان، صص 31-33). تفصیل اين دو اصل به مثابه اصول موضوعه فكر شاوي در سطور آينده خواهد آمد. در اينجا به منظور ايضاح مفهوم شورا، ابتدا به چند نكته اساسي اشاره ميكنيم كه مقدمات نظريه عمومي شورا از ديدگاه اين انديشمند را تشكيل ميدهند: 2. مختصات شورا توفيق الشاوي به منظور طرح نظريه عمومي شورا، مختصاتی سهگانه را براي شورا در نظر ميگيرد. هدف وی از طرح اين خصايص سهگانه، ابتناء و استناد نظريه عمومي شورا به شريعت اسلامي از يك سوي و ايجاد تمايز با مفهوم شورا در دموكراسیهاي اكثريتي غرب از طرف ديگر است. 1-2. مبناي ديني شورا؛ التزام شورا به شريعت در انديشه توفيق الشاوي، شورا نسبتي دو گانه با شريعت اسلامي دارد؛ اولاً، شورا مشروعيت خود را از منابع شرعي اقتباس ميكند؛ ثانياً، شورا ملتزم و خاضع به مبادي و حدود شريعت اسلامي است. «فالاصل هو الشريعه، و الشوري فرع فيها» (همان، ص 181). به نظر شاوي، شورا تعبيري اسلامي از آزادي است؛ زيرا مستلزم آزادي فكر و نظر، و حفظ حقوق افراد و جماعتها و ملتها است كه نظام سياسي اسلامي لاجرم بايد بر بنياد آن شكل بگيرد» (الشاوی، 1993، ص 46). بدين لحاظ؛ شورا مبدأ شرعي است كه قوت و وجوب خود را از قرآن و ديگر منابع اسلامي استمداد ميكند. از ديدگاه شاوي، دو آيه ناظر به شورا در قرآن كريم، ماهيت، اهميت، گستردگي و وجوب شورا را به وضوح نشان ميدهد؛ يكي آيه 38 سوره «شورا» (والذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم شوري بينهم و مما رزقناهم ينفقون) آيهاي مكي است؛ در حالي كه آيه 159 آل عمران (فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر) از جمله آيات مدني محسوب ميشود. شاوي با تكيه بر مضمون اين دو آيه و مقايسه موقعيت مكان و شرايط اجتماعي مسلمانان در آستانه نزول آيات فوق، مينويسد: 1. آيه سوره شورا مكي و آل عمران مدني است و در آن اشاره آشكاري بر شمول اصل شورا بر تنظيم اجتماع اسلامي در هر شرايطي و در جميع مراحل است، خواه زماني كه مسلمانان جماعتي در اقليت صرف و حاشيهاي بودند يا آنگاه كه به اكثريتي واجد دولتي مستقل بدل شده بودند. 2. آيه مكي عموم مسلمانان را چونان افراد يك مجتمع مورد خطاب قرار ميدهد و صفات و خصايص ويژه آنان را در چنين جامعهاي ذكر ميكند؛ نخستین اين ويژگيها وحدت در عقيده و عبادت است و سپس تعاون در شئون عمومي زندگي از راه مشاوره و تبادل آراء بر اساس آزادي كامل و برابري عادلانه. اما آيه دوم (آل عمران) رسول خدا (ص) را بعد از اقامه دولت اسلامي مستقل در مدينه و با رياست او، مخاطب ساخته است. اين آيه پيامبر (ص) را به اعتبار رئيس دولت مأمور ميكند تا شورا را - آن گونه كه اساس تربيت افراد قبل از انشاء دولت بود - اساس رابطه حكومت و افراد جامعه قرار دهد. حتي اگر اين حاكم نبي مرسل باشد كه وحي از آسمان دريافت ميدارد» ( الشاوی، فقه الشوری، ص50/ الشوری اعلی مراتب الدیموقراطیه، ص27). از ديدگاه شاوي، هر يك از دو آيه فوق، ناظر به مبادي عمومي و مهمي است كه بعضي از آنها بعضي ديگر را تكميل ميكند و موجب تكوين نظريهاي عمومي و فراگير براي نظام اجتماعي و سياسي جوامع اسلامي میگردد. آيه سوره شورا در دوره مکی اساس نظريهاي عمومي در اين باره است؛ زيرا قرآن كريم آنگاه كه مجتمع اسلامي مكه را بهگونهای توصیف ميكند كه امورش با شورا تنظيم میشود، در واقع، براي جماعت مسلمان اين حق را اعطاء ميكند كه با شورا به اتخاذ تصميمات و قرارها در جميع امورشان مبادرت كنند. مهمترين وجه متمايز شورا در اين دوره ابتناي آن بر عقايد اسلامي و مقاصد و مبادي اختصاصی شريعت است كه منبع اصلي آن قرآن و سنت پيامبر (ص) بوده است. آيه مكي شورا با توصيف مسلمانان به «امرهم شوري بينهم» در واقع، بر مسلمانان واجب میکند كه در هر امري كه نياز به قرار دارد با يكديگر مشاوره كنند. لكن چنين وجوبي هرگز تمام و كافي نيست مگر آنكه لاجرم هرگونه قرار جمعي حاصل از شورا، از ديدگاه شريعت اسلام، براي جامعه و افراد آن الزامآور تلقي شود. به نظر شاوي، اين الزام همان است كه در آيه مدني شوري مورد اشاره و تأكيد واقع شده است. (الشاوی، الشوری اعلی مراتب الدیموقراطیه، صص37-40) 2-2. شورا به مثابه قاعده اجتماعي در انديشه توفيقالشاوي، شورا يك فلسفه يا مذهب سياسي نيست، بلكه مبدأ و اصل اجتماعي است و روشي براي تضمينهاي متقابل اجتماعي و فراگير است (الشاوی، فقه الشوری، ص49) . به عقيده شاوي، اصول و مبادي قرآني شورا كاشف اين نكته است كه شورا در اسلام، برخلاف برخي از گمانهها، نظريه سياسي صرف نمیباشد، بلكه اساسي شرعي براي نظم عمومي جامعه است. تصور شورا به مثابه يك نظريه عمومي از نظر شاوي، موجبات تمايز اين انديشه با نظريه «دموكراسي سياسي» را فراهم میکند؛ اولاً شورا، فراتر از حوزه سياست، به تمام حوزههاي روابط اجتماعي سرايت دارد؛ ثانياً هر گونه تصميم سياسي را، قبل از اتخاذ قرارهاي الزامآور، به تأملات فكري و گفتگوي احتجاجي اعضاي جامعه ارجاع ميدهد. گفتگوهايي كه به ضرورت بايد مبتني بر اعطاي فرصت برابر و آزادي كامل به تمام اعضا جهت مشاركت در اين تلاش عقلي و مباحثه بوده باشد (همان، ص20). قرار شورا قراري است كه از آزادي نشأت ميگيرد. آزادي شورا نتيجه آزادي افراد است. بدين سان، جوهر شورا همان آزادي فرد است و حقوقي كه از همين اصل آزادي متفرع ميگردد. چنين انديشهاي، فرد - و نه حكومت - را صاحب نقش اول در جامعه ملتزم به شورا ميكند. به نظر شاوي ولايت شورا، همان ولايت امت است، از آن حيث كه امت از مجموع افراد جامعه تشكيل ميشود؛ شورا به مثابه روش، طريق تحقق چنين ولايتي محسوب ميشود كه قلمرو آن بسي وسیعتر از حكومت و دولت است (همان،ص24). 