مصاحبه
->  تندروهای بی خانمان
-> فارابي و عصرجديد مسلمانان
-> چگونه پیام امام حسین (ع) گم می شود؟
-> شورا به مثابه روش
-> ظاهرگرایان تفسیر گریز
تازه هاي سايت
->  تندروهای بی خانمان
-> میدان قدرت و استراتژیهای سیاسی در جمهوری اسلامی ایران1376-1386
-> میدان سیاسی درجمهوری اسلامی ایران:ظهور و افول گفتمانهای سیاسی
-> پيش نويش قانون اساسي ج.ا.ایران و منازعات گفتمانهاي فقهي - سياسي
-> عقلانيت سنت فكري راديكاليسم اسلامي(جمعيت فدائيان اسلام)
پیوندها
عقلانيت سنت فكري راديكاليسم اسلامي(جمعيت فدائيان اسلام)تعداد بازيد : 1612

 

 

 

 

 

عقلانيت سنت فكري راديكاليسم اسلامي

(جمعيت فدائيان اسلام)

 

دکتر ابراهیم عباسی

 

توجه: این نوشته فصلی از رساله دکتری  علوم سیاسی جناب آقای ابراهیم عباسی با عنوان«رادیکالیسم اسلامی در ایران معاصر» است که در بهار 1388 در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران دفاع شده است.

 

 

 

مقدمه

      

رابطه سنت و تجدد بيش از يك قرن است كه به مناقشه‌اي بزرگ در تاريخ ايران تبديل شده‌است. اين رابطه، عرصه معاصر ايران را متفاوت از ديگر برهه‌ها و جغرافياي تاريخي و اجتماعي آن را نيز از ديگر كشورهاي همسايه متمايز نموده است. از اين رو، تحولات آن منحصر به فرد و خارج از پيش‌بيني و رفتارشناسي‌هاي عادی است. مناقشه فوق منجر به شكل‌گيري سنت‌ها و جريانات فكري شده كه هر كدام سعي در ارائه پاسخي مناسب به بحرانهاي معنايي جامعه ايراني داشته‌اند. در نتيجه به خلق معنا پرداخته و بخشي از عرصه فكري و اجتماعي را تسخير و به بسيج اجتماعي دست زده‌اند. گرچه اين سنت‌ها ممكن است مدتي به انزوا روند، اما از آنجا كه حاصل تكثر فكري، اجتماعي و فرهنگي هر جامعه‌اند هميشه حضور دارند. بنابراین، همه آنها را مي‌توان در سه مقطع مشروطيت (1304-1284)، دهه 1320 (1332-1320) و دهه‌هاي منتهي به انقلاب اسلامي ايران و پس از آن بيش از هر زمان ديگر رصد نمود.

 

در اين ميانٰ آن سنت‌هايي كه بيش از همه خودنمايي كرده، سنت‌هاي فكري مبتني بر اسلام سياسي بوده‌اند. در واقع بروز و ظهور هر جريان فكري در ايران منوط به تعريف رابطه خود با اسلام بوده است. چرا كه امتزاج ايرانیت و اسلامیت اين سرنوشت را رقم زده و مذهب همواره به صورت يك منبع اعتبار عمل كرده است. بدين سان سنت‌هاي فكري اسلامي نظير اسلام ليبرال، اسلام گرايي چپ، اتحاد اسلامي و راديكالیسم اسلامی فصل مهمي از تاريخ ايران را به خود اختصاص داده‌اند. اين سنت‌هاي فكري هنوز زندگي سياسي و اجتماعي ما را تعين مي‌بخشند و افكار و سنن آنها، نه تنها امري منسوخ و تمام شده نيست بلكه سرگرم شكل بخشيدن و به انجام رساندن خود است. گرچه اين مناقشه بيش از يك قرن است كه در ايران سابقه دارد اما راديكالیسم اسلامی محصول دهه 1320 بود كه براي اولين بار انديشه "حكومت اسلامي" را در ايران طرح نمود و از نظارت دين كه در دوره مشروطه شكل گرفت به سمت انسجام بخشی به حضور دين در عرصه حكومت حركت كرد .

 

سنت‌ فكري راديكالیسم اسلامی*راهي متفاوت از ديگر سنت‌هاي فكري اسلامي طي نمود. تجسم اجتماعي آن «جمعيت فدائيان اسلام» به رهبري سيد مجتبي نواب صفوي(1334-1303) بود كه در ابتدا براي مقابله با افکار سيد احمد كسروي(1324-1269) شكل گرفت. آنها تفسيري جديد از نصوص اسلامي ارائه كردند كه در آن به اجراي كامل اصول شريعت و مقاومت شديد در برابر رژيمی مي‌انديشيدند که مانع از اجرای آن بود. هيأت‌هاي مذهبي و برخي از گروههاي اجتماعي پايگاه اجتماعي آنها را شكل مي‌داد. اين سنت به گفتگوي ديالكتيكي نيز با ديگر سنت‌هاي فكري اسلامي و غيراسلامي پرداخت. خير يا آرمان اساسي آن تأسیس حکومت اسلامي به منظور اجراي كامل شريعت اسلام و ايجاد هراس و نابودي افرادي بود كه به مخالفت با اين هدف اساسي مي‌پرداختند. لذا خواهان اجراي كامل احكام قهرآميز قرآن و تعزيرات شرعي در برابر مخالفين بودند. سالهاي 1324 تا 1334ش. دهة كنش و عمل سیاسی آنها در جغرافياي ايران بود. اين گروه، هرچند هنوز انقلابی نبودند اما بعدها نقش اساسی در تكوين انديشه اسلام انقلابي در ايران بويژه در ميان نيروهاي مذهبی ايفاء نمود و با وجود عمری كوتاه، ميراثي بزرگ در بدست دادن تعبير و تفسيري راديكال از اسلام در عرصه اجتماعي ايران به يادگار گذاشتند. این سنت فكري از عقلانيتي برخوردار است كه مي‌توان آنرا در آيين‌ها، رفتارها، نوع پوشش، نوشته‌ها و سخنراني‌هاي آن كاوش نمود

 

مطابق با ادبیات اجتماعگرایی‌، عقلانيت هر سنت فكري به مرور زمان شكل مي‌گيرد ‌‌و به تدريج كامل مي‌شود. آنها ‌از استدلال‌هاي خاصي نیز برخوردارند كه خود اجتماعي خويش را شكل داده و براي پيشبرد «خير سنت » خود دستگاههاي منطقي ايجاد مي‌كند. عقلانيت مزبور كه از درون زمينه‌هاي نخستين اجتماعي و طبقاتي شكل مي‌گيرد به مثابه چيزي است كه ريچارد رورتي آنرا «واژگان نهايي» مي‌نامد: «همه افراد وقتي از آنها خواسته شد از اميد، عقايد و آرزوهايشان تبيين‌هايي ارائه دهند، مجموعه‌اي از كلمات و عبارات دارند كه بدانها متوسل مي‌شوند. اينها همان واژگان نهايي هستند و داستان خود را بوسيله اين واژگان نقل مي‌كنند (بابي سعيد. هراس بنيادين، 3 به نقل از Rorty1989,p.73).

 

بنابراين كردارها يا كنش هاي هر اجتماع سياسي و مذهبي نيز مبتني بر مجموعه‌اي از روايت‌هاست كه آنرا موجه مي‌سازد. آنها ذخاير معنايي آن سنت هستند و رفتارها را در نظر پيروان آن سنت منطقي و عقلاني جلوه مي‌دهند. براين اساس استراتژي و تاكتيك‌هاي آن سنت شكل مي‌گيرد. عقلانيت آن سنت در صورت انسجام، به لايه‌هاي هويت‌ساز تبديل و موجب بقاي آن مي‌گردد. اين عقلانيت كه در راستاي خير اساسي آن سنت شكل مي‌گيرد توليد متون و گفته‌هايي مي‌كند كه مرجع مي‌شوند. در اين سنت ، نظام باورها و عقايد نبايد ناسازگار باشند و همچنين قدرت خلاقيت و ظرفيت لازم براي تطبيق‌پذيري با مسائل جديد داشته باشد، تا توليد متون نو كنند. تبارهاي فكري، منابع، مفسران، مفاهيم اساسي از ديگر اجزاي عقلانيت يك سنت هستند كه براساس آنها مكانيزم تفسيري سنت از انسان و جهان پيرامون شكل مي‌گيرد. آنها بخشي از عقلانيت را ابداع و برخي نيز از ديگر سنت‌ها بويژه از تبارهاي خود به عاريت مي‌گيرند و به تفسير دوباره متون و ظهور جديد چارچوب‌هاي مرجع مي‌پردازند. روايت آنها در درون سنت خود معني بخش است ولي سعي مي‌كنند با استدلال‌هاي عمومي نيز همنوايي داشته باشد تا فضاي اجتماعي بيشتري در رقابت با ديگر سنت‌ها تسخير كنند. همانطور كه در مباحث نظري بحث شد بخشي از عقلانيت نيز در گفتگو با ديگر سنت‌ها براي يك سنت حاصل مي‌شود. گفتگويي كه به شيوه‌اي ديالكتيك و خصمانه يا دوستانه انجام مي گردد. آنها ممكن است متن يا تفسيري از سنتي ديگر را مناسب‌تر ار تفسير موجود در سنت خود بيابند.

 

سنت فكري راديكاليسم اسلامي نيز از عقلانيتي برخوردار است كه در مسير انسجام بخشي به آن ويژگي خاصي بخشيده است. اين عقلانيت جهان بيني آنرا عرضه مي‌دارد؛ مرزهاي مشتركش را با ديگر سنت‌ها مشخص و كنش‌هاي اعضاي آنرا شكل مي‌بخشد. آنها فكر و روش نويني عرضه مي‌دارند كه از تبارهاي فكري، متون و منابع خاصي برخوردار بوده و شئون و طبقات خاصي آنرا بر دوش مي كشند. اين سنت كه نمايندگان و مفسران خاص خود داشت ، مفاهيم جديد و اساسي را طرح نمود. براين اساس مكانيزم‌ها و تاكتيك‌هاي خاصي نيز براي عملياتي نمودن اين مفاهيم و انديشه‌ها اتخاذ كرد.

 

بخشي از عقلانيت سنت فكري فوق ريشه‌ در تبارهاي فكري آن – نظريه سلطنت اسلامي شيخ فضل‌الله نوري و نظريه مشروطه شیعی نائيني- داشت. برخي ناشي از ابداعات جديدي بود كه از تحولات زماني و مكاني ايران اتخاذ نمودند و پاره‌اي از گفتگو با ديگر سنت‌ها حاصل شد. آنها از اين طريق تفاسير جديدي از نصوص اسلامي ارائه و متون نويي خلق نمودند. از آنجا كه خير اساسي اين سنت فكري «اجراي احكام شرع در جامعه اسلامي ايران » بود، عقلانيت آنها در راستاي تحقق اين خير شكل گرفت و مفاهيم خاصي را مورد تأكيد قرار داد؛ از استراتژي و تاكتيك‌هاي خاصي نيز بهره برد.

 

در اين فصل به منظور تبيين دقيق عقلانيت راديكاليسم اسلامي ، منابع مهمي كه عقلانيت اين سنت فكري در آن مستتر است، ويژگيها و نوآوريها ، مفاهيم اساسي، استراتژي و تاكتيكهاي آن بررسي مي‌گردد. بخشي از عقلانيت سنت فكري مزبور، از گفتگو با ديگر سنت‌ها بدست مي‌آيد كه مرزهاي تداخل و افتراق آنرا با ديگر سنت‌ها نشان مي دهد. نظر به اهميت و اطاله آن، فصلي مجزا به آن اختصاص يافته است.

 

 

 

 

    منابع عقلانيت سنت فكري راديكاليسم اسلامي

 

عقلانيت حاكم بر سنت فكري فوق را بايد در مهمترين منبع آنها يعني رساله « برنامه انفلابی یا رهنماي حقايق» كه به مثابه مانيفست آنهاست يافت. اعلاميه‌ها ، اوراق بازجويي، اسناد و مكاتبات، سخنراني‌ها، نوع پوشش و رفتار آنها نيز بخشي ديگر از عقلانيت آنها را به نمايش مي‌گذارد. آنها حتي در نوع پوشش متفاوت از ديگر گروهها بودند و حركات بدني متفاوتي از ديگران عرضه مي‌داشتند تا از اين طريق تيپ اجتماعي خاصي شكل داده و سخن خود را بهتر به جامعه عرضه کنند.

 

در حال حاضر مهمترين متن بدست آمده از جمعيت فدائيان اسلام « اعلاميه فداييان اسلام يا رساله رهنماي حقايق يا نماينده كوچك حقايق نوراني جهان بزرگ »است. اين رساله در اواخر دي ماه 1329 كه اوج فعاليت‌هاي سياسي آن جمعيت بود منتشر شد. قبل از اينكه محتويات و جهان بيني حاكم بر ادبيات نوشتاري منابع عقلاني اين سنت پردازش شود نكاتي روشي و توضیحاتی در خصوص نوع ادبيات حاكم بر اين منابع كه شامل اعلاميه ها، رساله رهنماي حقايق، نشريات ، اسناد و مكاتبات و نحوة انتشار آنها است ضروري به نظر مي‌آيد.

 

اعلاميه‌ها: اعلاميه‌ و انتشار آن مهمترين سند، اعلام رسمي مواضع يك حزب، گروه يا اجتماع  سياسي و مذهبي است. گفتمان حاكم بر آن‌ها، چينش كلمات و شروع و خاتمه آن‌ها منعكس كننده عقلانيت حاكم بر آن سنت فكري است. جمعيت فداييان اسلام طي ده سال عمر سياسي و مذهبي خود اعلاميه‌هاي متعددي منتشر نمودند. نخستين آن، انتشار اعلاميه «دين و انتقام» اوايل اسفند 1324 بود كه در پايين آن عبارت «از طرف «فداييان اسلام. نواب صفوي» به چشم مي‌خورد و با «هوالعزيز» آغاز مي‌شد. اين اعلاميه نگرش جمعيت به وضع موجود، اهداف و آرمانهاي جمعيت و ابزار و روش‌‌هاي دست‌يابي به آنها را روشن مي‌كند. مطابق با اسناد، آخرين آن نيز در 23/10/1334، چهار روز قبل از اعدام آنها توسط رژيم به صورت دستنويس با همان «هوالعزيز» آغاز و با « به ياري خداوند توانا، فداييان اسلام» پايان مي‌پذيرد كه مضمون آن تقاضاي استخلاص «حضرت نواب صفوي و طرفداران او» و ترور عاملان رژيم در صورت استنكاف مي‌باشد (فداييان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 2-391). بررسي بيش از 40 اعلاميه اين جمعيت كه از لابه‌لاي اسناد و كتابهاي مختلف منتشره پيرامون اين جمعيت به دست آمده است حكايت از ساختار و شكل يكسان آنها دارد. اين اعلاميه‌ها از آيات قرآني در خصوص قصاص و انتقام و كلمات تند و آتشين بهره گرفته‌اند و اميد و يقين زايد الوصفي به پيروزي اسلام دارند. موضوعات متنوعي از مبارزه با استعمار، امر به معروف و نهي از منكر، حمايت از نواب صفوي به عنوان رهبر بزرگ آن جمعيت، دعوت به جلسات قرآن و عزاداري، حفظ سرزمين ايران اسلامي، حمايت از فلسطين، حمايت از دوستان و اعضاي در بند و زنداني آن جمعيت را دربر مي‌گيرند. برخي نيز حكايت از اختلافات دروني آنها و صدور اعلاميه عليه يكديگر دارد. فداييان اسلام آرمانها و ديدگاهها كلي خود را در اين اعلاميه‌ها بازگو نموده‌اند. شيوه و قالب آنها نيز انقلابي و به عنوان يك محمل بيان سياسي بود تا حدي كه تا اين زمان انتشار چنين بيانيه‌هايي سابقه نداشت. شيوه‌ انتشار آنها نيز خاص و در مخفي‌گاهها، در شمارگان وسيع و توسط هيأت‌هاي مذهبي بود. برخي از آنها نيز با تهديد در روزنامه‌هاي وقت چاپ مي‌شد. احمد شهاب از اعضاي اصلي اين جمعيت مي‌گويد: «پس از قتل رزم‌آرا، همان شب نواب صفوي اعلاميه‌اي صادر كرد براي چاپ به روزنامه‌هاي كيهان و اطلاعات فرستاد. ولي آنها از چاپ اعلاميه سرباز زدند، نواب به عباس مسعودي*  تلفن كرد كه اگر اعلاميه را چاپ نكني به سرنوشت رزم‌آرا گرفتار خواهي شد و او هم اعلاميه را چاپ كرد. (خاطرات احمد شهاب.پیشین،ص 78) گذاشتن روي سقف ماشين‌هاي در حال حركت يا سقف بازار شيوة ديگر پخش اين اعلاميه‌ها بود.