3. مراتب شورا گسترش قلمرو شورا به جميع شئون اجتماعي و فردي در انديشه شاوي، لاجرم باعث تنوع احكام شورا و مراتب متفاوت اين احكام به اعتبار تعدد مجال شورا شده است. به نظر شاوي اين همان نكتهاي است كه در بسياري از تحليلهاي شوراگرايان قبل از شاوي مغفول مانده است. توفيق الشاوي «شورا» را تابعي از شريعت اسلامي ميداند و بنابراين، گسترش حوزه شورا به تمام سطوح اجتماعي و فردي نيز تابعي است از گسترش قلمرو شريعت. به نظر او، شريعت اسلامي صرف قوانين قضا و سياست نيست. بلكه بسياري از امور اخلاقي و اجتماعي خارج از حوزه قانونگذاري را نيز شامل ميشود. به هر حال، به تبع وسعت قلمرو شريعت، شورا نيز عموم حوزههاي حيات اجتماعي، فردي، علمي، سياسي و عمومي را در بر ميگيرد. با توجه به تنوع حوزههاي زندگاني، احكام شورا نيز دچار تنوع و تكثر ميشود. به نظر شاوي، مشورت فردي در امري از امور شخصي، مشورت كارگزاري با اهل خبره درباره موضوعات كاري، مشاوره علمي يك انديشمند در حوزه تخصصي ويژه، مشورت قاضي درباره مسائل قضايي، مشورت امت در حوزه عمومي و سياسي، مشورت در باب ساختار قدرت سياسي و حدود اختيارات كارگزاران سياسي در يك جامعه و امثال آن، مواردي از مصاديق شورا هستند كه قابل تقليل به نوع و حكم واحد درباره شورا نميباشد (همان، صص49،89،101،102) . شاوی به همين دليل، كوشش ميكند دستهبندي و تفكيك مهم نسبت به احكام شورا طرح نمايد. در سطور زير به اين تقسيمبندي شاوي نسبت به احكام شورا ميپردازيم. 4. تفكيك بين شورا و استشاره توفيق الشاوي در نظريه عمومي شورا، تفكيك تعيينكننده ای در خصوص احكام شورا لحاظ كرده است. به نظر وي، اصطلاحات متعلق به شورا در ادبیات اسلامی مترادف نيستند. به منظور كاستن از چنين اشتباهي ناگزير بايد واژگان شورا را تعريف و متمايز کرد و هر كدام را به صورت معيني از انواع صور مشاوره اختصاص داد. مهمترين اين واژگان عبارتند از: «تشاور يا مشاوره»، «شورا» و «استشاره». به عقيده شاوي، تشاور يا مشورت كه فراگيرترين واژه از حيث شمول است، به معناي گفتگوي آزاد بين افراد و گروهها در امري از امور زندگاني است كه محتاج قرار و تصميم است. مشورت يا تشاور به اين معني وسيع همه شئون فرد و اجتماع، اعم از فردي، علمي ـ فقهي، سياسي و نظامي و... را شامل ميشود ( همان، ص116/ الشوری اعلی مراتب الدیموقراطیه، ص80). نخست، شورا به مثابه نهاد جمعي كه ارجاع و استناد به آن در اتخاذ تصميمات جمعي الزامآور، در امري كه از امور مهم اجتماعي است، اجتنابناپذير است؛ دوم، استشاره يا مشورتهاي اختياري و غيرالزامي (شوري الرأي غيرالملزم) است. اين نوع مشورت كه نظرخواهي از صاحب نظران و افراد با تجربه در حوزههاي اختياري است. از يك سوي از اراده آزاد مشورت كننده و از سوي ديگر از رأي غيرالزامي طرف مشاوره شكل میگیرد. شاوي استشاره را به دو حوزه فقهي (فتوا) و زندگاني اختياري (خارج از نص و حكم صريح شرعي) افراد تقسيم ميكند. 1-4. شورا، نهاد تصميمهاي الزام آور شورا به مثابه نهادي جمعي كه قرارهاي الزامي صادر ميكند، مهمترين نوع از انواع مشورت در انديشه بسياري از شوراگرايان مسلمان معاصر است. شورا انشاء كننده قرارهاي الزامي در حدود قواعد شرعي است. وجوب چنين نهادي و وجوب التزام به تصميمات حاصل از آن در امور متغير اجتماعي كه مردم به تصرف در آنها، براساس اراده جمعي و پس از مشورت، استقلال دارند، امري حتمي و ناگزير مينمايد. به نظر شاوي، چنين تعبير مضيق از شورا را ميتوان «وسيلهاي (نهادي) شرعي تعريف كرد كه مردم يا امت به وسيله آن تصميمي جمعي و آزاد در شأني از شئون مهم زندگي اتخاذ ميكنند. اين شورا ممكن است به صورت مباشر (حضور مستقيم آحاد مردم) يا به صورت غيرمباشر (حضور غيرمستقيم مردم از طريق نمايندگان آزاد ملت) شكل بگيرد» (الشاوی، فقه الشوری، صص116-117). به نظر شاوي هر تصميم عمومي مربوط به عموم را ميتوان در يكي از دو طريق زير دستهبندي كرد؛ نخست، تصميمگيري مشروع كه تنها از راه شوراي آزاد مردم ممكن است. و دوم، تصميمات نامشروع كه نتيجه استبداد بيگانگان يا افراد و گروهي از مردم بر همه امت ميباشد. شاوي به اين لحاظ كه هر وجهي از وجوه تصميمگيري نوع دوم را نامشروع ميداند، لاجرم به وجوب شرعي ابتناي حكومتها به تصميمات ناشي از شورا حكم ميكند (همان، صص118-120). 2-4. استشاره؛ مشورت اختياري شاوي در كنار شورا به مثابه نهاد اجتماعي الزام آور، نوع ديگري از شورا را تصور ميكند كه او آن را مشورت اختياري يا «شوري الرأي» مينامد. چيزي كه در واقع نه شورا، بلكه مجازاً شورا خوانده ميشود (الشاوی، الشوری اعلی مراتب الدیموقراطیه، ص80) .موضوع اين نوع از شورا ارائه مشورت، يا رأي يا نصيحت براي كس يا كساني است كه خود حق اتخاذ تصميم دارند. در اينجا شخص يا گروه و سازماني وجود دارند كه مستقلاً حق تصميمگيري و تحمل مسئوليتهاي ناشي از آن را دارند؛ اما از شخصي (در اينجا اعم از فرد، گروه و سازمان و...) موثق و صاحب نظر نيز نظرخواهي ميكنند. با اين فرض كه مشورتكننده اختياري كامل در اخذ قرار و تصميم دارد و به تنهايي مسئول تصميمات و قرارهاي خود ميباشد. شورا بدين معني، همان مشورت يا نصيحت است كه به هيچ وجه انشاءكننده «قرار و تصميم» نيست، بلكه تنها وسيله و ابزاري است كه صاحب تصميم را در كشف رأي درست ياري ميدهد. به همين جهت، شاوي آن را «شوري الرأي» يا «استشاره» مينامد ( الشاوی، فقه الشوری و الاستشاره، ص120) . به نظر شاوي، استشاره يا نظرخواهي مشورتي، هرگز مشمول حكم شوراي اجتماعي، كه انشاء كننده احكام الزامي است، نميشود. لكن شريعت اسلام چنين چيزی متمايز را كه نظيري در قوانين موضوعه ندارد، با توجه به حكمتي كه دارد، تشريع و توصيه كرده است. استحباب شرعي استشاره به معني مطلوبيت ديني، اخلاقي، رفتاري و تربيتي چنين امري است. بدينسان، براي شخصي كه حق تصرف در امور خود را دارد، توصيه شده است كه قبل از اخذ هر تصميمي مشورت كند، بلكه بر ديگران كه آگاهي و تخصص دارند، شايسته است كه نظر مشورتي خود را حتي در فرض عدم درخواست چنين شخصی، ارائه دهند. اين چيزي است كه پيامبر اسلام بدان امر كرده است؛ اما از ناحيه قانوني، بر عدم مشورت، بطلان قرار و تصميم هیچ صاحب تصميمی مترتب نمیشود. بنابراين، كسي كه مشورت نميكند از لحاظ ديانتي مقصر است؛ اما تصميم و عمل او تا زماني كه ناشي از حق و سلطه قانوني و شرعي اوست، صحيح ميباشد. همچنانكه مشورت كننده در وضعيت استشاره، ملزم به پذيرش رأي و اجراي نظر مشورت شونده نيست ( همان، ص 121). بهطور خلاصه، استشاره يك حكم ديني است، هر چند كه به مرحله التزام قانوني نمیرسد. پس هرگاه تصميم گيرندهاي با ديگران مشورت نكرد، يا به نتايج حاصل از چنين مشورتي ملتزم نبود، باز هم تصميمش صحيح است و اعتبار شرعي دارد؛ زيرا او به تنهايي و بدون مشاركت مشورت كنندگان مالك تصميم خود است؛ اما اگر چنين كسي صاحب مقام دولتي يا عمومي باشد و به استشاره (نظرخواهي) با اهل خبره اقدام نكند، بدين لحاظ كه چنين امتناعي حاكي از نوعي استبداد اخلاقي معارض با مسئوليت اجتماعي اوست، بعيد نيست كه از نظر برخي موجب عزل او از مقامش شود (همان، ص 122). 3-4. تفكيك بين شورا و استشاره در عهد پيامبر (ص) توفيق الشاوي، ريشههاي تفكيك بين شورا و استشاره را تا عصر پيامبر اسلام (ص) و سيره نبوي تعقيب میکند. اين تحليل فقهي - تاريخي از اين حيث ضرورت دارد كه سيره پيامبر (ص) بزرگترين منبع مشروعيت احكام سياسي در جهان اسلام است و نظريههاي مخالف وجوب شورا در تقويت ديدگاه خود، البته به سيره پيامبر (ص) استناد ميكنند. به اعتقاد مخالفان وجوب شورا، آيه مدني شورا كه در سوره آل عمران آمده (فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم في الامر) اساساً جنبه تربيتي داشته و به هيچ وجه پيامبر (ص) را ملزم به شورا و التزام به نتايج شورا نميكند؛ زيرا وحي منبعي است مطمئن كه او را از شورا بي نياز ميكند (هویدی، الشوری فی الاسلام،1975، صص8-9). تشكيك در وجوب شورا و الزامي بودن احكام آن براي پيامبر (ص)، علاوه بر استدلال كلامي فوق، استنادات تاريخي اي نيز در عهد نبوي پيدا كرده است. مهمترين اين وقايع تاريخي، حادثه صلح حديبيه است كه گفته ميشود پيامبر (ص) خلاف رأي اصحاب عمل كرده است (همان) . دفاع شاوي در مقابل تشكيك فوق، نيز البته دو گانه است و سياق كلامي و تاريخي دارد. به نظر وي شورا از آن روي كه از جانب قرآن به عنوان اساس قوانين دولت تلقي شده است، التزام به شورا در واقع، التزام به قرآن و تنفيذ اوامر خداوند محسوب ميشود؛ بنابراين، وجه تربيتي عمل پيامبر (ص) به شورا، نه تنها با وجوب شورا تنافي ندارد، بلكه درباره آن است. نمیتوان پذيرفت كه جهت اخلاقي و سلوكي شورا با وجه قانوني و الزامآور بودن تعارض دارد: «آيات قرآن كريم درباره وجوب التزام به شورا در «امر» اجتماعي صراحت دارد، و نميتوان به اين دليل كه پيامبر (ص) معصوم و مؤيد از جانب وحي است، در التزام او به «امري صريح» در قرآن شك و ترديد كرد» ( الشاوی، فقه الشوری و الاستشاره، ص129) . به اعتقاد شاوي، حتي اگر بپذيريم كه پيامبر (ص) به شورا تمكين نمی كرد و سبب عدم التزام او هم تأييد او به وسيله وحي و برخورداري از عصمت بوده است، معاني اين سخن حداكثر اين خواهد بود كه «جواز عدم التزام رسول الله (ص) به شورا امتياز ويژه پيامبر (ص) به سبب پيوند او با وحي است»؛ اما چنين امتيازي را نميتوان به هيچ يك از ديگر حاكمان جامعه اسلامي، اعم از خليفه، پيشوا، ولي امر، رئيس جمهور و... سرايت و تعميم داد؛ زيرا مقتضاي چنين تعميمي، اعطاي صفت «عصمت» به ديگر حاكمان است كه به اعتقاد مسلمانان فقط مختص پيامبر (ص) به اعتبار رسالت و نبوت اوست.