 

رساله‌رهنماي حقايق: « رهنماي حقايق يا نماينده حقايق نوراني اين جهان بزرگ » نخستين رساله تأسيسي اين گروه بود كه در سال 1329 منتشر شد و از مهمترين متون جريان‌سازي است كه مبناي فكري اين سنت فكري قرار گرفت. اين رساله كه به قلم خود نواب نوشته شده (فدائيان‌اسلام به روايت اسناد. سند شماره 362) و مانيفست جمعيت فدائيان اسلام به شمار مي‌آيد به دو بخش تقسيم شده است. در بخش نخست، نويسنده به شناسايي و تشريح ريشه‌هاي مفاسد خانمانسوز ايران و جهان پرداخته و در بخش دوم نيز «طريق اصلاح عموم طبقات» و «دستورالعملي براي شئون مختلف حكومت و جامعه» عرضه داشته است. دستورالعملي كه بايستي به ياري خدا مو به مو عملي گردد.»(رهنماي حقايق.ص16) در پايان كتاب نيز تعدادي اعلاميه آمده است.

 

نثر كتاب متأثر از ادبيات سياسي دهه 1320، در حالي كه بنيادي اسلامي دارد تند و پر از الفاظ رايج در مطبوعات آن زمان است. ادبيات كتاب خطابي، روش آن با فرض حقانيت دين جدلي و بسيار تحريك‌آميز است. كتاب مملو از « بايدهايي است كه براي رفع ريشه‌هاي خانمانسوز فساد » بايد اجرا گردد و با برخي گروهها و حتي بخشي از روحانيت به شدت در نزاع است. نوشته مزبور نوعي مرثيه‌سرايي نسبت به وضعيت موجود است و با يك ادبيات، قهرمانانه سعي دارد جامعه ايران را از همه ظلم‌ها، بي‌عدالتي‌ها و تبعيض‌ها نجات دهد اما بخاطر فضاي دهه 1320 دچار ابهام است و طرح مشخصي ارائه نمي‌كند. در نتيجه بيشتر نقد و رد است و جنبه سلبي قوي‌اي دارد. البته از يكسري ايده‌هاي آرماني نيز برخوردار است كه مي‌خواهد در سيستم سياسي موجود پياده كند. در مجموع مي‌توان متن را، يك متن اتوپيايي دانست كه به شدت درپي تحقق اجتماعي است. آنها بي‌محابا با همه كس و همه چيز حتي سنتي‌هاي متعلق به حوزه و تبارهاي خود در نزاعند. بنابراين زبان پوپوليستي دارد لیکن چندان نمي‌تواند با توده‌ها ارتباط پيدا كند چون سعي در شكستن عقلانيت سنتي حوزه‌اي دارند كه سالها با جامعه در پيوند بوده است.

 

رساله مزبور نيز مانند اعلاميه‌ها به شكل هيأتي و با يك سازماندهي خاصي در جامعه پخش‌ شد. محمد واحدي در خاطرات خود مي‌گويد: «چاپ كتاب دراثر محدوديت مالي يك سال به طول انجاميد. ده هزار جلد براي چاپ آن سهام تعيين و بين افراد مختلف تقسيم شد. پاييز 1329 آماده صحافي شد و در زمان حكومت رزم‌آرا آماده انتشار كردند. پخش آن مجاني و بلاعوض بود. قبلاً ليست علما، وزراء، وكلاي وقت، نخست وزيران سابق، وزراء و وكلاي دورانهاي اخير، رجال مختلف.... و هم‌چنين رجال ممالك اسلامي تهيه و در پاكت زردي تهيه و تدارك شده بود كه كتاب در آن جاي بگيرد... مقرر بود در ساعت معهود مطابق ليست تنظيمي، كتابها پخش [شود] و [روي ميز] 124 نماينده ساعت 5 بعد از ظهر آن روز 23 ديماه 1329 يك كتاب كه روي جلد آن پرچم سبز رنگ الله اكبر ... با سه هلال كه به ترتيب «لااله‌الاالله»، «محمد رسول‌الله» و «علي ولي‌الله» نوشته شده بود به چشم مي‌خورد (واحدي .پیشین،ص124-123).

 

نشريات: دهه 1320 اوج فعاليت نشريات مختلف در تاريخ مطبوعات ايران است. اين موضوع بويژه در بين سالهاي 1327 تا 1332 تشديد مي‌شود و هر گروه، جمعيت يا اجتماعي به انتشار نشريات مختلف مبادرت مي‌ورزد. ازجمله شيوه‌هاي اطلاع رساني فدائيان نيز انتشار اعلاميه، سرمقاله، مقالات و مصاحبه‌ با نشريات و جرايد بود. علاوه بر نشريات همسو با ديدگاهاي آنها، دو روزنامه اصناف به مديريت ابراهيم كريم آبادي و نبرد ملت به مديريت عبدالله كرباسچيان ناشر افكار و نظرات اين جمعيت بود. پس از بروز اختلافاتي بين اعضاي فداييان اسلام، ‌مدتي قبل از آزادي نواب صفوي از زندان در سال 1331، فداييان اسلام اقدام به انتشار نشريه «  منشور برادري » به منظور نشر افكار خود نمودند. اين هفته نامه كه امتياز آن به عنوان «آهنگ تهران» و به نام سيدجعفر مرتضوي صادر شده بود، با مديريت سيد هاشم حسيني منتشر شد. آرم آن «پرچم لااله‌الاالله، محمدرسول‌الله و علي‌ولي‌الله» بود. بالاي آن جمله «هوالعزيز» و در زير آن عبارت «همه كار و همه چيز برتر از اسلام نيست» نوشته شده بود. نخستين شماره آن در اواخر سال 1331 منتشر و پس از 14 شماره توقيف شد. (داود اميني. فداييان اسلام؛ انديشه و عملكرد، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1385،ص202-201). اين نشريه ناشر اصلي ديدگاههاي فداييان بود. البته برخي از اعلاميه‌هاي آنها در نشريات رسمي مانند اطلاعات و كيهان نيز منتشر شده كه بيشتر به‌خاطر ترس از فداييان و تهديدات آنها مبادرت به نشر اعلاميه آنها مي‌كردند. عبدخدايي در خاطرات خود مي‌گويد: «...فرامرزي سردبير كيهان... مقاله‌اي نوشت كه اعلاميه فداييان اسلام را چاپ مي‌كنيم روزنامه ما توقيف مي‌شود. چاپ نمي‌كنيم ما را تهديد مي‌كنند كه از ما بترسيد، پس بفرماييد ما بساطمان را برچينيم و برويم آمريكا، ما چه كنيم؟ تكليف ما را روشن كنيد» (عبدخدايي.پیشین،ص 151). انتشار اين هفته نامه پس از انقلاب اسلامي نيز با همين نام از سرگرفته شد و در حال حاضر نيز منتشر مي‌شود.

 

 گفتار، رفتار و نوع پوشش: همانطور كه گفته شد مك اينتاير، عقلانيت را ذهني دكارتي قياس نمي‌كند كه در آن روش عقلاني مبتني بر اصولي است كه هيچ ذهن تماماً آگاه و معقولي قادر به نفي آن نيست بلكه خصلت فرهنگي و محيطي به آن مي‌دهد كه پيروان هر سنت فكري به هنگام نظم و ترتيب بخشيدن به حقايقي كه خود را كاشف آنها مي‌دانند، مي‌توانند در ساختارها و بناهاي نظريه‌پردازي خويش مقام نخست يا جايگاه اساسي را به برخي از حقايق اختصاص دهند. بنابراين عقايد و باورهاي سنت ها در و از خلال مناسك و نمايشهاي آييني، نقابها و شيوه‌هاي پوششي، ساختمانها و ساختار شهرها و روستاها و البته از طريق هرگونه كنشي نيز متجلي و بيان مي‌گردد و سنت‌هاي فكري، كنش‌هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي پيرو آنان را شكل مي‌دهند.

 

فدائيان اسلام نيز كه مبدع سنت فكري جديدي در ايران بودند سعي داشتند در پوشش، رفتار و حتي گفتار تفاوت‌هايي داشته باشند. عقلانيت آنها آميخته با احساسات و عواطف مذهبي و استدلالات و منابع ديني بود. سخنراني‌ها و خطابه‌هاي آتشين و بي محاباي آنها، انتقادات صريح و شجاعانه از نظام حاكم و گفتن انواع ناسزاها و حتي غلطيدن در نوعي ورطة بی‌اخلاقي،  انجام حركتهايي خارج از عرف حوزه در حجره‌هاي مدرسه فيضيه، انجام كارهاي عملگي و كارگري، پوشيدن كلاه پوستي خاص، اذان گفتن در همه مكانها، استفاده از وسايل و ابزارهاي خاص، برخورداري برخي از آنها از تحصيلات كلاسيك و كمتر سنتي، رجوع به استخاره در هر كاري از جمله ترورهاي خود و ذكر صلوات با آهنگ و موزوني خاص در اجتماعات وكوچه‌وخيابان و ازدواج‌هاي ايدئولوژيك و سهل و آسان، تيپ اجتماعي متفاوتي از آنها ساخته بود كه باورها و اعتقاداتشان را منعكس مي‌نمود. از آنجا كه اين موضوع به تفصيل در فصل چهارم بيان شد، در اينجا به همين مقدار بسنده مي‌گردد.

 

اسناد، مكاتبات و خاطرات: آرشيو اسناد مركز اسناد انقلاب اسلامي، مركز اسناد رياست جمهوري، سازمان اسناد ملي ، مؤسسه تاريخ معاصر ايران و اداره اسناد بايگاني راكد قوه قضاييه حاوي هزاران برگ سند از فعاليت‌هاي جمعيت فداييان اسلام مي‌باشند كه سخنراني‌ها، اعلاميه‌ها، گزارشهاي مأموران شهرباني از فعاليت‌هاي آنها و مهمتر از همه اوراق بازجويي آنها را دربر مي‌گيرد. بخش ديگري از عقايد و باورهاي آنها منعكس در خاطرات بازگوشده همرزمان آنهاست كه به عنوان «تاريخ شفاهي» اين جمعيت در مركز اسناد انقلاب اسلامي و مؤسسه «ياد» موجود است. از بين اين اسناد نوشتاري و گفتاري، اوراق بازجويي مجتبي نواب صفوي، محمد واحدي، حسين امامي، خليل طهماسبي به عنوان اعضاي مركزي جمعيت،  به خوبي چگونگي كنش هاي سياسي و اجتماعي و باورهاي آنها را در ترور مخالفان بازگو مي‌كند. آنها با استناد به آيات و احاديثي خاص و براساس تفسير خود جذب جمعيت مي‌شدند و آمادة فدا نمودن خود در راه آرمانهايشان بودند. اعضاي اين جمعيت رفتارهاي خود را پاسخی معقول و حساب‌شده به شرايط خاص ايران مي‌دانستند و اقدام خود به ترور ديگران را نه «غافل‌كشي» بلكه «فداكاري» براي خداوند در راستاي اجراي احكام اسلام مي‌دانستند.

 

 

روش شناسي حاكم بر سنت فكري راديكاليسم اسلامي

 

عقلانيت حاكم بر سنت فكري راديكاليسم اسلامي و جمعيت فدائيان اسلام به عنوان مهمترین اجتماع سياسي و مذهبي آن بر پايه ويژگي‌هاي اساسي آن زمان راديكاليسم، عملگرايي و بومي‌گرايي، به عنوان مهمترين خصيصه‌هاي دهه 1320 در ايران قرار داشت. در دهه 1320 راديكاليسم در عقلانيت همه سنت‌هاي فكري نهفته بود و ادبيات نظري و رفتار عملي آنها را شكل مي‌داد. اين دهه كه دهه‌اي تعارض‌آميز مي نمود در ذات آن نوعي راديكاليسم وجود داشت. از سوي ديگر حركت از حاشيه به متن گروههاي به حاشيه رانده شده در دروه رضاشاه ، مستلزم نوعي راديكاليسم بود كه در مشروطه و انقلاب اسلامي نيز مي‌توان سراغ گرفت. در نتیجه حوزة جامعه، ميدان نزاع بود. برگزاري ميتينگ، صدور اعلاميه، پخش شبنامه، سخنراني‌هاي متعدد و انتشار كتب و رسائل تحريك‌آميز خصيصه مهم اين دهه است. جامعه به قطب‌هاي مختلفي تقسيم شده و احساس رهايي و اضطراب همه گروهها را فرا گرفته بود. درواقع خلأ قدرت حاكم، همه گروهها را به سمت راديكاليزه شدن سوق داده بود. آن‌ها سركوب‌شدگاني بودند كه به نحوي در مقاطع زماني مختلف به حاشيه رانده شده بودند و از كانون و مركز سياسي تاكنون جدا بوده و مي‌خواستند به مركز باز گردند، لذا گرايش‌هايي از حاشيه به مركز و به تعبير فوكويي، «قيام عليه متن » را آغاز كرده بودند. بدين سان بستر اجتماعي ويژگي‌هاي خود را بر گروهها و اجتماعات مختلف تحميل مي‌كرد. خيل جوان جمعيت در دهه 1320 كه ناشي از بهبود شيوه‌هاي پزشكي و بهداشتي و كاهش مرگ و مير بود و تحصيلات جديد آنها نيز سن فعاليت سياسي را كاهش داده بود بر گسترش روش‌هاي راديكال مي‌افزود.

 

منفور شدن غرب در ايران نيز در اين دهه خود مؤيد نوعي راديكاليسم براي برخورد و گذر از آن بود. در واقع بخشي از راديكاليسم محصول مواجهه با مدرنيزم بود چرا كه بعنوان يك تجربه تاريخي در پرانتز قرار گرفته بود و حركت به فراسوي آن كه بازگشت به سمت اصول و متوني خاص بود مطرح مي‌گشت. همه گروهها خواهان تغيير وضع موجودند كه عبور از آن راديكاليسم را توليد مي‌كرد.