لذا،حتی اگر پیامبر(ص) هم به اعتبارعصمت با شورا مخالفت كرده است، نميتواند مجوزي بر حكم بر عدم وجوب شورا يا عدم التزام به شورا براي غير پيامبر (ص) از حاكمان جامعه باشد ( همان، صص 129-130) . شاوي براي تقويت ديدگاه خود، به موارد متعدد تاريخي از عهد پيامبر (ص) تا خلفاي راشدين، درباره تفكيك شوري و استشاره، استناد میکند (همان، صص 130 و بعد). وی در اين باره، به دلايلي كه در مجالی وسيعتر از مقاله حاضر باید توضيح داد، دچار تكلفهاي استنباطي بسياري هم ميشود؛ زيرا اساساً لزومي ندارد كه بين اقتضائات نصوص ديني و تجربه تاريخي مثلاً عهد صحابه تقارني برقرار شود. همواره ممكن است حكم نص چيزي باشد و عمل تاريخي بهگونهای متفاوت از نص ساخته و نهاديه شده باشد. درست به همين دليل است كه نص میتواند معياري براي نقد واقع و تعيين ميزان انحراف جامعه و تاريخ از نص شود. در چنين نگاهي است كه بيآنكه عمل تاريخي، معناي نص را توضيح دهد، نصّ آن تاریخ را به پرسش كشيده و ميزان انحناي آن از ممكنات معنايي نص را آشكار و آفتابي نمايد. به هر حال اين خطاي تعيينكننده (التزام به تفسير نص بر مبناي موارد و مؤيدات تاريخي) در تحليل شاوي به چشم ميخورد. و اجازه نميدهد كه او دريافت ويژه خود از رابطه نص و شوراگرايي را بی تكلف تر و كمخطرتر از حيث روششناسي دنبال كند. 5. آزادي و شورا شاوي همواره تأكيد ميكند كه جوهر شورا در اسلام «آزادي» است؛ زيرا اساس آن بر آزادي افراد به مثابه يك اصل استوار است. اصلي كه سبب اعتراف به حق اظهار رأي در شرايط برابر با ديگران، «حق» مناقشه با آزادي ديگر، و «حق» اختيار حاكمان است. كسي که از آزادي برخوردار نيست، رأيش قيمتي ندارد و مشاركتش در مشاوره يا شورا بي معني مينمايد. وي به نقل از شيخ شلتوت مينويسد: «اسلام اصل شورا را وضع كرد كه در صدر اسلام جايگاه آشكاري در تثبيت حقوق انسان داشت و اساس چنين حقي بر آزادي كامل انسان در اظهار رأي بوده است» (الاسلام، عقیدة و شریعة، 19851404ق، ص440) . شلتوت در جاي ديگري با تأكيد مجدد بر حق آزادي كامل، آن را مشروط به عدم تعارض با اصلي از اصول عقيده ميكند (همان، ص442). شاوی آزادیاي را كه جوهر شورا در شريعت اسلامي معرفي ميكند، آزادي در «اجتماع» يا در «جماعت» ميداند. بنابراين، آزادي مورد نظر او، آزادي فارغ از امت يا جماعت، يا دين، يا آزادي مطلق و آنارشيك نيست؛ شورا آزادي است؛ اما آزادي جمع و در جمع، كه مستلزم رعايت نظام و حدود و ضوابط اجتماعي است كه بر پايه اصول ثابت شريعت و تصميمات الزام اور شوراي جمعي استوار است. نظريه عمومي شورا كه شاوي آن را تقرير ميكند، بر وجود دولت و حكومت و قدرت سياسي تقدم دارد. منظور از شورا ضمانتهاي متقابل افراد جامعه براساس آزادي مشورت و گفتگوي حقيقي ناشي از برابري در حق انديشيدن و دفاع از رأي - حتي قبل از وجود دولت و حكومت - است. از اين حيث، شورا چيزي است كه ساختار و حدود دولت، بر گفتگوها و نتايج شورا تكيه میکند و از آن ناشي میشود. البته خود شورا نيز بر اصل آزادي بنا میشود كه به ترتيب، بر شورا و دولت تقدم رتبه دارد (الشاوی، فقه الشوری و الاستشاره، ص 292) به نظر شاوي، خاستگاه الهي شورا اقتضا ميكند كه در جامعه تابع شريعت اسلامي، دولت با تمام قدرت و اختيارش، خاضع شورا باشد. اين تنها اصلي است كه دولت قادر به تعطيل آن از طريق تغيير قانون اساسي نيست. همچنين تنها شورا است كه به لحاظ استمداد قداست از شريعت، قداست دارد؛ اما نهادهاي سياسي منبعث از آن از اين حيث كه قراري انساني هستند، قداست شرعي نخواهند داشت. شاوي مينويسد: «صفت الهي يا ديني در اسلام فقط مختص شريعت است، نه حكومت و دولت. در نتيجه، تقديس، ثبات و جاودانگي صفتي است كه بر مبادي مقرر شريعت، از جمله آزادي شورا اطلاق میشود. و ليكن، نميتوان چنين قداستي را به هيئت يا قدرتهايي كه مجري تصميم شورا هستند، نيز، تعميم داد. بلكه همه اين هيئتها و قدرتها تشكيلاتي مدني هستند كه از طرف جامعه نمايندگي و به اسم جامعه عمل میکنند، و ملتزم به اطاعت از مبادي شريعت ميباشند»(همان). اين التزام، يعني عدم امكان قيام دولتها به تغيير يا تبديل شريعت، امري حتمي است كه سبب تمايز شريعت از حكومت شده و استقلال شريعت از حاكمان را رقم میزند. اين استقلال شريعت از دولت، «ضمانت بزرگي» است كه جامعه اسلامي را از ادعاي حق الهي سلطه يا حق قانونگذاري حكام حمايت و صيانت ميكند...». شاوي عبارات فوق را از شيخ محمد عبده، در باره قداستزدايي از حاكمان جامعه اسلامي، گرفته است. عبده در «الاسلام و النصرانيه» ميگويد: «هر قدرتي كه، خليفه، قاضي، مفتي و شيخ الاسلام دارد، قدرتي مدني است كه شرع اسلامي مقرر كرده است: «كل سلطه تناولها واحد من هوالاء: الخليفه، القاضي، المفتي، شيخ الاسلام فهي سلطه مدنيه قررها الشرعالاسلامي، و ليس في الاسلام سلطه دينيه سوي الموعظه الحسنه» ( عبده، الاسلام و النصرانیة، 1954، 56/ الشاوی، ص 360). 6. حکومت شورایی توفيق الشاوي، بحث رابطه حكومت و شورا را به تفصيل در باب چهارم «فقه الشوري و الاستشاره» طرح و تعقيب كرده است. وي نظام سياسي مسلمانان را به اعتبار شورا به دو قسم عمده تقسيم ميكند: يكي حكومت شورايي كامله يا راشده كه التزام كامل به شورا داشتند و ديگري حكومت شورايي ناقصه كه فقط در قلمرو فقه و اجتهاد به شورا ملتزم بودند و نه در قلمرو حكومت. به نظر شاوي، تحقق حكومت شورايي كامل را ممكن است در دوره خلافت راشدين (40-10 ق) تصور كرد؛ اما دولتهاي بعد از خلفاي راشدين، نوعاً دولتهاي شورايي ناقص بودند؛ زيرا آزادي را در چارچوب فقه و شريعت حفظ كردند و به دليل سيطره برخي تعصبات، شورا را در مجال حكومت و سياست تعطيل کردند. وي چنين حكومتهايي را كه تقريباً در تمام تاريخ اسلام گسترده است، حكومتهاي ناقص يا حكومتهاي ضرورت ناميده است ( الشاوی، همان، صص287-288). از ديدگاه شاوي، شورا يا حكومت شورايي، ويژگي سهگانه دارد كه درجاتي از تحقق آنها موجب تنوع دولت در جامعه اسلامي، از حكومت شورايي كامل تا حكومتهاي ناقصه و ضروريه ميگردد. اين شروط عبارتند از: 1. انتخاب حاكم يا مسئولان جامعه 2. مراقبت اعمال و رفتار عمومي حاكم، و بلكه سلوك شخصي فرمانروايان در نظر اكثر فقيهان. 3. شورا اساس قيود و حدود آشكاري است كه امت اسلامي بر قدرت حكامي كه از طريق بيعت برگزيده شدهاند وضع و مقرر ميكند. غرض از بيعت و شروط بيعت، الزام حاكم بر رأي معین، عمل يا رفتار سياسي معين است. اين خصايص سه گانه، مستلزم استمرار و دوام دائمي شورا در جامعه است ( همان، صص 434-435). شاوي به اقتضاي ديدگاه فوق، عقود بيعت در كتب فقهي قدماء را به چهار نوع متفاوت تقسيم كرده است : الف. بيعت به مثابه عقد اجتماعي كه متعلق به تكوين جماعت است. اين نوع بيعت اعلان انضمام افراد يا مجموعهها به امت، حتي قبل از تشكيل دولت و نظام سياسي است. شاوي نخستين نمونه چنين بيعتي در تاريخ اسلام را بيعتهايي میداند كه پيامبر اسلام (ص) جهت انضمام امرا و گروهها به جماعت مسلمانان، در مكه قبل از هجرت انجام ميدادند. از جمله مشهورترين اين بيعتها ميتوان به بيعت عقبه اول و عقبه دوم، و نيز بيعتهايي اشاره كرد كه قبل از تشكيل دولت در مدينه، به مثابه دولت فراگير صورت گرفته است. ب. بيعت به مثابه تأسيس قانون اساسي يا اعلان قانوني است که متضمن ظهور دولت و حكومت منبعث از شورا است. اين نوع بيعت در شرايطي است كه جماعت مسلمانان در وضعيت وحدت سياسي قرار گرفتهاند و از طريق بيعت رهبر سياسی جامعه را برميگزينند. شاوي نخستين نمونه اين نوع از بيعت در تاريخ اسلام را «قانون اساسي مدينه» معرفي ميكند كه توسط پيامبر (ص) در مدينه تهيه و با تصويب عموم مسلمانان، مبناي تشكيل دولت پيامبر (ص) به عنوان نخستين دولت اسلامي واقع شده است. اين قرارداد كه به «صحيفه مدينه» نيز مشهور است، پايه تمام قراردادها و رفتار سياسي پيامبر (ص) و مسلمانان، و نيز قبايل الحاقي بوده است. قانون اساسي پيامبر (ص) همچنانكه معياري براي رفتار سياسي مسلمانان و يهود مدينه به مثابه امت واحد بود، قواعد عمل رسول خدا (ص) را نيز به عنوان رئيس دولت مدينه تعريف و تحديد ميكرده است. ج. بيعت براي اجراء يا عملي اداري - اجرايي؛ چنين بيعتي دو صورت متفاوت دارد، نخست بيعتي است كه به وسيله فرد يا عدهاي به قصد داوطلب كردن شخصي براي تصدي حكومت صورت ميگيرد. به نظر شاوي، بيعت عمر و تابعان او با ابوبكر، در سقيفه، از جنس اين بيعت بوده است و نميتوانست بدون تحقق بيعت عمومي در مسجد، در روز بعد - منبع مشروعيت خليفه باشد. د. بيعت نوع چهارم؛ بيعتي است كه اكثراً در حكومتهاي ناقصه در تاريخ اسلام تحقق دارد. حاكمان در تاريخ اسلام قدرت خود را خارج از شورا به دست ميآوردند و بعد از استيلا بر حكومت مردم را مجبور به بيعت ميكردند. بيعت عملي و اجرايي كه به صورت بيعت وفاداري و اطاعت ظاهر ميشد، بيعتي مبتني بر عدم حريت و در شرايط اضطراري كه قاعده جاري در حكومتهاي ضروريه به تعبير شاوي بوده است و ميباشد ( همان، صص436-438) . 7. شورا و ضرورت: فقه حكومتهاي ناقص رأي رايج فقهي اين است كه ضرورت از اسباب فساد اراده است. بدينسان، تعهدي كه در حالت ضرورت شكل ميگيرد قرار و تعهدي معيوب است؛ زيرا منتج از اردهاي غيرازاراده خود فرد يا اجتماع است. لذا تعهد بر اطاعت از حكومتي كه با زور و عنف استقرار يافته، قراري فاسد و غيرالزامي است، اعم از اينكه از طرف فرد يا جماعتي صادر شود؛ شرط صحت قرار و تعهد در شورا اين است كه از اراده آزاد فارغ از اكراه ناشي شود. چه اينكه چنين اكراه و اجباري از جانب يكي از طرفين يا طرف سوم خارج از قرارداد اعمال شود. حكومتهاي ناقص در انديشه شاوي، نوعآ چنين وضعيتي دارند ( همان، ص493) . 8. انواع حكومتهاي ناقص حكومتهاي مبتني بر ضرورت كه در جامعهاي اسلامي شكل گرفتهاند، به اعتبار درجاني از نقص كه دارند، متنوع اند. حكومتهاي ناقص به حكومتهايي اطلاق ميشود كه حاكمان آنها مسلمان هستند؛ اما كاملا بر اساس شريعت و امت اسلامي استوار نشدهاند. شاوي به چند نوع از اين حكومتها اشاره كرده است ( همان، صص499-501) ؛ نوع نخست، حكومتهايي هستند كه ابتدا با زور و غلبه مستقر شدهاند؛ يعني حاكمان اين دولتها خارج از طريق صحيح شورا يا انتخاب آزاد به قدرت رسيدهاند. واقعيت اين است كه چنين قدرت هايي چنان از قدرت نظامي و خشونتهاي مرعوبكننده استفاده ميكنند كه افراد يا ملتها قادر به مقاومت در برابر آن نيستند؛ از جمله اين حكومتهاي ميتوان به حكومتهای سلطنتي يا ديكتاتوريهاي معاصر اشاره كرد كه شورا در آنها خصلت صوري دارد و چنان در اثر ارعاب و تغلب فاسد شده است كه مساوي انعدام اصل شورا ميباشد؛ نوع دوم، از حكومتهاي ناقصه، نظام سياسياي است كه به درستي از بيعت آزاد ناشي شده است. لكن تبديل یا فاقد حداقل يكي از عناصر صحت شورا و بیعت است و مردم براي گريز از عواقب فتنه، ناگزير به بقاء و استمرار چنين حكومتي تن ميدهند. ميتوان تصور كرد كه حاكمي با بيعت آزاد