 

اين خصيصه در جمعيت فدائيان اسلام برجستگي بيشتري داشت. درواقع راديكاليسم روشي بود كه آنها براي حضور در عرصه سياسي اتخاذ نمودند. هسته اصلي پراتيك آنها را مبارزه مسلحانه و اقدام عليه ليبراليسم و به تعبير آنها «نوكران داخلي‌اش» تشكيل مي‌داد. بارزترين روشي كه فدائيان براي رسيدن به اهداف خود اتخاذ كردند نابودي افرادي بود كه آنها را مانع تحقق آرمان‌هاي اسلامي خود مي‌دانستند. درواقع مهم‌ترين تاكتيك آنها به عنوان اولين گروه اسلامي، حذف فيزيكي مهره‌هاي اصلي مخالفان بود. اين رهيافت مبارزاتي، ‌نوع‌آوري جديدي درميان اسلام‌گرايان بود (عباسي.پیشین،ص10). ايجاد ترس و وحشت در دل مخالفان، ارهاب آنها و نهايتاً ترور يا به گفته آنها «زدن» يا «فداكاري» پس از بحث و مناقشه فكري و لفظي، مهمترين روش برخورد آنها بود. آنها از اين روش به عنوان يك تاكتيك براي رسيدن به هدف بهره برده و سعي داشتند نگاه مردم و جامعه و ديگر گروههاي سياسي را در برخورد با رژيم به سمت خود جلب كنند. درواقع فدائيان چون در جنوب تهران زندگي مي‌كردند و با فقر و تبعيض دست به گريبان بودند لذا جنوب شهر، جهان كوچكي براي رشد راديكاليسم‌شان بود. اين رهيافت مبارزاتي آنها را در برابر سنت فكري حاكم بر حوزه علميه قم قرار داد به نحوي كه موجب طرد و تحريم آنها گشت.

 

هنگامي كه ايده‌آليسم را در سياست رايج، به معناي تعهد از دل و جان به اهداف والاي اجتماعي و سياسي قطع نظر از عملي بودن يا نبودن آنها، اعتنا نداشتن به بهاي مادي و معنوي تحقق آن، تمسك آگاهانه به مدينه فاضله و پي‌گيري اهدافي كه باالصراحه نيل به آنها در شرايط عادي غيرممكن است (عنايت.پیشین،ص 54) معنا كنيم. آن زمان كه همه اينها به عقيده فدائيان به همراه بزرگداشت عمل به عنوان معيار ايمان و استفاده از خشونت در برابر مخالفشان افزوده شود معناي كامل راديكاليسم آنها آشكار مي‌گردد. اين ويژگي بود كه باعث شده گرچه برخي گروههاي انقلابي از خطاهاي آنها سخن برانند اما سرسختي و صحت عمل آنان و مبارزه آنها دربرابر رژيم شاه را بستانيد. فدائيان در دستگاه منطقي و عقلانيت سنت خود، راديكاليسم را كاملاً توجيه نموده‌اند كه در آينده از آن سخن به ميان خواهد‌آمد.

 

عمل‌گرايي كه همزاد راديكاليسم است ديگر ويژگي حاكم بر اجتماعات سياسي دهه 1320 بود. حدوث اين سنت‌ها در شرايط بحران معنايي آن دهه، هنوز اجازه عمق دادن به ادبيات نظري كامل به آنها نمي‌داد. لذا بيشتر آنها در مرحله ابتدايي نظري و در حد انتشار يكسري آثار «تأسيسي» اقدام نمودند. اين آثار بيشتر به شكل خطابه يا حتي در حد بيانيه و اعلاميه بود. اين موضوع بويژه درخصوص جمعيت فدائيان اسلام بيشتر صحت دارد چرا كه اولاً همانطور كه در فصل گذشته آمد بيشتر اعضاي آن را افراد جوان با تحصيلات سطح پايين تشكيل مي‌دادند؛ ثانياً اين جمعيت بيشتر دوران زندگي سياسي خود را در اختفا يا زندان بسر برد كه فرصت بازبيني و انتشار آثار مفيد از آنها سلب گرديد. آنها عمل‌گراياني بودند كه به تئوري كم بها مي‌دادند لذا تئوري عمل‌گرایانة خاص خود را بوجود آوردند. شخصيت‌هاي محوري مسئول تدوين مواضع آنها نواب صفوي و عبدالحسين واحدي بودند كه درمان رخوت كنوني را در توده‌هاي عمل‌گرا مي‌دانستند. آنها بعلت اعتقاد كامل به جامعيت اسلام و طرح اسلام در ميان اغلب گروهها به عنوان يك مكتب راهنما، فقط به عمل انقلابي مي‌انديشيدند. ابزارهاي مهم آنها اعلاميه، شب‌نامه، برگزاري جلسات هفتگي، سخنراني در مساجد و خيابانها، خطابه‌هاي آتشين، برخوردهاي فيزيكي و مسافرت به شهرهاي مختلف بود. جالب است كه بيشتر رهبران آنها و مجريان نظرياتشان تحصيلات مذهبي كلاسيك نداشتند.

 

بطورکلی ساختار سازماني فدائیان نيز فاقد سلسله مراتب حزبي و كاملاً منعطف و مركز گريز بود. حتي در دوره‌‌اي به لحاظ رهبري نيز مركزيت خاصي نداشت. آنها شكل مؤثر حضور خود در سياست را «تبليغات از طريق عمل» مي‌دانستند و «تنها گروهي بودند كه به شدت در پي عمل بودند و از روشنفكر گرايي پرهيز داشتند» (همان.ص171) مهدي عراقي در خاطرات خود به طور شفاف پرهيز ار روشنفكر گرايي را از امتيازات اين جمعيت در پيشبرد اهداف خود مي‌داند كه مانع از لو رفتن و انحراف فكري اعضاي آن مي‌شد(عراقي.پیشین،ص 138).

 

بومي‌گرايي  را نيز بعنوان ويژگي حاكم بر اجتماعات دهه 1320 مي‌توان مهمترين انديشه‌اي دانست كه بر سنت فكري جمعيت فدائيان اسلام حاكم بود و جهان‌نگري آنها را شكل مي‌داد. اين بومي‌گرايي از چندين بخش تشكيل شده بود كه آن را متمايز  از بومي‌گرايي حاكم بر ديگر سنت‌هاي فكري رقيب مي‌نمود هرچند شباهت‌هاي كلي داشت. از این ویژگی در صفحات آتی بیشتر سخن خواهیم گفت.

 

 اگر خصلت‌های فوق را مي‌توان كم و بيش در بیشتر اجتماعات دهه 1320 سراغ گرفت يكسري ويژگي‌ها نيز خاص اين جمعيت بود كه در شكل‌دهي به  سنت عقلاني آن و در نتيجه توجيه كنش‌هاي اجتماعي و سياسي‌اش نقش اساسي داشت و باعث تجديدنظر در يكسري اصول و پذيرش مواردي نو يافته شد. فداییان با بازخواني جديدي از نصوص اسلامي و تأكيد بر اجراي تام اصول شريعت، سعي در پاسخ به اين پرسش داشتند كه در فضاي معنايي جديد كه دين ركن اساسي آن مي باشد  پيوند با جهان جديد چگونه است؟ بدين‌سان با نفي دنياي جديد، سعي در امكان تداوم با خويشتن ديني خويش داشتند. روايت آنها با سنت‌هاي هم‌نام نيز تفاوت چشمگيري داشت. آنها نظام معنايي خاص خود را خلق و در برخي از ويژگي‌هاي تشيع در انديشه اسلامي حوزه‌ها تجديدنظر اساسي نمودند. فدائيان تعارض شديدي در خود با دنياي جديد احساس مي‌كردند. حرف اساسي آنها اين بود كه در دنياي جديد با تحولات آن اگر دين به سمت حضور در سياست حركت نكند، اصول شريعت اجرا نخواهد شد. از اين رو افق ديني آنها با حضور كامل در سياست پيوند مي‌يافت. 

 

از جمله این ویژگیها، رجوع مستقيم به قرآن كريم به عنوان معتبرترين نص اسلامي و تفاسيري خاص از آن بدون واسطه بود. تاكنون در حوزه‌هاي علميه، تفسير قرآن جايگاه چندان بااهميتي نداشت و رجوع به قرآن از طريق واسطه‌اي به نام علما انجام مي‌شد. اما با اين تحول، اجتماع فدائيان خود را به نص نزديك مي‌كند كه به نوعي مولد راديكاليسم است. بيانيه‌ها و اعلاميه‌هاي فدائيان پر از آيات قرآني است كه متناسب با تعبير خود انتخاب نموده‌اند. آنها بسياری از آيات را در اين زمينه شاهد گرفته‌اند و جاي تعجب است كه اين نوشته‌ها به همان نسبت خالي از احاديث و روايات مي‌باشد. احمد شهاب از اعضاي شوراي مركزي اين جمعيت مي‌گويد: «در سال 1324 جلسه‌اي به نام جلسه  قرآن حاج‌سيف داشتيم. وقتي كه قرآن را خوانديم به اين آيه رسيديم كه انّا عرضنا الامانه علي السموات والارض والجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انّه كان ظلوما جهولا. (سوره مباركة احزاب. آية 72) خوب هر كس اين آيه را به نحوي تفسير مي‌كرد. من از اين آيه استنباط كردم كه قرآن را به اندازه فهم و ادراكم ياد گرفتم و حالا بايد به مرحله عمل دربياورم؛ يعني بلند شوم به امانتي كه خداي تبارك و تعالي پيش بشر نهاده‌است عمل كنم(خاطرات‌احمدشهاب.پیشین،ص 34).

 

بنابراین مسأله تفسير نيز در بين اين گروه جدي است. آنها از دانش تخصصي براي تفسير عبور مي‌كنند در نيتجه هر فردي مي‌توانست تفسير كند. آياتي را مي‌خواندند و مي‌گفتند هر « برادر» مي‌تواند تفسيركند. چون در پي عمل بودند لذا قرآن را زبان زندگي مي‌دانستند كه براي تفسير آن واسطه نمي‌خواهند.اين روند به تفسير حالت ذوقي مي‌داد و بعدها ديگر گروهها از جمله بنيان‌گذاران اوليه «سازمان مجاهدين خلق ايران» از اين روش تفسيري بهره بردند. بنابراين متن قرآن كريم متأثر از زمانه شرايط تفسير آن متغير شده بود و اين در نخستين بيانيه آنها «دين و انتقام» تبلور دارد. بيانيه مزبور گذر از ادبيات حوزوي و گواه ورود نيروي مذهبي جديد به صحنه سياسي ايران است. استخاره به قرآن شيوه‌اي رايج براي اتخاذ تصميمات مهم از جمله ترور افراد در ميان اعضاي اين جمعيت بود. آنها تحقق بخش آياتي بودند كه برخورد خشن با مخالفان را تجويز مي‌كرد و جالب اينكه خود بيشتر اين نكته را تشخيص مي‌دادند. اين بدعتي نو بود كه تا كنون مؤمنان مسلمان تجربه نكرده بودند.

 

نكته ديگري نيز كه از توضيحات فوق استنباط مي‌شود عدم رجوع به مجتهد است. در فرهنگ سنتي شيعي مجتهد به‌ويژه مجتهد مطلق اهميت بسزايي در واسطه بين خداوند و مؤمن دارد و وظيفه هر مؤمن تقليد از او در فروع دين است. به نظر مي‌آيد اين رابطه در سنت فكري جمعيت فدائيان اسلام بسيار سست است. آنها نقد اساسي به مرجعيت شيعه بخاطر محافظه كاري و بي عملگي داشته و ناگزير خود به تشخيص انجام عمل در مواقع ضروري مي‌پرداختند. لذا نه در پي مجتهد بلكه در پي ايدئولوگی بودند كه فتوي نمي‌دهد بلكه توجيه مي‌كند. عمل‌گرايي آنها باعث شده بود تا دربند حصار محدود كننده اسلام حوزه‌ها نمانند. بدين‌سان به عوض اسلام حوزه‌ها، به تشويق اسلام مكتبي كه معطوف به عمل بود مي‌پرداختند. آنها به جامعيت دين و اجراي كامل آن اعتقاد داشتند در حاليكه واقعيت حوزه‌ها هنوز تاب تحمل تبديل اسلام به عنوان ديني كه بتواند ايدئولوژي انقلابي را پيش ببرد نداشت. درنتيجه به فقها خوشبين نبودند. اگر در اسلام حوزه‌ها، رضايت مجتهد معيار اصالت بود در اينجا رضايت ايدئولوگ معيار اصالت شمرده مي‌شد. «نكته ثقل» آنها رهبر سياسيشان بود و اقدامات خود را با رضايت وي پيش مي‌بردند. نص و تفسيري كه از نص داشتند آنها را از اجتهاد بي‌نياز مي‌كرد. اگر در اسلام حوزه‌ها، مصلحت‌گرايي جايگاه مهم داشت فدائيان هيچ تعلق خاطري به مصلحت‌گرايي نداشتند. جامعه آرماني آنها مملو از تقديس‌هاي متافيزيكي بود. ايدئولوژي مي‌خواستند كه راهبري به عمل شود و آن را كوششي در راه بهبود معنوي و مادي فرد و جامعه مي‌دانستند.

 

ويژگي فوق البته به نسبت كمتر به ديگر گروهها نيز سرايت كرده بود و عبور از مراجع و علما در دهه 1320 به يك رويه تبديل شده بود. چنانچه گذشت ضعف مرجعيت بود كه سكولارهاي اسلامي نظير كسروي و حكمي‌زاده‌ها را به تفسير آزادانه از نصوص اسلامي واداشته باشد. اين وضع از زاويه‌اي متفاوت در فدائيان اسلام نيز وجود داشت. آنها گرچه ماهيتاً متفاوت بودند اما از حيث استقلال از علما به يكديگر شباهت داشتند. نواب در اوراق بازجويي خود پس از اصرار بازجو به صدور دستور ترور حسين علا نخست وزير توسط وي به مظفرعلي ذوالقدر مي‌گويد:« بنده يك جوابي مي‌دهم و شما را راحت مي‌كنم كه ديگر در اين سئوال معطل نشويد نگفتم كه به او دستور دادم يا ندادم حكم كلي و حرمات* كتاب خداست قرآن است به هر نحو كه تشخيص دهيد و هر مكلفي كه شرط تكليف عقل مي‌باشد بايستي براي دفاع از دين خدا و اجراي احكام پس از تشخيص به وظيفه خود عمل كند خواه مظفر ذوالقدر باشد يا فرد ديگري» (فدائيان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 1/359، ص595).

 

ديگر خصيصه روش‌شناختي كه اين سنت فكري حائز آن بود جنبه سلبي قوي و ضعف بعد ايجابي آن مي‌باشد. اين ويژگي كه بر بيشتر ادبيات سياسي سنت‌هاي مختلف فكري دهه 20 حكمفرما بود در فدائيان اسلام برجستگي بيشتري داشت. عملگرايي شديد و سطح تحصيلات پايين اجازه تعميق ادبيات نظري به آنها نمي‌داد. رساله «راهنماي حقايق» رديه‌نامه‌اي است كه در مورد حكومت پهلوي و غرب‌گرايي آن به رشته تحرير درآمده است. آنها رفتار خود را برحسب تقدم عمل بر تئوري تعريف مي‌كردند و معتقد بودند اسلام جامع و مانع است و همه برنامه زندگي را مشخص و رهنمودي كلي را ارائه كرده است لذا عمل انقلابي لازم است. درنتيجه نواب در پاسخ به سئوال «برنامه شما برادر براي اداره جامعه چيست؟ سكوت مي‌كند (حجتي كرمان، پيشين،ص 35). البته به نظر مي‌رسد همين خصيصه يعني عملگرايي بود كه تأثيرگذاري اين جمعيت را عمق بخشيد و نسل‌هاي بعدي آنها را الگو قرار دادند. اگر اين جمعيت در حد همان مباحث نظري باقي مي‌ماندند بي‌شك ماندگاري انديشه آنها منجر به انفلاب اسلامي نمي‌گشت.

 

ديگر ويژگي منحصر به فردي كه فدائيان را از ساير گروهها بويژه گروههاي اسلامي جدا مي‌كند استفاده از ابزارهايي به نام ترور يا اعدام انقلابي و برخورد فيزيكي در پيشبرد اهداف خود بود. پيرامون اتخاذ اين شيوه كه رفتار سياسي فدائيان را متمايز جلوه مي‌دهد تاكنون ديدگاههاي مختلفي مطرح شده است. آنها مبدع اين شيوة رفتاري در بين گروههاي اسلامي بودند و برخي گروهها را به تمسك و تحسين و برخي را به احتراز از خود واداشتند. هرچند اين ابزارها توسط برخي گروهها حتي در انقلاب مشروطيت استفاده شد اما توجيه آن بر مبناي دلايل ديني بحث برانگيز است. فدائيان در استفاده از آيات قرآني كه برخورد شديد با مخالفان را تجويز مي‌نمود و تفسير موسع از آن در بيانيه‌ها و اعلاميه‌هاي خود محدوديتي قائل نمي‌شدند. به اين نحو سعي در آشتي مفاهيم قهرآميز با شريعت و برقراري نسبتي راديكال بين احكام فقهي و مسائل روز داشتند. استفاده از ترور يا ايجاد هراس و ترس در دشمنان خود و استقبال از شهادت، آموزه‌هاي مهمي براي آنها بود.

 

چون هدف اساسي يا همچنانكه بحث شد «خير اساسي» اين جمعيت اجراي كامل اصول شريعت در جامعه بود، بدين‌سان سخنراني‌ها، اعلاميه‌‌ها و رساله اصلي آنها را سراسر واژه‌هايي مانند ارهاب، ترس، اجراي قانون مجازات اسلامي، شهادت و انتقام، خداي منتقم و جبار، انتقام الهي، دادگاه عدل، ترس از نيروي ايمان، جوشش خون، جانبازي، تعقيب جنايتكاران تا سراشيبي جهنم، دادگاه الهي و جهاد و... احاطه كرده بود و عنوان اعلاميه‌‌هاي آنها جملاتي خاص مانند انتقام، و لكم في القصاص حيوه (سوره مباركه بقرة.آيه 179). محكمه الهي، دادگاه خونين، والله المنتقم، مكتب جاسوسان به زودي واژگون خواهد شد، خون‌هاي پاك شهداي دين مي‌جوشد، بدينوسيله به تمام خائنين داخلي و دشمنان ايران و اسلام گوشزد شد كه كسي را در مقابل حق ياراي مقاومت نيست، دودمانتان را به باد نيستي مي‌دهيم، اي مسلمانان غيور بيدار و هوشيار باشيد، نام رهبر ما با خون ما آميخته است، قطرات خون پاك ما به دفاع از شخصيت بارز رهبر عزيزمان مي‌جوشد، و... را در خود جاي داده بود. آنها در سخنراني‌ها و حتي بازجويي‌هاي خونين نيز كلمات و واژه‌هاي فوق را مكرر بكار برده‌اند. علاوه‌براين ، كاربرد ناسزاهاي سياسي مانند دزدان دين در لباس گرگان، خائنين حقيقت پوش، رنگ‌بازان منافق، جنايتكاران پليد، يك مشت اجامر و اوباش و بي‌همه چيز، بيخردان با لباس روشنفكران، مواضع تحريك شهوت را گشوده، اشخاص مغرض، بي‌وطن و بي‌ايمان به اعلاميه‌‌هاي آنها ويژگي خاصي بخشيده بود. حتي انتشار اعلاميه‌هاي بي‌نام و نشان كه امري رايج در دهه 1320 بود نيز رژيم را به صرافت مي‌انداخت كه بلافاصله به فدائيان اسلام نسبت دهد. آنها سبك نوشتاري و گفتاري خاصي در بين نيروهاي مذهبي اختراع و به شدت از سبك قديمي موعظه و نصيحت به حاكمان و شاهان گذر نمودند.

 

اگر استراتژي مهم آنها اجراي احكام شرع در جامعه بود و به هيچ وجه حاضر به كنار آمدن از آن نبودند، مهمترين ابزارهاي آنها نيز ايجاد رعب، ترس و نهايتاً قتل افرادي بود كه به سخنان و گفته‌هاي آنها توجهي نمي‌كردند. فدائيان طي ده‌ساله فعاليت خود به سه ترور موفق (كسروي، هژير، رزم‌آرا) و دو ترور ناموفق (فاطمي و حسين علاء) دست زدند، اين مسأله عبور از آموزه‌هاي شيعي حاكم بر سنت فكري زمانه بود. آنها در اقدام به ترور از افراد فاقد عيال و اولاد استفاده مي‌كردند يا حتي در يك نمونه از فردي جوان كه به سن قانوني نرسيده بود بهره بردند. حسين امامي ضارب كسروي و هژير، خليل طهماسبي ضارب رزم‌آرا، عبدخدايي ضارب فاطمي و مظفرعلي ذوالقدر ضارب حسين علاء، همگي فاقد عيال و اولاد و در اين بين عبدخدايي هنوز به سن بلوغ نرسيده بود. عبد خدايي مي‌گويد: «حقيقت مسأله اين است كه من نمي‌دانستم كه شانزده ساله باشد توي دادگاه جنحه محاكمه‌اش مي‌كنند و محكوميتش درصورت وقوع قتل پنج سال و در غير وقوع سه  سال زندان است. شايد آنها حساب شده عمل كرده بودند. من نمي‌دانستم. آنها به من گفته بودند تو مي‌روي و شهيد مي‌شوي(عبدخدایی،پیشین،ص113-112).

 

فدائيان به ترور به عنوان يك ابزار يا تاكتيك مي‌نگريستند تا بتوانند با ايجاد وحشت و ترس، زمينه براي اجراي احكام شرع در جامعه فراهم كنند. درنتيجه به اعتبار نوع تاكتيكي كه اتخاد نمودند خيلي تأثيرگذار بودند.آنها با اين شيوه دائماً به رفتارهاي بحران‌زا دست مي‌زدند تا بتوانند با ايجاد وحشت در فضاي عمومي، دولت حاكم را از رفتار خود متأثر كنند. اين تلقي براي آنها بوجود آمده بود كه مي‌توانند با ترور توجه افكار عمومي را در جامعه تحت تأثير قرار داده و بدين‌وسيله سياست‌ دولت‌ها را تغيير دهند. درواقع ماحصل اين تحولات، نوعي خشونت تقدس يافته بود. به نظر مي‌رسد آنها از ترور بيشتر ايجاد ترس و ارهاب را درنظر داشتند. چنانچه قرآن كريم در آيه 60 سوره انفال مي‌فرمايد: «و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم و اخرين من دونهم لاتعلمونهم الله يعلمهم*» (قرآن كريم، سوره مباركه انفال، آيه 60). گرچه به اين آيه در ادبيات گفتاري فداييان اشاره‌اي نشده است اما شيوة رفتاري آنها حاكي از تأسي به اين آيه و آيات مشابه است. «نواب شاه و دولتيان را مهاجمان به حريم اسلام و ثروت و مملكت مي‌دانست و مي‌گفت جز با كشتن اينها، امكان آن نيست كه دفع تجاوز كرد و ما چون نمي‌توانيم همه را يكجا بكشيم از اين رو به صورت نمونه و به منظور ارعاب و به كرسي نشاندن حرفهايمان، حتي با كشتن يك نفر هم كه شده، پيام‌مان را به همه دستگاههاي ظلم و جور نشان مي‌دهيم(حجتي كرماني. پيشين،ص 81). آنها اين شيوه را پاسخي معقول و حساب شده به شرايط خاص ايران مي‌دانستند و تعصب مذهبي و ايدئولوژيك، محروميت اقتصادي، سركوب سياسي و تبعيض اجتماعي ، حضور استعمار و وابستگي شديد رژيم اين وضع را تشديد مي‌كرد. هانا آرنت مي‌گويد: « خشونت غالباً از خشم شديد سرچشمه مي‌گيرد.... فقط آنگاه كه حس عدالت ما آزرده شود با خشم شديد واكنش نشان مي‌دهيم... هم در زندگي شخصي و هم در زندگي اجتماعي. اوضاعي ممكن است پيش آيد كه در آن تنها راه علاج مناسب يك اقدام خشونت‌آميز باشد... بدين سان مفهوم خشم شديد و خشونت همراه آن، هر دو از هيجانات طبيعي انسان‌ها هستند»(آرنت. 1359،‌ص93-92). در نتيجه مي‌توان ترور را سلاح تاكتيكي ضعفا دانست كه با آن پيام خود را منتقل مي‌كنند. عبدخدايي به نقل از عبدالحسين واحدي می‌گوید: «اين رعبي كه خداوند فرموده كه مسلمانها توي دل دشمن بيندازند [اين رعب] ما هستيم.... از خدا بترسيد و بايد از خدا ترسيد اما اگر بنا باشد از بنده ما بترسيد از ما بترسيد كه از همه خطرناك‌تريم» (عبدخدايي.پیشین،ص151-150).

 

عبدخدايي هم‌چنين مي‌گويد: «فرق پدرم با نواب در برخوردها اين بود كه پدرم با آيات اخلاقي شروع مي‌كرد اما نواب با آيات جهادي(همان.ص117)، عبدالحسين واحدي سخنور عجيبي بود. از پاي صحبت ايشان كه بيرون مي‌آمدي در پي اسلحه براي كشتن يكي از مقامات طراز اول مملكت مي‌گشتي(همان، ص109)، وقتي در سال 1334 علامه اميني به تهران آمد پيشنهاد رفتن به نجف به نواب و همراهانش براي ادامه تحصيل داد. نواب گفت: اسلام سرباز و درس‌خوان دارد، سگ ندارد كه پاي دشمنانش را بگيرد. من و برادرانم مي‌خواهيم سگ اسلام باشيم تا پاي دشمنان اسلام را بگيريم(همان،ص 167)*.

 

به استناد يكي از گزارش‌هاي شهرباني نواب خدا را شاهد مي‌گيرد كه تصميم دارد در بستر مرگ نميرد. بلكه فقط در جهاد كشته شود (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، كد بازيابي 8/2808، سند شماره 44).عبدالحسين واحدي كه سخنراني‌هاي بسيار تند و شجاعانه‌اي ابراز مي‌داشت مي‌گويد: «... اگر شما مسلمان هستيد و غيرت داريد. 50 نفر از اين بي‌دين‌ها و كافرها را بكشيد... ما مجلس، دولت، نفت و آمريكا و انگليس و لاهه نمي‌دانيم چيست؟ بايد احكام قرآن مو به مو اجرا شود. مردم! همت كنيد و انتقام خون شهداي گوهرشاد را بگيريد(همان. كد بازيابي 15/2808 اسناد شماره 89-88). فداييان چنان به اهداف خود معتقد و در راه اجراي «خير اساسي» جمعيت خود مصر بودند كه حتي در بازجويي‌ها و در فضاي زندان بي‌محابا اعتقادات خود را بيان مي‌داشتند. خليل طهماسبي پس از ترور رزم‌آرا و در اوراق بازجويي خود مي‌گويد: « بلي من طهماسبي هستم و باكي از كشته شدن ندارم براي اينكه خداوند متعال مي‌فرمايد: ولاتحسبن‌الذين قتلو في سبيل‌الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. پس شما اين را مسلم بدانيد كه كسي كه شخصي را تشخيص داد خائن به دين و مملكت است ترس از كشته شدن ندارد. آنها زنده‌اند ما معتقد به اين حقايق هستيم... اين را شما بدانيد كه اينجا مملكت آل محمد است. كساني كه تشخيص دهند خائنين در رأس كار حكومت مي‌كنند دير يا زود آنها را از روي زمين برمياندازند... (فداييان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 49، ص2-1).

 

«آنها وقتي كسي را مي‌زدند همانجا مي‌ايستادند و تكبير مي‌گفتند چون شهادت را پذيرفته بودند. اين عرف آنها بود(عبدخدايي.ص 112). كفن مظفر ذوالقدر يك مترو نيم چلوار بود. نواب يك طرف آن نوشت: قطع ايادي اجانب و سركوب دشمنان اسلام و ايران، اعم از روس و انگليس و آمريكا. و در طرف ديگر نوشت: اجراي سريع احكام نوراني و مقدس اسلام.(همان،ص 210). اين كفن در دادگاه سال 1334 فدائيان در محضر دادگاه نمايش داده شد.

 

ديگر ابعاد «ترور» در عقلانيت اين سنت فكري، چگونگي توجيه شرعي آن است. اين موضوع نوعي تجديدنظر در فقه سنتي شيعه بود. در نظرگاه آنها اين تجديدنظرها مذهب را از حاشيه به متن آورده و از بن‌بست و افول فعلي نجات مي‌داد. در نتيجه در پي خلق نظام معنايي و عقلي خاص خود بودند؛ چرا كه ميدان عمل آنها جوهره اداركي ديگر را طلب مي‌كرد. گسست يا تضعيف رابطه مرجع و مقلد در آموزه‌های آنها این امکان را فراهم می کرد.. اين جمعيت ، نيروهاي تحول خواه حوزوي نظير عبدالحسين واحدي، سيدهاشم حسيني، محمدرضا نيكنام، علي‌اصغر حق‌پناه،سيدعلي عظيمي ، شيخ مهدي دولايب و نواب صفوي را در خود داشت و با ديگر اصلاح‌طلبان حوزوي نظير سراج انصاري، شيخ مهدي شريعتمداري، شيخ قاسم اسلامي مرتبط بود. آنها نقد شديدي به روحانيت در حوزه‌ها داشتند و عملگراياني بودند كه حوزه و سنت فكري حاكم برآن را علت خمودگي كنوني و جذب جوانان به سمت انديشه‌هاي چپ و دتئيستي مي‌دانستند. برخورد فيزيكي با فدائيان در حوزه و اقداماتي نظير قطع شهريه و طردشان، آنها را بيشتر در انجام اصلاحات نااميد كرد.

 

تحولات مزبور و تحول در رابطه بين مرجع و مقلد در تفسير آنها از آموزه‌هاي شيعه راه را براي اين تفسير و اقدام‌هايي نظير «ترور، فداكاري و اعدام انقلابي» و برخوردهاي تهديدآميز و حتي تأكيد بر انديشه‌هايي مانند عدالت اجتماعي و تقسيم اراضي كه در صفحات بعد بحث خواهد شد باز كرد. اين گروه راهكارهايي نظير راه‌حل‌هاي دمكراتيك و برخوردهاي محافظه‌كارانه را پاسخگوي شرايط و واقعيت كنوني جامعه ايران نمي‌دانستند. يا به عبارتي ديگر آن راه‌حل‌ها، هنوز كارآمدي خود را نشان نداده بود. از همين رو به تدريج پتانسيلي در اين اجتماعات سياسي- مذهبي بروز كرد كه در بستر آن ميل به برجسته كردن مفهوم خشونت و ارتباط دادن آن با متون مقدس مطرح شد. نكات مهم فقهي كه در ادبيات اين جمعيت طرح مي‌شد « مفهوم جهاد»، «افساد في‌الارض»، «مهدورالدم»، «محاربه با خداوند»، «امر به معروف و نهي از منكر» و آيات مختلفي بود كه تحقق بخش مفاد اين مفاهيم بودند.