به قدرت رسيده باشد؛ اما به تدريج به انحراف و فسق گراييده است. هر چند بنابر اصل فقهی، فسق حاكم موجب عزل است؛ اما به دليل شرايطي كه حاكم ايجاد كرده است، امت مجبور به خضوع و اطاعت از حاكم فاسق ميشوند؛ زيرا احساس ميكنند كه عزلش يا مقاومت در برابرش زيانبارتر از استمرار فسق حاكم يا حاكم فاسق باشد؛ نوع سوم، انتخاب خليفه، حاكم يا رئيس دولتي است كه جميع شروط صلاحيت را به طور كامل احراز نكرده است. اين نوع حكومت را ميتوان حكومت «اضطرار» ناميد. اين حكومت ناشي از وضعيتي است كه امت به شخص واجد تمام صفات و شروط شرعي - مثلا اجتهاد و علم - دسترسي پيدا نكرده و به اضطرار شخصي فاقد شروط كامل را برگزيده است. به هر حال، فقيهان به طور سنتي، بر جواز شرعي خلافتها و حكومتهاي ناقص حكم كردهاند كه سراسر تاريخ خلافت، بعد از حكومت راشدين را در بر ميگيرد؛ اما به عقيده شاوي، چنين انحناي تاريخي هرگز نميتواند ضرورت اهتمام به تمايز حكومت مطلوب و نامطلوب را يكسره كنار گذارد؛ زيرا همواره نيازمنديم كه با تصويري درست از دولتهاي شورايي مطلوب، معياري براي ارزيابي انحراف معيار در حكومتهاي ناقص داشته باشيم. 9. شوري و دموكراسي اكثريتي چنانكه در نوع سوم از حكومتهاي ناقص از نظر شاوي ديده میشود، وي دموكراسيهاي اكثريتي را از مصاديق اين نوع از حكومتهاي ناقص تلقي ميكند؛ نوعي از حكومت «اضطرار» كه حاكمان تمام شروط صلاحيت را احراز نميكنند. شاوي در كتاب «الشوري اعلي مراتب الديمقراطيه» به مقايسه شوراگرايي و دموكراسي اكثريت و نقد اين، بر مبناي نظريه عمومي شورا ميپردازد. شوري در انديشه شاوي روش و منهج اجتماعي فراگير است كه به رغم اشتراكات عمده با دموكراسي، تمايزات مهم نيز با اين الگو از زندگي عمومي دارد. در اينجا، به اختصار، به نقاط اشتراك و افتراق اين دو از ديدگاه وي اشاره ميكنيم: 1-9. عناصر مشترک به نظر شاوي، هر چند شورا و دموكراسي از حيث مباني نظري تفاوت دارند؛ اما در مرحله تطبيق میتوان به عناصر مشتركي بين دو نظريه دست يافت. برخي از اين اشتراكات عبارتند از: يك: تدارك چتري از اصول و ارزشهاي برتر: هر يك از شورا و دموكراسي، نظم سياسي را نه در استقلال خود، بلكه با توجه به اصول و ارزشهاي پيشيني (پيش از سياست) مورد ارزيابي قرار ميدهند. اين ارزشهاي پيشين، همانند چتري هستند كه نظام سياسي و نهادهاي حكومت را در بر ميگيرند. ارزشهاي شورا از «شريعت اسلامي» و ارزشهاي دموكراسي از «حقوق طبيعي» نشأت ميگيرد؛ اما اين دو كاركردي مشترك دارند؛ زيرا قانونگذار قوانين وضعي را ملزم به التزام به اين ارزشها ميكنند. و از اين حيث بر دولت و قوانين موضوعه حاكم هستند و تقدم دارند. دو: حاكميت امت - ملت و حقوق افراد: حاكميت مردم و حقوق فردي اصلی مشترك است كه نظريههاي دموكراسي و شورا را به هم نزديك ميكند. هر دو نظريه، تعيين خطمشيهاي كلي و اتخاذ تصميمات در امور متغير اجتماع را حق جماعت و ناشي از اراده آزاد مردم تلقي ميكنند ( الشاوی، الشوری اعلی مراتب الدیموقراطیة، صص 127-147) . بدين سان، هرگاه شورا از مباني شريعت يا دموكراسي از حقوق طبيعت جدا شود، يا مسير تصميمها مبتني بر آزادي افراد و حاكميت ملت - امت نباشد، در اين صورت، شكلي مشوّه و مغشوش از حكومتهاي شورايي يا دموكراسيها ظاهر خواهد شد كه حاكي از مسخ و انحراف از الگوي مطلوب دولت ميباشند. 2-9. تفاوتهاي شورا و دموكراسي توفيق الشاوي اشتراكاتی مهم بين نظام سياسي منبعث از شورا و دموكراسي ميبيند. به همين دليل به امكان و ضرورت استفاده از تجارب متقابل دو نظريه تأكيد ميكند. به نظر او، اختلاف دو نظريه در اصول و منابع، به دليل ساختاری مشابه كه دارند، به معناي عدم امكان استفاده از تجارب نظري و تاريخي متقابل نخواهد بود ( همان، ص 152) . در عين حال، اين دو نظريه، دو تفاوت اساسي دارند كه از نظر شاوي ارزش تأمل و تحقيق دارد. يك: گسترده و فراسياسي بودن شورا: شورا در انديشه شاوي شامل همه اجتماعات و گروهها، بلكه طوايف و اصناف شغلي، علمي و فرهنگي ميشود و هرگز محدود به جامعه سياسي يا دولت نميگردد. شورا نظريه اجتماعي عامي است كه به اعتبار ماهيت خود، فراسياست است. برخلاف دموكراسي كه هدف اصلي آن اقامه نظام سياسي است كه عامه مردم با تكيه بر قاعده اكثريت حكومت ميكند. دموكراسي نظريهاي اساساً سياسي و محدود به سياست بوده و هست. هر چند كه اكنون بحث هايي پيرامون تطبيق و تسري آن به ديگر حوزههاي اجتماعي شروع شده است ( همان، ص161) . دو: مسئله اكثريت: به نظري شاوي، هر چند مبناي اكثريت، در هر دو الگوي شورا و دموكراسي پذيرفته شده است و از اين لحاظ جزء جداييناپذير شورا و دموكراسي است؛ اما التزام اكثريت به شيوهها و قواعد دروني شورا يا استقلال آن از اين، موجب تفاوت گسترده جايگاه اكثريت در دو نظريه شده است. شاوي در پيوند بین نظریه عمومی شورا ونظريههاي دموكراسي مشورتی (Deliberative Democracy) و در نقد اكثريت گرايي دموكراتيك مينويسد: «تجربههاي نظامهاي معاصر بعد از جنگ اول و دوم جهاني - نشان ميدهد كه صرف انتقال قدرت سياسي - حاكميت - به اكثريت دموكراتيك قادر به تضمين كافي آزاديهاي فردي - و جماعتهاي ]اقليت[ نيست. و نميتواند از طغيان قدرت هايي كه به اسم ملت يا نمايندگي آنان خوانده