 

نكته مهم ابداعي ديگر در اين سنت فكري شكل‌گيري مفهوم «ايدئولوگ» در برابر مرجع بود. چون مرجعيت مهم زمانه (آيت‌الله بروجردي) از آنها دوري مي‌كرد و ديگر مراجع نيز به علت تحقق مرجعيت مطلق در شخص آيت‌الله بروجردي، اقدام مؤثري در حمايت از آنها انجام ندادند لذا «رهبري سياسي»که «ايدئولوگ» آنها بود و به جاي فتوا دادن، به توجيه شرعي اقدامات مي‌پرداخت، در آموزه‌هاي آنها مهم جلوه‌گري نمود. مرحوم «سيدمجتبي نواب صفوي» و در زمان زنداني شدن ايشان، براي مقطعي «سيدعبدالحسين واحدي» ايفاگر نقش فوق بودند. چنانكه محمدمهدي عبدخدايي مي‌گويد:« براي ترور حسين فاطمي، سيدعبدالحسين واحدي او را توجيه كرد و گفت: «آماده شهادت هستي؟ گفتم بله» (عبدخدايي.پیشین،ص111).اعضاي جمعيت، نواب را با عناويني نظير، «زعيم شرق، حضرت، رهبر جهان اسلام» صدا مي‌زدند. عبدالحسين واحدي و نواب بارها در سخنراني‌هاي خود از صدور حكم قتل مخالفين توسط خود سخن گفته‌اند. محمد واحدي كه بسيار به نواب نزديك بود، در خاطرات خود كه تقريرات نواب بود مباحث فقهي مهمي را براي حذف مخالفان طرح مي‌كند. او مي‌گويد:

 

«ما در اينجا قبل از تشريح چگونگي كشتن هژير براي روشن شدن اذهان عموم مردم و آشنايي جامعه به علت كشتن هژير و امثال او ناگزيريم كه از دو نظر مطلب را مورد دقت قرار دهيم: 1- از نظر شرع و دين خدا.  2- از جهت عرف و اجتماع.

و با يك تحقيق فقهي اين مسئله معضل را حل كرده و موجبات عرفي و اجتماعي آن را هم به اختصار ذكر مي‌كنيم:

دفاع از ضروريات دين است.

فرع ششم از فروع دهگانه اسلام جهاد است كه در كتب فقه اسلام آن را به دو رشته تقسيم كرده‌اند: 1- جهاد ابتدايي، 2- جهاد دفاعي، كه جهاد دفاعي را دفاع هم مي‌گويند.

جهاد ابتدايي كه به معناي لشكركشي قشون اسلام به ممالك كفر براي هدايت و تسليم آنها در برابر اسلام است در زمان غيبت امام عليه‌السلام ممنوع بوده و جايز نيست و جهاد دفاعي يا دفاع در همه ازمنه واجب و فطري است و اكنون به تشريح تقسيم بندي دفاع در اسلام مي‌پردازيم.

 

اسلام مي‌گويد كه اگر به مال مسلماني هجوم شد بايستي دفاع كند و مال خود را باز ستاند تا زماني كه خطر براي جانش پي نيايد و زماني كه به جانش هجوم شد بايستي به دفاع بپردازد تا موقعي كه دين و ناموسش در خطر نيفتاده باشد و آن هنگامي كه دين و ناموس فرد يا اجتماعي در معرض هجوم واقع شد بايستي جان ومال را در اين راه فدا نمود. پس طبق اين تقسيم دين و ناموس يعني اعتقاد و ايمان و عفت بشر كه فوق هر چيزي است ازنظر ارزش و اهميت در درجه اولي و جان و حيات انسان در مرتبة ثاني و مال و ثروت، رتبة سوم را حائز است. دفاع از ضروريات و مسلمات دين مقدس اسلام است و ضروريات احكامي را گويند كه احتياج به تقليد نداشته باشد و تشخيص هجوم و نحوه‌ي دفاع در برابر آن چوه از «شبهات موضوعيه» است با شخص مسلمان وارد و مطلع است. پس تا اينجا معلوم شد كه دفاع در برابر هجوم به مال و جان و دين و ناموس «كه از نظر اهميت در يك رديف هستند» بر مسلمانان واجب است.

 

مثلاً اگر دزدي به مال انسان هجوم كرد بايستي دفاع نمود يا اينكه به عنوان كسب اجازه از مجتهد مالش را از دست بدهد؟ اسلام و فطرت سالم هر دو حكم مي‌كنند كه ايستادگي [كند] و مالش را باز ستاند و در مراحل هجوم به جان و دين وناموس هم همين اصل ساري و جاري است.

 

فداييان اسلام هم معتقدند كه از ديرباز به مال و جان و ناموس و دين مسلمانان از طرف كفار و اجانب هجوم شده است و هجوم به مال با دست‌برد به معادن زيرزميني و غيره شروع گرديده و هجوم به جان با كشتن رجال مسلمان و آزاده پايه‌گذاري شده و هجوم به دين و ناموس مسلمانان هم با تعطيل عمدي احكام و دستورات اسلام يعني با كنار گذاردن قوانين اجتماعي و قضايي و سياسي و اقتصادي اسلام و وضع قانون در برابر آن به عمل آمده است.

 

البته نحوه‌ي هجوم بنابر اختلاف موارد هجوم «مهجوم عليه» فرق مي‌كند يعني هجوم به مال، دزديدن آن  و هجوم به جان، نابودي آن و هجوم به دين هم با تعطيل احكام و دستوراتش مي‌باشد.

بنابر مطالب فوق، دفاع در برابر هجوم وارده را بر خود واجب دانسته و معتقدند كه در اين هجوم‌ها كه از طرف كفار نسبت به مسلمانان شده، بعضي از كارگردانان مملكت آلت دست بيگانه قرار گرفته و سپر كفار واقع شده‌اند و چون آلت اجرا اينها هستند بايستي با دفع آنها هجوم را دفع كرد.

 

روي اين زمينه و استدلالات اعتقاد داشته‌اند روزي كه دفع هجوم باعث هجوم شديدتري نشود و مملكت و اجتماع دستخوش طوفان حوادث مضر سياسي نگردد، بايستي قيام كرد و ايادي بيگانه و هجومش را دفع نمود، به هرحال از نظر شرعي متكي به فرع مسلم دفاع كه از ضروريات دين است مي‌باشند و از نظر عرفي و اجتماعي هم عقيده دارند كه مدت‌ها است مملكت ما دستخوش اغراض سياسي دولت‌هاي استعمار طلب واقع شده و آنها هم از طريق برخي از حكومت‌ها وارد گشته و با جلب نظر آنان پنجه بر مملكت افكنده‌اند و بايستي با مجازات آنها در زماني كه خطر بزرگتري در پيش نباشد، نقشه‌هاي ظالمانه و ضعيف كشانه و استعمارگرانه‌ي آنها را حداقل براي مدتي خنثي كرد.

 

فقره طولاني فوق از آن جهت آمده است تا مشخص گردد كه آنها در توجيه شرعي كنش‌ها و كردارهاي خود نيازي به حضور مجتهد نمی‌دیدند. اين ترورها را در زمرة «جهاد دفاعي» كه فطري و واجب در همه زمانهاست دانسته و «دفاع از دين و ناموس» را در زمرة «جان و مال انسان» قلمداد مي‌نمودند. مصداق اين هجوم را نيز از لحاظ شرعي تعطيلي احكام مقدس اسلام (رواج مسكرات، بي‌حجابي‌و...) و از نظر عرفي حضور استعمارگران در ايران تلقي مي‌كردند. دو موضوع مطرح در خاطرات واحدي يعني « وجوب دفاع از دين و ناموس و مبارزه با استعمار و عمال داخلي آنها» در اوراق بازجويي نواب صفوي و خليل طهماسبي نيز مكرر تكرار شده و مهدي عراقي و عبدخدايي هم در خاطرات خود بر آن صحه گذاشته‌اند. بخشي از اوراق بازجويي نواب به شرح ذيل است(فداييان اسلام به‌روايت اسناد.سند شماره 1-359، ‌ص 5-3 و سند شماره 2-359، صص 2-1و4):

 

س. مظفر علي ذوالقدر ضارب جناب آقاي حسين علاء نخست وزير ايران اظهار مي‌دارد به دستور نواب صفوي [يعني] شما و با گرفتن اسلحه كمري و يك خنجر و همچنين پيراهني كه در روي آن جملاتي نوشته شده دستور ترور نخست وزير را به او داده‌ايد. اظهارات مشاراليه را مشروحاً در صورت تأييد بيان نمائيد.

 

ج. [ناخوانا] مطابق تمام دلائل و شواهد و مطابق اصل دوم متمم قانون اساسي و ساير اصول قانون اساسي، هيأت حاكمه بايستي احكام خداوند را از نظر اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و ساير امور اجرا نمايند و مطابق همين قوانين كه در جاي خود صريحا اشاره خواهد شد هر حكومتي احكام خدا را اجرا نكند و بلكه تسليم منكرات خانمانسوز بشود و با وضع كنوني كه پوشيده نيست تمام دستورات قرآن پايمال مي‌شود، آن حكومت غاصب است و رسميت ندارد و بر هر مسلمان عارفي است كه از دين خود دفاع نموده و امر به معروف و نهي از منكر كند و بعد از اتمام حجت نسبت به مسئولين غاصب آنها را علناً و عملاً اظهار نمايد و مظفر ذوالقدر و هر مسلمان اگر عاقل است و از روي عقل كار مي‌كند [ ناخوانا] وظيفه خود راانجام داده‌است و اگر ديوانه است(كه البته مسلمان عاقل است و سفيهانه كاري نخواهد كرد)سخن او مدرك سؤال و جوابي نمي‌شود. بياري خداوند توانا سيدمجتبي نواب صفوي.

 

س.از شما باز هم سئوال مي‌شود صراحتاً پاسخ دهيد به مظفر ذوالقدر دستور ترور جناب آقاي نخست وزير را با دادن اسلحه كمري و يك قبضه خنجر داده‌ايد يا خير:

 

ج.اولاً اسم ترور كلمه خارجي است وقتي استعمال مي‌شود كه كسي بدون تذكر قبلي و غفلتاً و بدون اتمام حجت و از روي [ناخوانا] نيت و اگر براي خدا باشد فداكاري است و اما مظفر ذوالقدر در اينكه او يك برادر ديني ماست [ناخوانا] تمام مسلمانها برادران ديني ما هستند شك نيست و اما اينكه من از طرف خودم دستوري داده باشم صحيح نيست الا اينكه حكم خدا را در دفاع از دين و حقوق و نواميس مسلمين پس از هزاران اتمام حجت و به او و ساير مسلماناني‌كه مي‌شد و ديده‌ام و برخورد كرده‌ام بيان كرده‌باشم صحيح است. بياري خداوند توانا سيدمجتبي نواب صفوي.

 

س. مظفر ذوالقدر اسلحه كمري كه با آن قصد از بين بردن جناب آقاي نخست وزير را داشته اظهار مي‌دارد از آقاي نواب صفوي به اين طريق كه اسلحه را فشنگ گذاري نموده و با ذكر جمله بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم و گفتن بگير و برو نتيجه كارت بهشت رفتن است به من داده‌اند...

 

ج. به شرح زير خلاصه اظهارات گذشته را بيان مي‌كنم. اني حارب لمن حارب‌الله و سلم لمن [جا افتادگي] و هر دخالتي هم در امور ملت مسلمان بكنند غاصبانه و ملغي است و از نظر ضرورت حكم دفاع در اسلام و هجومي كه اين حكومت‌ها دائماً نسبت به اسلام و مسلمين روا مي‌دارند، مداخله از حقوق اسلام و مسلمين و عليه آن مهاجمين واجب است. حكومت علاء هم يكي از آن حكومت‌ها بوده، بخصوص پس از سستي در اطلاعات اوامر روحانيت و در خصوص فرقة ضاله بهائيه بروز داده و اهانت‌هايي از اين جهت كه به عالم روحانيت روا داشت و مخاطراتي كه بعد از تسلط بيشتر از بيش كفار به مناسبت پيمان نظامي غربي براي اسلام و مسلمين پيش بيني مي‌شد حكومت او هم يكي از مصاديق مهاجمين به اسلام بوده، عملي هم كه مظفر ذوالقدر انجام داد يكي از مصاديق خصوصي دفاعي بوده كه از آن راضي بودم و بيان رضايت خود را هم كرده بودم و از نظر ديني هم موظف به حكم دفاع بودم... و از نظر فقهي مسلم است كه حكم كلي را بايد فقيه جامع‌الشرايط بيان كند يا حكم ضروري شرع مقدس را مطلع به فقه بيان نمايد و ليكن تشخيص مصداق و موضوع به ‌عهده شخص مكلف است. آري ممكن است فقيه يا شخص [جا افتادگي] موضوع را نسبت به تشخيص خود بيان و تعيين نمايد ولي بيان و يقين او بطور مسلم عندالفقهاء براي مكلف [جا افتادگي] نمي‌كند ولي ممكن است كه شخص مكلف از تشخيص ديگري است به نظر شخص خويش عمل كند. بياري خداوند توانا. سيدمجتبي نواب صفوي.

 

س. مظفر ذوالقدر بنا به اعترافات صريح خود مصمم به كشتن جناب آقاي نخست وزير بوده و اين موضوع علاوه بر سوءقصد عليه نخست وزير كشور، توطئه عليه استقلال  و تماميت كشور و اعليحضرت همايون شاهنشاهي و قانون مشروطيت بوده و با توجه به موضوعات توضيح عمل او را به چه نحو به او گوشزد و نتايج حاصله را از او خواسته‌ايد.

 

ج. همانطور كه مسائل [شرعي] را براي او گفتم اين مساله را نيز به او گفتم- بياري خداوند توانا سيدمجتبي نواب صفوي.

 

بررسي اظهارات حسين امامي نيز در دادگاه، مطابق با روش نواب در اوراق بازجوئيش مي‌باشد. وي مي‌گويد:

 

«احدي از مردم ايران و مردم دنيا از اين قضيه اطلاع نداشتند و من شخصاً به علت وضع رقت‌آور مردم ايران، ديدم مشاهده چنين وضعيتي زندگي ننگ است، لذا براي اينكه كمپاني خيانت را از بين ببرم، حاضر شدم خودم را فداي اين ملت كنم (آرشيو اداره اسناد و بايگاني راكد قوه قضائيه. پرونده محاكمه سيدحسين امامي، پوشه 1، ص 31 به نقل از فداييان اسلام و فرجام هژير؛» روايتي براساس اسناد نو يافته «حسين زريني، مجموعه مقالات همايش بزرگداشت پنجاهمين سالگرد شهادت نواب صفوي و فداييان اسلام، جلد دوم، تهران: مركر اسناد انقلاب اسلامي، 1385، ص185)*.