ميشوند، جلوگيري كند.» (همان، ص 173). زيرا تجارب تاريخي نشان داده است كه اولاً، جايگزيني حقوق اكثريت به جاي حقوق عموم ملت، خالي از اشكال و ترديد نيست، ثانياً، اهميت حقوق فرد و گروههاي اقليت، به اين اعتبار كه انسان و گروههاي انساني هستند، كمتر از اهميت حقوق ملت يا اكثريت در حيات اجتماعي و سياسي جوامع نميباشد. بدينسان، ترجيح حقوق اكثريت به مثابه حقوق عموم جامعه، و ناديده گرفتن حقوق افراد و اقليتها چندان وجهي نميتواند داشته باشد. به نظر شاوي، شورا از اين جهت كه تصميم اجماعي يا اكثريت را موكول به گفتگوي آزاد و برابر در درون شورا میکند، گفتگويي كه در شرايط تكثر آراء و صداي برابر شكل ميگيرد، گامی مهم در پيوند و توازن بين حقوق اقليتها و اكثريت محسوب میشود. حقوقي كه نه بر غلبه اكثريت، بلكه بر احتجاج حجيت منطقي آراء استوار است. روشن است كه انديشههاي شاوي در اين خصوص، به شدت با نظريههاي دموكراسي مشورتي در غرب تقارن پيدا میکند و البته ميتواند كه از يافتههاي نظري آن الهام بگيرد و تعامل نمايد ( کوهن، مشورت ومشروعیت دموکراتیک، فصلنامه فرهنگ و اندیشه، ش5، صص 207-233). 10. شورا و نظريه ولايت فقيهان در جمهوري اسلامي ايران شاوي يكي از سه كتاب مهم خود، به نام «فقه الحكومه الاسلاميه (بين الشيعه و السنه) » را به مقايسه نظريههاي شوراگرايي اهل سنت با انديشه حكومت اسلامي در آراء امام خميني، آيت الله منتظري و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران اختصاص داده است. هدف او از اين نوشته بسط قرائتي شوراگرايانه از انديشه انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران از يك سوي، و ايجاد مقارنه بين افكار سياسي معاصر در شيعه و سني بر مبناي شورا و به منظور همگرايي فقه سياسي اسلامي در قلمرو دولت و حكومت، از سوي ديگر است. اين كتاب در قالب يك مقاله نسبتاً انتقادي معرفي شده است ( قاضی زاده، پیشین، صص 208-228). از اين حيث، تكرار تفصيلي آن مباحث ضرورت ندارد. در اينجا، صرفاً به زاويه ديد نويسنده به عنوان يك انديشمند نوگراي سني و در رابطه با انديشههاي جمهوري اسلامي در ايران به تنوع دروني اين انديشهها و تحولات سياسي معاصر در جهان شيعه ميپردازيم. توفيق الشاوي در تحليل خود از انديشههاي جمهوري اسلامي در ايران، به تنوع دروني اين انديشهها و بنابراين، تفسيرهاي متفاوت از امام خميني (ره) و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران توجهي ندارد و علاقه نشان نميدهد. او سه پديده فكري - سياسي - حقوقي در ايران معاصر؛ يعني آثار و آراء امام خميني (ره) (به ويژه رساله حكومت اسلامي)، تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، و انتشار كتاب آيه الله منتظري تحت عنوان «ولايه الفقيه و فقهالدوله الاسلاميه» را در يك راستا واجد معناي فقهي - سياسي واحد تلقي ميكند. و آنگاه نتيجه ميگيرد كه فقه شيعه نيز همانند نوگرايان اهل سنت، در مرحله جديدي از شوراگرايي، تقريب بين مذاهب، وحدت گرايي و رهايي بخشی جهان اسلام قرار گرفته است ( الشاوی، فقه الحکومة الاسلامیة؛ بین السنة و الشیعة، 1995/1415، ص12). شاوي مينويسد: «نظريه امام خميني به نظر من انديشه بيعت يا انتخاب را به مثابه اساس ولايت فقيه وارد كرده است، و اين امر آغازی جديد در فقه شيعي است، و خميني بدين سان كانالي را براي اتصال فقه شيعه و فقه سني در خصوص نظام حكومت اسلامي تدارك نموده است. فهم آثار امام خميني در باب ولايت فقيه مستلزم آشنايي با قانون اساسي جمهوري اسلامي است كه تطبيق عملي اين نظريه است. و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آشكارا بر اصل بيعت آزاد، يا انتخاب، و نيز اعمال حاکميت ملت بر اساس رأي اكثريت تأكيد میکنند.» (همان، صص 25-24). به طور كلي، علاقهمندي شاوي به نظريه ولايت فقيه در جمهوري اسلامي ايران از اين رو است كه اين نظريه بر تعيين فقيه حاكم از طريق انتخاب آزاد و شورا ميانديشد و به اين لحاظ بازگشتي است به اصل اولي شورا بين مسلمين آنگونه كه در سوره شوري آمده است. به نظر او، اين نكته درست است كه شيعه و سني بر التزام به نص در صورت وجود نص اتفاق دارند و شيعيان با اهل سنت در وجود نص بر وصيت از پيامبر (ص) اختلاف دارند؛ اما اين مسئله كه ولايت سياسي در شرايط فقدان نص شرعي به عهده شورا است، هرگز مورد اختلاف نميباشد. شاوي به انديشههاي آيت الله منتظري در كتاب «ولايت فقيه و فقه الدوله الاسلاميه» اشاره ميكند و مينويسد: «منتظري كراراً بر اين اصل اشاره ميكند كه در حالت عدم وجود وصيت (آنگونه كه در عصر غيبت رخ داده است) واجب است كه تعيين امام با شوري يعني انتخاب و بيعت آزاد انجام شود و اين همان اصل عامي ست كه نقطه تلاقي فقه سني و شيعه است تا اينكه بتواند مركز زاويه وحدت امت و نظام اجتماعي و سياسي آن باشد.» (همان، ص 293) شاوي با تكيه بر درك فوق از نوگرايي سياسي شيعه، نتيجه میگیرد كه شوراگرايي يا نظريه عمومي شورا خاص نوگرايان اهل سنت نبوده و بنابراين، انديشهاي بخشي و فرقهاي محدود به مذهبي از مذاهب اسلامي نيست، بلكه متفكران مهم و موثر شيعه نيز، آنگاه كه نصي قطعي وجود ندارد (دوره غيبت)، شورا را اساس ولايت و حكومت در اسلام معاصر تلقي ميكنند. شاوي از اين حيث، به نوعي اجماع مركّب در خصوص شوري و در بين اسلام گرايان معاصر، اعم از شيعه و سني ميرسد. اجماعي كه مستلزم وحدت جهتگيريهاي سياسي در اسلام سياسي معاصر ميگردد. 