 

خليل طهماسبي عامل ترور رزم آرا، نيز مي‌گويد: «بلي من خليل طهماسبي هستم و باكي از كشته شدن ندارم. براي اينكه خداي متعال مي‌فرمايد ولاتحسبن الذين قتلو في سبيل‌الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون. پس شما مسلم بدانيد كسي كه شخصي را تشخيص داد كه خائن به دين و مملكت است ترس از كشته شدن ندارد آنها زنده‌اند ما معتقد به اين حقايق هستيم.(فدلژائیان اسلام به روایت استاد،سند شماره 8،ص1). وي علل انتخاب رزم‌آرا را «كشتن مسلمانان در جنگ آذربايجان»*. «خوار نمودن ملت ايران پيش روس و انگليس»، «گماردن شاهرخ جاسوس انگليس در رأس كار»،«دفاع از توده‌ايها»....برمي‌شمرد و با تأكيد مي‌گويد «اين عمل را بنده كرده‌ام و همين عمل كه رزم‌آرا را كشتم و قصدم جز براي خدا نبوده است (همان سند،ص2). خليل طهماسبي در اوراق بازجويي‌هاي سال 1334، 10 روز قبل از اعدام نيز مي‌گويد: «... موقعيكه من مي‌خواستم بروم پي اين كار آنكه مرا تجويز و تحريك براي اينكار مي‌كرد، آقاي نواب صفوي، سيد عبدالحسين واحدي بودند و سه روز قبل از رفتن پي اين كار من با كاشاني ملاقات كرده و به او قضيه را گفتم آنهم گفت برو ولي اسم مرا نبر....(همان،سند شماره 388، ص1)»... «چون به ايشان اعتماد داشتم و ايشان را مجتهد مي‌دانستم ايشان هم چون در امور ديني و هم سياسي وارد بودند لذا از ايشان سئوال كردم. وي در پاسخ «سؤال اگر حاج سيدابوالقاسم كاشاني مي‌گفتند رزم‌آرا را نكش چه مي‌كرديد؟» پاسخ مي‌دهد: «البته تأمل و خودداري مي‌كردم» (همان سند، ص3).

 

توضيحات فوق گوياي نحوه اقدام به ترور، علت و چگونگي توجيه شرعي آن در ميان فدائيان است. چنين مي‌نمايد نواب بعنوان ايدئولوگ نقش اساسي را در يادآوري وظيفه شرعي پيروانش و ايده‌آليزه كردن موضوع داشته است. به نظر مي‌رسد حتي ترور كسروي نيز كه توسط جواد مظفري و حسين امامي انجام شد با توجيه نواب و بعنوان تكليف شخصي هر مكلف انجام شده باشد و ادعاي صدور فتوي توسط علماي وقت، نگاهي امروزي به موضوع باشد. نگارنده به هيچ سندي مبني بر صدور فتوي قتل كسروي توسط علماي وقت برخورد نكرده است. تنها سند به‌جا مانده، تلگراف صادره آيت‌الله حسين قمي است كه تقاضاي رهايي آنها از زندان نموده و نگران وضعيت آنهاست كه اين نيز بعد از اقدام به ترور ارسال شده است. خاطرات و ادبيات نوشتاري اعضاي جمعيت مزبور نيز حاكي از انتساب فتوي ترور به اشخاص متفاوتي است. خاطرات مهدي عراقي كه قابل اعتماترين خاطرات باقي مانده از اعضاي مركزي جمعيت فداييان اسلام است آنرا به آيت‌الله حسين قمي نسبت مي‌دهد (عراقي،پیشین،ص220) و از مخالفت آيت‌الله اميني با اقدام سيد (نواب) سخن مي‌گويد(همان.ص220). سيد حسين خوش نيت از ديگراعضاي فداييان و عبدخدايي از علامه اميني ياد مي‌كنند (خوش نيت، سيد مجتبي نواب صفوي انديشه‌ها، مبارزات و شهادت او، 1385،ص37و عبدخدايي. پیشین،ص73).

 

برخي حتي صحبت از فتاواي محمدحسين كاشف‌العظاء، سيدعبدالهادي‌شيرازي، سيدمحمدشاهرودي ‌و اصفهاني كرده‌اند (داود اميني.جمعيت فدائيان اسلام،پیشین،ص 64*). اسناد و مكاتبات اين اظهار نظرها را تأييد نمي‌كند. گرچه هم‌سويي‌هايي با اقدام به ترور كسروي در ميان همه علما و حتي عامه مردم وجود داشت اما حوزه هنوز در سنت فكري آيت‌الله حائري و دوري از سياست سير مي‌كرد. گفته‌هاي بعدي نواب نيز حكايت از تصميم شخصي وي به عنوان يك مكلف ديني دارد. بدين‌سان محور خاص ، چارچوب مرجع ، ايدئولوگ يا رهبر سياسي آنها، نواب بود كه در آن اجتماع جاي مجتهد را به عنوان بنياد خارجي شريعت گرفته بود. رضايت او در عقلانيت اين سنت، معيار اصالت بود و كنش‌هاي اجتماعي آنها بر اين مبنا شكل مي‌گرفت. ستايش‌هاي غلوآميز از نواب كه حتي بعضي مواقع اعتراض وي را نيز در پي داشت دليلي بر اين مدعاست.

 

آنها امروزه در پاسخ به نقدهاي وارده مبني بر عدم توجه به مجتهد بر «عدم كشاندن پاي مجتهدان به صحنه بازجويي و دادگاه» تأكيد مي كنند. اين پاسخ نيز قانع كننده نمي‌نمايد. حتي در خاطرات امروزي اعضاي بازمانده آنها آمده است كه «براي يك عده زيادي از برادران اصلاً فتوي مطرح نبود. چون مي‌گفتند قبلاً داده شده و به‌عنوان مفسدفي‌الارض هستند: «كسي كه مفسد في‌الارض است سه حكم بر او بار است، يا اينكه بايد تبعيدش كنند، يا زندان ابد يا اينكه بكشندش. دوتايش كه از عهده ما خارج است. نه مي‌توانستيم كه تبعيدشان كنيم، نه زندان ابدشان بكنيم. پس قهراً بايستي حكم سومي درباره‌اش اجرا بشود (عراقي.پیشین،ص 209). حتي در خاطرات امروزي نیز آنها به راحتي از عدم فتوي صحبت مي‌كنند. به هر حال اين تفسير جديد ، ابداعی نو در فقه شيعه به نظر مي‌آيد. چون «تفكر شيعي معتقد است كه يك فرد نمي‌تواند براي دفاع از خود، خودش را بكشد و اين موضوع در سنت شيعه مشكل شرعي دارد. مسأله ديگري كه از حيث جامعه شناسي مهم است جايگاه مهم مرجعيت در فقه شيعه است. مرجعيت در فقه شيعه اجازه تفسيرهاي خودسرانه را به افراد يا گروهها نمي‌دهد. برا ي هر عمل در فقه شيعه بايد فتواي مجتهد وجود داشته باشد. علما نيز تعقل را پيش گرفته و از اين طريق راديكاليسم را كنترل مي‌كنند به‌عبارتي ديگر پيوند سنتي مرجعيت در مذهب شيعه، راديكاليسم را كنترل مي‌كند. با وجود اين شاهد برخي تمردها از فتاوي علماي شيعه بوده‌ايم»(گفتگو با دكتر داود فيرحي). بدین‌سان در دهه 1320 با ضعف مرجعيت، اجازه تفسيرهاي آزادنه در بين گروههاي مختلف رايج شد. عبور از مرجعيت يكي از آن تفاسير بود. فدائیان در پي رهبري بودند كه هم سياسي باشد، هم مذهبي، هم فتوي دهد هم رهبري كند. نواب براي آنها اين دو بعد را دارا بود*.

 

 

 

 

هستي شناسي حاكم بر سنت فكري راديكاليسم اسلامي

 

اگر فدائيان روش شناسي خاصي براي بيان اسلام مورد نظر خود داشتند از هستي شناسي خاصي نيز برخوردار بودند. هرچند عملگرايي آنها مانع از تدوين  نظرياتشان گرديد اما اين از نگاه خاصي به انسان و جامعه ايرانی حكايت داشت. دو بعد اساسي هستي شناسي آنها، اسلام و غرب بود. تأكيد بر مورد نخست و رد و نقد شديد بعد دوم. فدائيان معتقد بودند اسلام همه چيز را روشن كرده، محتواي اساسي براي تمام ابعاد زندگي به‌دست داده و رهنمودهاي لازم نيز ارائه كرده است. فقط با اجراي آموزه‌هاي آن «ايران بهشت برين» خواهد شد. بدين سان ابعاد غير اخلاقي غرب، حضور استعمار و مهره‌هاي آن مانع اجراي احكام شرع در جامعه ايرانند و بايد به مردم آگاهي داد و شر وابستگان به غرب و «نوكران داخلي آنان» را از جامعه ايراني به عنوان دفاع از «ناموس و دين و وطن» كوتاه كرد. «رهنماي حقايق» فدائيان، فهرست منتخب و طولاني از اصول و اصطلاحات را به موازات هم بدست مي‌دهد و متعلقات اسلام و ايدئولوژي را در كنار هم مي‌آورد تا برتري اسلام را به اثبات برساند و علت آشفتگي‌ها و نابساماني‌هاي اخلاقي و «ريشه‌هاي مفاسد خانمانسوز ايران و جهان» را بي‌توجهي به امور شريعت بداند. آنها دلبستگي شديد به رشد اخلاقي توده‌ها داشته و بر حضور هميشگي و همه‌جايي شريعت به صورت موازين فقهي در هر زمينه قابل تصوري از حيات اجتماعي، اقتصادي و سياسي تأكيد مي‌كردند.

 

براي فهم بنیاد‌هاي هستي‌شناختي جمعيت فدائيان اسلام بايد با فرض بيروني بودن تحولات و اتفاقي و تاريخي بودن آنها پيش رفت. اين تحولات بيروني است كه به آنها آگاهي مي‌دهد و منجر به خودآگاهي، كسب هويت يا شكل گيري «خود» مملو از پيش فرضهاي متافيزيكي آنها مي‌گردد. ادبیات بنيادگرايي نیز بر این ویژگی ها تاکید دارند، هر چند بايد در پذيرش برخی از این ديدگاهها در تحلیل تاريخ ايران با ترديد حركت كرد. مارتی مارتین ‌و اسكات‌اپلبي‌از مؤلفين مطالعات بنيادگرايي برآنند كه مراد از بنيادگرايي، گروههاي مذهبي است كه خود را دچار بحران هويت مي‌بيند، دائماً درگير با مجموعه‌ای از ديگران هستند، همواره مترصدند تا ديگران را شيطاني جلوه دهند و براي خود كسب هويت كنند. رويدادهاي تاريخي را بخشي از يك الگوي بزرگ و رستاخيز شناسانه مي‌دانند كه در پرتو آن همه چيز در جهت هدف غايي مورد نظر آنها سير مي‌كند... به زعم آنها بنيادگرايي گرايش ذهني گروههاي مذهبي است كه هويت خود را در پرتو تحولات عصر مدرن در معرض خطر مي‌بيند لذا سعي مي‌كنند كه در مقابل «همه ديگران» كه مي‌خواهند آنها را به ورطه بد ديني، بي ديني و جامعه‌اي غير ديني ‌بكشانند،‌ مقاومت‌كنند(احمدوند، فصلنامه رهيافت‌هاي سياسي و بين‌المللي، شماره 10، تابستان1386 به‌نقل‌از M.Martin&Scotty Appleby(eds). p835)    .

 

 

مکانیزم تفسیری انسان و جهان

 

خطاب ادبيات فدائيان بويژه راهنماي حقايق، «بشر» و «جهان» است و تنها مسلمان ايراني را شامل نمي‌شود. آنها عنوان اعلاميه خود را « نماينده كوچك حقايق نوراني جهان بزرگ » مي‌نامند و تقاضا مي‌كنند كه مطالعه آن در مقدرات دنيا مؤثر بوده، خط سير بشر را تغيير داده... و همه فرزندان بشر را بياري خدا از گمراهي نجات قطعي مي‌بخشد (رهنمای حقایق. عنوان). بخش عمدة اين رساله بررسي ريشه‌هاي مفاسد خانمانسوز ايران و جهان است (همان. مقدمه).

 

«خود» آنها برآمده از آموزه‌های دين اسلام است و بر قرائتي متافيزيكي و يكتاپرستانه مبتني است كه به تلويح يا تصريح شالوده هستي شناختي ذهنيت آنها را تشكيل مي‌دهد. آنها عامل انحراف بشر را نيرويي مي‌دانند كه «زبان مقدس قرآن آنرا نفس مي‌نامد» (همان.ص11) و «بي‌حجابي، مستي و شرابخواري، بي قيدي و آزادي مطلق و رشوه‌خواري و ربودن مال مردم را برتري غريزة نفس بر عقل» مي‌دانند. «مناظره عقل كه خداوند آنرا آفريده و قرآن آنرا نامگذاري كرده است و نفس در بيانيه‌ها و رساله آنها موجود است كه در نهايت با يادآوري دادگاه حق و عذاب هميشگي بي‌پايان خدا كه تمام شدن ندارد نفس تسليم مي‌گردد» (همان.ص2). اين مناظره از ديد فدائيان يك محاجه عقلاني است. آنها مكرر از استدلات عقلي و علمي براي صحت پيامدهاي اجراي احكام الهي در جامعه بهره مي‌برند و در برندة نهايی اين رقابت‌ها، عقل به شدت شرعي شده آنها است.

 

 از ديد آنها، جهان آفرينش  از يك «قانون سازماني برخوردار است كه در آن  هستي ها و آفريده‌هاي جهان همه با هم ارتباطات دقيقي دارند و همه در هم مؤثر هستند و سازمان هر يك بر قانوني نهاده است كه آن قانون حافظ ارتباطات قانوني صحيح و مفيد هستي ها با هم بوده و مانع ارتباطات غلط و غيرقانوني مضر مي باشد و در اين خط سير دقيق هستي‌ها را به نتيجه‌هاي نهايي و بزرگترين مقصود آفرينش آفريده‌ها مي‌رساند»(همان.ص69). بشر نيز مانند همه موجودات از اين قانون پيروي مي‌كند تا از سير خود باز نماند. آنها تحولات امروزي را خروج بشر از قانون سازماني خويش مي‌دانند و معتقدند كه زناشويي، تربيت، خوردن آشاميدن بايد مبتني بر اين قانون باشد. «قانون سازماني نطفه بشر بر آن نهاده است كه در ميان خون بسته نشود و چنانچه زناشويي در هنگام قاعدگي و خونريزش [خونريزي] زنان واقع شود در روح و جسم و اخلاق فرزند مولود آن نطفه و آن زناشويي زشتيها و زيانهايي به بار مي‌آورد و او را از سير قانوني خويش از نظر كالبد و روح و اخلاق باز مي‌دارد. (همان.ص70). سير بشر به سوي الي‌الله است و قانون سازماني، او را در اين مسير هدايت مي‌كند لذا «بايستي گوشت خوك و عرق و شراب و الكل و خون و ميته و آنچه برخلاف قانون سازماني اوست نخورد (همان.ص71)؛ «بايستي خدا را بشناسد و نماز بخواند و بياد او باشد تا تكيه گاه روحي داشته، دلش قوي و روحش آرام باشد و از سير خود باز نماند (همان.).

 

فدائيان اسلام منشأ قانون سازمانی را خداوند مي‌دانند. آنها در پاسخ به سؤال «قانون سازماني در كجا است و از كجا بدست مي‌آوريم؟ مي‌گويند: «از همانجا كه زناشويي در هنگام حيض (قاعدگي زنان) و خوابيدن شب در زير درختان و خفتن روز و شب در زير درخت گردو و خوردن خوك و عرق و الكل و خون و ميته را مكروه و حرام نموده و معارف خداي آفرينش و نماز و عبادت را تعليم فرموده... همانجا و همان منبع» (همان.ص71). اين قانون سازمانی «اسلام» است. فطرت الله‌التي فطرالناس عليها لاتبديل لخلق‌الله ذالك الدين القيم، .... اين همان دين استوار و همان اسلام است كه سلامت روح و جسم و احتياجات بشر را تأمين نموده» (همان.ص72).