11. شورا و آينده جهان اسلام اسلام شاوي اسلامي سياسي است و از اين حيث، نظريه عمومي شوري در انديشه او هم به رغم تصریحاتی که دارد ، معناي سياسي دارد. او با اين انديشه كه هرگونه تفسيرهاي غيرسياسي از اسلام و جدايي دين از عمل سياسي، راهي است كه بر استبداد و تعطيل آزادي اسلامي ختم ميشود، كوشش ميكند شورا را به مثابه روشی براي بيداري اسلامي (الصحوه الاسلاميه) و انتقال اين مفاهيم از نظر به عمل تعريف ميكند (الشاوی، الشوری اعلی مراتب الدیموقراطیة، صص615-618) . شاوي، در اين باره، تفكيك بين وحدت امت و وحدت دولت را ضروري ميداند. به نظر او، هر چند آرمان اسلامي ناظر به وحدت دولت است؛ اما در چنين شرايطي ميتوان به وحدت امت در شرايط تكثر دولتها نيز انديشه كرد و از شورا به مثابه راهكار پيوند اين به آن بهره جست؛ از يك سوي، بايد به بقاي امت اسلامي به رغم محنتها و مصائب بزرگ كه ديده است، ايمان داشت. از سوي ديگر، بايد قبول كرد كه هرگونه جداسازي دين از سياست به عنوان تعارض دين و دموكراسي در جهان اسلام، و ضرورت دموكراسي سكولار براي مسلمانان، دروغي گمراه كننده است؛ زيرا دموكراسي درست، چيزي غير از جزء متمم شورا در اسلامگرايي معاصر نميباشد ( همان، ص 192) . شاوي عقيده دارد كه میتوان با استناد به شورا از وحدت امت اسلامي در شرايط تکثر قدرتهاي سياسي در جهان اسلام دفاع كرد؛ زيرا اختصاص وحدت امت به اجماع در الگوي زندگي مبتني بر شورا به اين معني است كه؛ اولا، دولت و قدرت سياسي تنها نماد و نشانه وحدت در امت اسلامي نيست، بلكه اتحاد جهان اسلام بر فرهنگ شورايي است كه منبعث از شريعت و ملتزم به آن است؛ ثانياً، شورا مرجع بشري در فقه و قانونگذاري است كه منبع ظهور مؤسسات مختلف دولتي و غيردولتي NGO]ها به تعبير امروز[ به تناسب مقتضيات ملي و قومي اقوام مسلمان ميشود؛ ثالثاً، از آن روي كه شريعت و اجتهاد اسلامي تكثر مذاهب و تعدد آراء فقهي را به رسميت شناخته است، تنوع اشكال دولتها و مؤسسات عمومي و دولتي در جهان اسلام، تنها به این شرط که منبعث از شورا باشد مشروع بوده و بر هر فرد و ملت مسلمان آزادي تمام در اختيار هر يك از گزينههاي مربوط به ساختار دروني و حكومت را اعطا ميكند ( الشاوی، فقه الشوری و الاستشار، صص 614-619) . به اعتقاد شاوي «حاكميت امت» آن گونه كه در نظريه عمومي شوري تقرير ميشود، نه تنها با تعدد دولتها در جهان اسلام و نيز تفكيك قواي دروني دولتها تغاير ندارد، بلكه زمينههاي منطقهگرايي اسلامي، و نيز ظهور مناطق متعددي تحت عنوان مناطق آزاد و مستقل از دولتها در جغرافياي جهان اسلام را تدارك مینمايد ( همان، صص 620-622) . چيزي كه شايد بتواند طليعهاي بر پيشرفت بيداري اسلامي و تحقق آيندهاي فارغ از شور و شر دولت يا حداقل دولتهاي سلطهگر بوده باشد. منابع و مآخذ: الف. فارسي: 1. السنهوري، احمد، (1989) فقه الخلافه و تطورها لتصبح عصبه امم شرقيه، ترجمه و مرجعه و تعليق و تقديم توفيق الشاوي و ناديه السنهوري، قاهره: الهيئه العامه المصريه للكتاب. 2. الشاوي، توفيق محمد، (1995)، الشوري اعلي مراتب الديمقراطيه، قاهره: دارالزهراء للاعلام العربي. 3. الشاوي، توفيق محمد، (1995) فقه الحكومته الاسلاميه؛ بين السنه و الشيعه، قاهره: منشورات العصر الحديث. 4. الشاوي، توفيق محمد، (1993)، فقه الشوري و الاسستشاره، المنصوره ]مصر[: دارالوفاء. 5. شلتوت، شيخ محمد، (1985)، الاسلام عقيده و شريعه، چاپ سيزدهم، مصر. 6. عبده محمد، (1954)، الاسلام و النصرانيه، قاهره. 7. قاضي زاده، كاظم، (1376)، «معرفي و نقد و بررسي كتاب فقه الحكومه الاسلاميه»، فصلنامه حكومت اسلامي، شماره چهارم، قم: دبيرخانه مجلس خبرگان. 8. كوئراني، وجيه، الدوله و الخلافه في الخطاب العربي المعاصر، بيروت: دارالطبيعه، ]بي تا[ 9. كوهن، جوشوا. آ، «مشورت و مشروعيت دموكراتيك»، ترجمه سيدعلي اصغر سلطاني، فصلنامه فرهنگ انديشه، شماره 5، تهران: انتشارات موسسه توسعه دانش و پژوهش ايران. 10. ميليكا، ويل كي، «عدالت و حقوق اقليتها»، ترجمه غلامرضا غيائي، فصلنامه فرهنگ انديشه، شماره 5 تهران: انتشارات موسسه توسعه دانش و پژوهش ايران، .182 11. نوري، محمد، «نگارش و گرايشهاي سياسي توفيق الشاوي»، فصلنامه حكومت اسلامي، (1376)، شماره سوم، قم: دبيرخانه مجلس خبرگان. 12. هويدي حسن، الشوري في الاسلام، مصر: 1975 م. ب. خارجی: 1. R. E. Goodin and P. Pehit. (1997), Contemporary Political Philosophy (Maldeni Black Well). "دولت اسلامي و توليدات فكر ديني"، سال 80، شماره 51 – "شيعه و مسئله مشروعيت : بين نظريه و نص"، سال 81، شماره 57 - "روش شناسي انديشه سياسي ابن رشد"، سال 83، شماره 63 - ، "شيعه و دموكراسي مشورتي در ايران"، سال 84، شماره 67 – "دولت – شهر پيامبر (ص)"، سال 85، شماره 73 – "درآمدي بر روششناسي انديشه سياسي در دوره ميانه تمدن اسلامي" ، سال 37، شماره 1، سال 86 ؛ "مفهوم جنگ و اخلاق نظامي در اسلام شيعي" ، شماره 1 ، سال 87 ، "تروريسم؛ تعريف، تاريخچه و رهيافتهاي موجود در تحليل پديدة تروريسم"، شماره 3 ، سال 87 .
|