 

بالاخره كوشش آنها در تبيين جهان بيني به مسيري منتهي می شود كه تنها تربيت و آموزش آموزه‌هاي اسلامي را مانع مفاسد در جامعه بدانند: «چنانچه تربيت اسلامي در اين مملكت اسلامي مي‌بود به جاي يك حكومت فاسدي كه منبع جنايات و بدبختي‌هاي امروز ايران است يك حكومت صالح اسلامي مي‌بود و معارف اسلام را در سراسر كشور بسط مي‌داد ايران به گفته بعضي كوته نظران سوئيس آسيا خير بلكه با پايه‌هاي بلند معارف قرآن و اشعه نور دانش محمد و آل محمد (ص) (بهشت جهان) مي‌شد. اينجا سرزمين پيروان آل محمد است.(همان. ص2). بدین سان آنها رشد اخلاقي توده‌ها را فقط با تربيت اسلامي و اصلاح جامعه ممكن مي‌دانند.

فدائيان در تفسير خاص فوق از ادبياتی كاملاً يقيني نیز بهره مي‌بردند. آنها در چارچوب منطق و روايت خاص خود از هستي، به مستدل نمودن ايده‌هايشان مي‌پرداختند و به خاطر آنكه روايت خاص خود را به ديگران ارائه كنند به منظور تحكيم حقانيت خود «خداي جهان»، «جهان عقل و دانش»، «جهان اسلام و قانون اساسي» و «افكار عمومي و عموم مردم» را به كمك مي‌گيرند. چون بداهت و ضرورت اين اصول در نظر آنها مشخص است بدين سان نياز چنداني به ارائه استدلال نمي‌بينند: «خدا جهان. جهان را براي بندگان پاك خود و فرزندان صالح بشر آفريده تا مهد پرستش او باشد، انبياء او را محترم شمارند... پس خداي جهان مي‌داند كه حق با ما فرزندان اسلام است كه مي‌خواهيم غاصبين حكومت اسلام و خيانتكاران و دشمنان اسلام را ... بياري خدا نابود كنيم.... سخنان ما حق است او خود پشتيبان ماست و چون خدا با ماست ما فاتحيم.... جهان دانش و عقل مي‌داند كه حق با ماست كه مي‌خواهيم شكنندگان پرو بال بشر و ابرهاي سياه و موانع تربيت انبياء و غاصبين قدرت اسلام و عدالت وگرگان سر راه سعادت بشر را نابود كنيم تا نور رهنمايي علم و دانش اسلام بر صفحات پاك قلب بشر بتابد... پس جهان عقل و دانش مي‌داند كه حق با ماست و سخنان ما حق است و با ما همراز و هم‌آواز است.... (همان.ص 60-59).

 

 براين اساس آنها معتقد بودند «سازمان فطرت الهي و دستگاه آفرينش خدا، تمام افراد نوع انسان را يكسان آفريده و همه را قوايي يكسان بخشيده است. دست و پا و اعضاء و جوارح بدن، عقل و شعور و بينش و روح و قواي روحي و جوانح را همه دارا هستند و از نظر آفرينش وسازمان نسبت به امتيازي ندارند، پس پرستيدن مخلوقي ضعيف به نام شاه... ونيز مداحي‌هاي گزاف و دروغ نسبت به كسي كه نامش شاه و وزير است (و نسبت به هركس) بيجا و چاپلوسی است و اثرش گمراه كردن شاه و دور كردن او از محيط اجتماع و محبوس داشتن او در حصاري سنگ پيگر بنام دربار است (همان.ص 51). اين انديشه چنان در آنها قوت داشت كه خواهان برابري حقوق ماهانه كارمندان دون پايه و مديران و وزراء در ادارات بودند (همان.ص 33).

 

پيشنهاد فدائيان براي تحقق آموزههای فوق، «اجراي احكام اسلام» با تأكيد بر قانون مجازات اسلامي است(همان.ص2). آنها همچنین در هنگام بحث از عملياتي شدن ايده‌هاي خود به شدت محلي فكر مي‌كنند: «ايران مملكت اسلامي است- بايستي احكام اسلام اجرا شود. اگر اجرا مي‌شد، محيط ايران از بامداد روزهاي عمر خويش تا به شام نورباران بود (همان.ص 3). ... پس مفاسد اجتماعي همگي رخت بربسته نابود مي‌شوند و در جاي آنها نيكي‌ها و فضائل قرار مي‌گيرد... آري اگر قانون مجازات اسلامي هم اجرا مي‌شود، دست دزد بريده مي‌شود نه اينكه در آسايشگاه و شهوت خانه زندان استراحت كند و در دفعه چهارم كشته هم مي‌شود ديگر كجا دزدي خواهد بود... زناكار را در منظر عموم تازيانه مي‌زنند و در بار سوم هم مي‌كشند پس چگونه به ناموس مردم به خيانت نظر كند» (همان.ص5). آنها آشفتگي جامعه آنروز ايران را ناشي از عدم اجراي احكام شرع مي‌دانستند «همه از هم پاشيده‌اند، هم بهم بي‌اعتمادند و بدبينند. دولت از ملت و ملت از دولت از هم جدا هستند. آتش فساد، دوروئي، شهوت، دروغ، خيانت، بي‌ناموسي، هرزگي و همه رذائل از بروبوم ايران شعله‌ور شده...(همان.ص15).

 

به نظر مي‌آيد در برنامه فدائيان بر حضور هميشگي و همه جايي احكام اسلام در هر زمينه قابل تصوري از حيات اجتماعي، اقتصادي و سياسي تأكيد شده است. در نتیجه آنها « هویت اسلامی خویش را در مرکز عمل سیاسی قرار می دهند… ، دربارة سرنوشت سياسي خويش از تعابير اسلامي استفاده مي‌كنند و آيندة سياسي خويش را در اسلام مي‌بيند (بابی سعید. پيشين،ص 20). نواب در مصاحبه با نشریه الجمهوريه در قاهره مي‌گويد: « احكام دين اسلام تنها سنتي است كه انسان و انسانيت براي سعادت خويش در دنيا و آخرت از آن پيروي مي‌نمايند (اسناد برگزیده نخست وزيري. سند شماره 71، 21/10/1332). از ديدگاه آنها دين و ناموس يعني اعتقاد و ايمان و عفت بشر كه فوق هرچيزي است از نظر اهميت در درجه اولي و جان و حيات انسان در مرتبه‌ي ثاني و مال و ثروت، رتبه سوم را حائز است (خاطرات محمد واحدي.پیشین،ص 96-96). نواب صفوي در بازجويي‌هاي خود مي‌گويد: «كسانيكه گمان مي‌كنند كاري و موضوعي و چيزي ممكن است از تحت يكي از احكام 5‌گانه دين يعني حرام، واجب، مستحب، مكروه،[و] مباح بيرون باشد يا عارف به دين نيستند يا عامل به دين نمي‌باشند. چون دین خدا احاطه تمام موجوديت افعال و اشياء دارد و مسلمان تمام كارهايي كه مي‌كند بايد تحت شرائط احكام دين با انطباق با يكي از اين مواد پنجگانه فطري و طبيعي باشد.. (فدائيان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 361، ص603).

 

بنابراين اسلام در اين تفسير ديني كامل و حاوي تمام ابعاد زندگي است. نيازي به برنامه ديگري نيست فقط بايد آنرا اجرا كرد و به منظور اجراي آن بايد مردم را آگاه نمود. براساس اين تفكر بود كه نواب چند تاكتيك اتخاذ نمود. آنها هر جا  مي‌رسيدند  سه پايه‌اي همراه داشته و در كوچه و خيابان بلافاصله به سخنراني مي‌پرداختند و از مزاياي اجراي احكام شرع مردم را آگاه مي‌كردند. مكان‌هاي سخنراني‌هاي آنها مساجد بود و بيشتر خطابه‌هاي آتشين خود را در مکانهای مذهبی بويژه مسجد سلطاني (مسجد شاه) ابراز مي‌داشتند. مهدي عراقي مي‌گويد: «نواب اين فكر به نظرش آمد كه از وجود افرادي بايد استفاده كند كه تا الان مخل آسايش محلات بوده‌اند مثل اوباشها، كه توي محلات هستند، گردن كلفت‌ها، لاتها، به حساب آنها كه عربده‌كش محلات بودند. علت اين فكر آن بود كه اصلاح انسانهاي منحرف، سالم شدن اينها تأثير زيادي در جامعه دارد و افراد ديگري را متوجه تعليمات آنها و علت سالم شدن آنها مي‌كند» (خاطرات مهدي عراقي.پیشین،ص 26). تاكتيك مهم ديگري كه نواب بعنوان رهبر جمعيت فدائيان اسلام اتخاذ نمود «حركت از روستا به شهر» بود. به همين خاطر به ميان عشاير و قبايل و روستائيان رفت. او اين تاكتيك را اتخاذ كرد «تا چريك روستا درست كند و از آنجا عملياتي را آغاز كرد براي گرفتن دولت و از اين حرفها (همان، ص28). اما نواب به علت تقدير باوري حاكم در ميان روستاييان و عشاير چندان نتيجه‌اي نمي‌گيرد و به مركز مي‌آيد (همان،ص33). بدين سان آنها در نحوة ارائه خود*شيوه‌هاي خاصي داشتند.

 

 

 

 

فضاﺋل خاص سنت فکری رادیکالیسم اسلامی

 

هر چند در سنت فكري رادیکالیسم اسلامي و تفسير نوگرايانه آنها، اجراي احكام شرع مهمترين خير بود اما آنها با تأكيد بر جامعيت اسلام، به برخي اصول و «فضائل» ، قدرت و مرجعيت بيشتري مي بخشیدند. پژواك پرطنين زمانه نیز آنها را ناگزير به برجستگي برخي از اصول مي‌كرد. از جمله اين فضائل مي‌توان به « فرهنگ، عدالت ، شكل و عناصر حکومت اسلامی، امتعه وطني و هويت ملي ، وحدت اسلامی و مهمتر از همه «غيريت غرب و تجدد» اشاره كرد. آنها در كنار اين مباحث به برخي از گروههاي اجتماعي از جمله روحانيت، زنان و اقليت‌هاي مذهبي نيز اشاره كرده‌اند.

 

 

فرهنگ

 

فرهنگ يكي از اساسي‌ترين فضائل مورد توجه سنت فكري مزبور بود. در واقع آنها بيشتر از سياست و اقتصاد بر فرهنگ تأكيد داشتند و اين را مي‌توان نمونه ديگري از تلاش آنها « در راه اصالت» تلقي كرد. يكي از شروط مهم نواب در همكاري با گروههاي سياسي بويژه آيت‌الله كاشاني تجديدنظر در فرهنگ حاكم بود. او ضمن برشمردن اولويت‌هاي مورد نظرش مي‌گوید: «فرهنگ در رأس همه اينهاست (همان.ص 76). در فرهنگي كه ما داريم بايد تجديدنظر بشود». (همان. ص 73). اين موضوع بارها در سخنراني‌ها و اعلاميه‌هاي آنها تكرار ‌شده بود.

 

فداییان تعريف موسعي از فرهنگ داشتند و آن را شامل آموزش، پرورش و تربيت فضائل انساني، دانشگاهها، رادیو و تبليغات، سينماها و ارتباطات صحيح فرهنگي با دنيا تلقي مي‌كردند: «فرهنگ دو مسئوليت و وظيفه بزرگ دارد. اول تربيت جامعه و پرورش فضائل انساني و اخلاق حسنه در روح مردم. و دوم آموختن دانش‌ها و علومي‌است كه نيازها و احتياجات اجتماعي و شخصي جامعه را برآورد (رهنمای حقایق. پیشین، ص5). با بررس وضعيت فرهنگي آن روز ايران معتقد بودند كه: « فرهنگ نداريم، رذيلت خانه و اوباش پرور و طويله‌ايست [كه] فرهنگش مي‌نامند (همان.ص 6). آنها مي‌گويند. اگر «آتش شهوت از بدنهاي عريان زنان بي‌عفت شعله كشيده»، «رواج مشروبات مسموم كننده و جنون انگيز الكي كه مايه تفريح عمومي است»، «استعمال دودهاي خطرناك و ترياك و شيره و سيگار»، «قمار بازي»، «سينماها، نمايش‌خانه‌ها و رمانها و تصانيف و اشعار موهوم و شهوت انگيز». «نغمه‌هاي ناهنجار موسيقي غير مشروع»، «دروغ و چاپلوسي غير مشروع»، «رشوه‌خواري و سرگرداني ادارات و وزارتخانه‌ها و رباخواري عمومي»....(همان، مقدمه). همه را فرا گرفته ناشي از بي فرهنگي است.

 

بنابراين پس از «اجراي قانون مجازات اسلامي»، اصلاح فرهنگي دومين نكته مهم در ادبيات فدائيان است. راه حل مورد نظر، «بازگشت به فرهنگ اسلامي» و اتحاد دوباره در برابر زوال و تهاجم فرهنگي بود. بدين سان بايد به تفكيك مدارس دخترانه و پسرانه، گماردن معلم‌هاي زن براي مدارس دخترانه، گنجاندن دروس مورد نياز كشور در دبيرستانها و تأكيد بر دروس عملي، تدريس دروس اسلامي، عدم اعزام دانشجويان به خارج از كشور و تحول اساسي در دانشگاهها (همان.ص20-18) دست زد.

 

در این میان، فدائيان عليرغم نقد شديد به دستگاههاي تبليغي مدرن مانند راديو، جرايد و سينماها، برعكس اسلام گرايان سنتي نگاه تحريمي به آنها نداشتند. پخش اذان و قرآن، حذف موسيقي‌هاي غيرمشروع، آشنا نمودن دنيا و ملت مسلمان ايران به حقوق طبيعي بشر طبق موازين دين فطري اسلام، استفاده هر طبقه اجتماعي از راديو براي معرفي خود، حذف مطالب و عكس‌هاي شهوت‌زا از جرايد، جدايي محل زنان و مردان در سينماها و پرداختن به موضوعات اخلاقی و مربوط به تاريخ اسلام و گسترش شبيه سازي و تعزيه‌خواني را از مهم‌ترين وظايف فرهنگي حكومت مي‌دانستند (همان.ص21) راه حل نهايي آنها تأسيس دايره‌اي تحت نظر رجالي دانشمند و پاك بود تا « ارتباطات صحيح ميان ملت مسلمان ايران و دنيا شكل دهند و با استفاده از منابع علوم اسلام و معارف قرآن، مشكلات علمي دنيا را حل و فصل كنند و رذايل اخلاقي دنيا و علل عقب‌ماندگي روحي و اخلاقي دنياي غرب و شرق به‌وسيله راديوها و انتشارات، با راه اصلاحي آن از نظر معارف نوراني اسلام همه روزه به دنيا تذكر دهند (همان.ص23).

 

 

عدالت اقتصادی، اجتماعی و جنسیتی

 

اگر فرهنگ را مهمترين نكته مورد توجه در ايده‌آليسم فدائيان و عنصر مشترك همه گروههاي اسلامي مبارز در جهان اسلام بدانيم، عدالت اجتماعي نيز كه برخاسته از پيوندهاي طبقاتي آنها و مشاهدة تبعيض‌هاي ناروا در جامعه بود يكي ديگر از آن عناصر مشترك است. همانگونه که آمد حامد الگار «رهنمای حقایق» آنها را نخستين نشانه توجه به عدالت اجتماعي می‌دانست كه بعدها دستمايه متفكران و صاحب‌نظران مسلمان شد.»(سلسله پهلوي و نيروهاي مذهبي به روايت تاريخ كمبريج. ترجمه عباس مخبر، تهران: طرح نو، 1373،ص‌297-295). تلاش جدي فدائيان براي پيشبرد اهداف خود متوجه طبقات پايين يا طرد شده جامعه بود و بيشتر نيروهاي خود را از بین آنها گزينش مي‌كردند. در نتيجه آرزوها و آمال اين طبقات در ادبيات فدائيان اسلام حضوري دائم داشت که راه را براي تفسيري برابري خواهانه از اسلام فراهم می‌نمود. در آن زمان اين موضوع به شكلی مدرن‌تر در ادبيات سياسي و اجتماعي نهضت خداپرستان سوسياليست به رهبري محمدرضا نخشب در حال آغازيدن بود و حزب توده نيز آنرا با صداي بلند بيان مي‌كرد، اما فدائيان گرچه متأثر از تحولات زمانه بودند ولي آنرا از زاويه ای اسلامي و با تعبیري كاملاً راست کیشانه از درون نصوص اسلام پي مي‌گرفتند.

 

مراد از عدالت در ادبيات فداييان بيشتر برابري اقتصادي بود.* بيشترين تأكيد آنها نيز بر اين نوع برابري است. آنها معتقد بودند اگر احكام اسلامي بويژه ماليات اسلامي اجرا گردد جامعه عادلي را به ارمغان خواهد آورد. فداييان يكي از ريشه‌هاي مفاسد خانمانسوز جامعه ايران را « نبودن كار و فقر عمومي و كثرت بيچارگان و سرگردانان و بي خانمانان و بي سرپرستي آنان» (رهنمای حقایق.پیشین،ص13) مي‌دانند كه از «فقر و گرسنگي خود و عيال و اطفال خود و سرماي زمستان و گرماي تابستان ناله مي‌كنند ... بايستي حق مشروع بيچارگان را طبق موازين اسلام بدانها سپرد و از اين بدبختي نجات داد (همان.ص13).

 

آنها عامل رباخواري و فساد اقتصادي را حضور ثروتمندان مي‌دانند كه « پولهاي ربا را در بانكهاي رباخواري جمع مي‌كنند، عملاً با اسلام و مسلمين مي‌جنگند... مردم را بيچاره مي‌كنند ... كاسه و كوزه و خانه فقرا را به گرو برداشته (همان،ص 14). در نتيجه، پيشنهاد تأسيس نهادهايي چون «دارالايتام براي آموزش بينوايان»، «دارالمساكين براي رسيدگي به حال فقرا»، صندوق صدقات براي تأمين بودجه دو نهاد فوق(همان،ص29)، تأمين وسايل كسب و كار براي فقرا و بيكاران، تأسيس صندوقهاي قرض‌الحسنه مي‌دهند و حتي از نوعی تقسيم اراضي سخن مي‌گويند كه در يك دهه بعد وقتی رژيم پهلوي به انجام آن تحت عنوان «اصلاحات ارضي» مبادرت ورزید به شدت مورد مخالفت علماي حوزه قرار گرفت: «اراضي موات و زمين‌هاي باير حق مسلم عموم مسلمانان است ... تمام املاك بايري كه از ابتدا تشكيل ادارة ثبت به نام مردم ناداني ثبت گرديده يا در حال باير به كسي فروخته شده غلط و خلاف قانون مقدس اسلام بوده .... تنها آن كس حق تصرف دارد كه بنايي و خانه‌اي بسازد يا زارعتي كند...(همان،ص26-25).

 

به این مناسبت، نواب رهبر اين جمعيت از جمله شروط همكاري خود با آيت‌الله كاشاني و جبهه ملي را تعديل در ثروت ثروتمندان و رسيدگي به تیول‌داراني كه حق مردم را غصب كرده‌اند، مي‌داند (خاطرات مهدي عراقي.پیشین،ص77 و73). او مي‌گويد: ...هان رزم‌آرا رفت، بيني‌وبين‌الله، وجداناً براي آنكه فردا دعوا نشود من و رفقايم هيچ نمي‌‌خواهيم، ما افتخار مي‌كنيم كه سپور مملكت اسلامي باشيم... اما شما قول بدهيد وجداناً  اگر جنوب شهر رفته باشيد اين پابرهنه‌ها، گرسنه‌هاي جنوب شهر، ... وجداناً آن مردم آبادان را شما برويد ببينيد كه ذخاير نفت ما الان زير پاي آنهاست و چه وضع بدبختي دارند. اگر دلتان براي اينها سوخته.... حداقل اينكه يك حكومت كه در آن عدالت باشد بوجود بياوريد... اگر نه همين الان صفهايمان را از همديگر جدا كنيم (همان.ص 75-74).

 

به همان نحو كه فداييان اسلام سلطه اقتصادي و تمركز ثروت را طرد مي‌كردند، به همان اندازه مخالفت خود را با عدالت جنسيتي و برابري مذهبي ابراز مي‌داشتند. آنان نابرابري زن و مرد را امري طبيعي دانسته كه خداوند مقرر نموده است. از آنجا كه در تفاسير سنتي، حقوق زنان در رابطه با مردان مشخص بود آنها خواهان اجراي همان قرائت در جامعه بويژه رعايت پوشش كامل مذهبي و تأكيد بر حجاب اسلامي داشتند. بنابراين قرائت نوين خاصي ارائه نمي‌كنند.. شايد بتوان گفت نگاه فداییان به زنان متأثر از تحولات دوران رضا شاه و اقداماتي مانند اتحاد لباس و كشف حجاب بود لذا بعد غيراخلاقي زنان در ادبيات آنان بسيار برجسته است. به نحوي در يكي از گزارش‌هاي شهرباني آمده است: « در جلسه‌اي... نواب مي‌گفت كه بنده مي‌خواهم قوانين سه‌گانة 1- اجراي قوانين منع مسكرات 2- اخراج زنان از دواير 3- چادر گذاشتن زن‌هاي بي‌چادر وضع نموده، به وسيله آقاي صفايي نماينده محترم قزوين تقديم مجلس نمايم و بايد به طور حتم وكلا تصويب نموده و به مورد اجرا گذارند و هر كدام مخالفت نمودند، بايد به وسيله اين افرادي كه تعيين نمودم، ترور شوند، زيرا مبدأ تمام جنايات و فساد اين سه چيز است» (آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي،‌گزارش، سند شماره 94 كد بازيابي 22/2808).

 

توجه به زنان در رساله فداییان بیشتر از زاویه فساد  اخلاقي و پیشگیری از آن است که با تأکید بيشتری از فساد اقتصادي در سخنراني‌ها و اعلامیه ‌هاي فداييان بررسي شده است. در بين پانزده علل آنها دربارة مفاسد خانمانسوز ايران و جهان، هشت علل آن مربوط به فساد اخلاقي است كه دوتاي آن بطور مستقيم مربوط به زنان مي‌باشد. « آتش شهوت از بدنهاي عريان زنان بي عفت شعله كشيده، خانمان بشر را مي‌سوزاند و فحشاء و سرگرداني زنان و امراض مقاربتي ميوه كوچكش قطع نسل و مرگ آنان در عنفوان جواني است.» (همان.ص 85). فداييان در توضيح دو علت فوق از مباحث علمي و روانشناسي زمانه و بحث‌هاي برون ديني نيز براي اثبات تأثير « حس شهوت، زناشويي، مواضع تحريك كننده و عريان بودن زنان، طلاق، بي حجابي» بر از بين رفتن فضائل انساني سخن گفته‌اند و آزادي زنان در منشور ملل متحد را «سند حماقت، خريت و بي شعوري دانشمندان و رجال اروپا و آمريكا» برمي‌شمرند(همان.ص8). با اين توصيف ديدگاههاي آنها چيزي جز قرائت مرسوم در شريعت اسلام راجع به زنان نبود كه تأكيد فداييان اسلام بيشتر بر اجراي آن بود.  تفاوت ها و محدوديت‌هاي آنها نیز از نظر فداییان به طبيعت مرد و زن مربوط مي‌گرديد. در نتيجه از نظر آنها معني آزادي زنان و همكاري آنان با مردان آن است كه « مردان به جاي زنان در هر ماه قاعده و حيض شده و حامله و آبستن شوند؟ و از وجود مبارك خود توليد فرزند و توليد مثل كنند تا در اين زحمت با زنها شريك شوند... تفو بر اين مغز و بر اين شعور (همان.ص 8).

 

بنابراين فداييان اسلام از نخستين گروههاي مذهبي بودند كه عملاً به مقابله با بي‌حجابي در جامعه پرداختند و «تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر» به تذكر به زنان مي‌پرداختند. «سال 1326 مبارزه با بي‌حجابي شروع شد. اول در مسجد سلطاني پرده‌اي نصب شد و اعلاميه شديد‌الحني صادر شد (خاطرات محمد واحدي.پیشین،ص 59). اين اقدام فداييان در ميان مسلمانان ساير كشورها بازتاب فراواني داشت. پيشنهاد فداييان براي رفع آثار سوءاخلاقي فساد زنان، « ثبت امور ازدواج و طلاق در دفاتر رسمي و رعايت مقررات شرع مقدس اسلام (همان،ص27-26)، نجات و اصلاح زنان شهرنو و فواحش مركز و ولايت، تشكيل ادارة زناشويي موقت (صيغه) در تمام شهرهاي كوچك وبزرگ بود.» (همان.ص31-30). آنها بهترين كار براي زنان را «همان مديريت خانواده و اولين مدرسه توليد و تربيت نسل بشر مي‌دانند.» (همان.ص8). البته نکته بدیع آن است که به نظر مي‌رسد فداييان اسلام به علت تحولات زمانه به سوي پذيرش حضور زنان در اجتماع بويژه ادارات دولتي حتي تا سطوح مديريت البته تحت شروطي خاص حركت نمودند. «زماني كه وظايف خانوادگي نداشته يا به نحوي از اين وظيفه بزرگ محروم بوده و خواستند به كاري پرداخته با مردان همكاري كنند بايستي براي آنان كارخانجات و ادارات زنانه ترتيب داده شود كه رؤسا و مديران آنها نيز زن باشند... و درهاي آموختن علوم به هر حدي كه زنان خود را لايق و مستعد ديدند بايستي برويشان باز باشد.» (همان.ص8). اين را مي‌توان گامي به سوي برابري اجتماعي تلقي كرد. هرچند هنوز در ديدگاه آنها نوعی ملازمت بين حضور گسترده زنان در اجتماع و گسترش فساد و فحشاء وجود داشت و تغييري در موضع ايشان در برابري حقوقي و سياسي زنان پديد نيامده بود. زمانيكه بحث حضور زنان در انتخابات در دوره نخست وزيري محمدمصدق آغازشد، آنها مخالفت‌هاي خود را با اين تصميم ابراز داشتند (فداييان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 213، مورخ 21 ديماه 1331).  به نظر مي‌آيد هنوز همه گروههاي اسلامي متجدد و سنتي، تصور فاصله بنيادي زن و مرد و راندن زن به قلمرو خصوصي را حفظ كرده بودند. در اين زمان فقط آيت‌الله كاشاني از لايحه دولت مصدق حمايت كرد كه در برابر مخالفت‌هاي شديد حوزه و تهدید فداییان مجبور به عقب‌نشيني شد.

 

اتباع غيرمسلمان یا اقلیت های مذهبی نیز در حكومت اسلامي مورد نظر فداييان اسلام شامل كفار ذمي (يهودي، مسيحي و غيره) مي‌شد كه از راه پيماني به نام ذمه رابطه حكومت اسلامي و آنها تنظيم مي‌گردد. اين اتباع از برابري سياسي، اجتماعي و حتي اقتصادي با مسلمانان برخوردار نيستند. آنها حق انتخاب شدن در مجلس را ندارند (رهنمای حقایق.ص 56) و حكومت بايد علاوه بر ماليات عادلانه، جزيه هاي عادلانه‌اي بر طبق شرع از آنها دريافت دارد (همان،ص 25) اين مغاير با نظريه مشروطه شیعی بود كه از حق توكيل برابر اقليت‌هاي مذهبي دفاع مي‌كرد. نكته مهم اين است كه آنها اهل تسنن را جزو اقليت محسوب نكرده‌اند.

 

 

سیاست و شکل و عناصر حکومت اسلامي

 

همزمان كه حوزه پس از آمدن آيت‌الله بروجردي از تشتت و بي‌ثباتي ناشي از مرگ حائري به ساحل آرامش رسيده بود و در پي تداوم سنت حائري و دوري از سياست گام برمي‌داشت، فداييان اسلام علم زنده نمودن سنت فكري «سلطنت مشروعه» و تفسیر جدید  آنرا بر دوش مي‌كشيدند. آنها براي خارج نمودن اين سنت از حاشيه، ناگزير به ابداعات و خلاقيت‌هايي در آن بودند كه به برخي از آنها اشاره شد. در اين ميان مهمتر از همه حركت از ايدة نظارت و همكاري دين با سلطان به سمت «حضور دين در سياست» بود. یکی ازمهمترين فضایل سنت فکری حاكميت دوگانه، همكاري و در عين حال تذكر فقيه به سلطان به عنوان يكي از پايه‌هاي قدسي قدرت بود. حركت فداييان اسلام، بازگشت به اين ايده و باز توليد انديشه‌هاي شيخ فضل‌‌الله نوري در صحنه سياست ايران بود. اگر آيت‌الله بروجردي در مقام مرجعيت مطلق، ‌حوزه دين را از حوزه سياست جدا مي‌دانست و فقط به دادن تذكراتي قناعت مي‌نمود، اين اجتماع سياسي سطح خواندگان حوزوي بودند كه به شدت در عرصه سياست پر تحرك ايران در دهه 1320 حضور یافتند.

 

نواب در پاسخ به پرسش «[آيا] جمعيت فداييان اسلام به امور سياسي كشور نيز وارد هست؟» مي‌گويد: « سياست به معناي روز كه نقشه كشيها، حقه بازي است دخالت در آن وظيفه مسلمان نيست اما سياست به معناي تدبير امور جامعه از روي قوانين اسلام بر مسلمان وارد و دخالت در آن لازم است و اين عين ديانت است.» (فداييان اسلام به روايت اسناد، سند شماره 2ص359، 596). اين تعريف از سياست يادآور سخن معروف مرحوم آيت‌الله حسن مدرس در مجلس چهارم بود كه فداييان در «رهنماي حقايق» تحت عنوان « شهيد مدرس که يك تنه با اساس سياست‌هاي شوم مي‌جنگد و با كمال عزت و فهم جانبازي مي‌كند» (رهنماي حقايق.ص67) از او ياد مي‌كنند. اين نكته حاکی از آن است كه فداييان گرچه در سنت فكري شيخ فضل‌الله قرار دارند اما از آنجا كه سنت‌ها بر يكديگر تأثير مي‌گذارند، از رويه نائيني كه مكتب شيخ را سياسي کرد و مدرس شاگرد مکتب او نيز بهره مي‌برند.

 

در واقع مهمترين هدفی كه فداییان را وارد عرصه سياست آنروز كرد، اجراي احكام شرع در جامعه بود. از نظر آنها ميزان اسلامي بودن حكومت، اجراي احكام شرع در جامعه بود. اين نگاه به حكومت پس از نيم قرن، بار دیگر در بخشي از روحانيت زنده شده بود و «ديگر كمتر حوزه سياست را مثل گذشته به حوزه شرور زندگي حواله مي‌دادند» (فراتي.پیشین،ص93). فداييان ديدگاههاي خود را در خصوص حكومت بيشتر در رساله «رهنماي حقايق» بيان كرده‌اند. آنها با نقد شديد به مشروطيت به طرح نظريه حكومت اسلامي پرداختند و بر توانايي همه جانبه اسلام در اينكه تبديل به يك ايدئولوژي سياسي شود تأكيد داشتتند . در واقع از ديد آنان سياسي كردن دین، احياي مجدد اسلام بود كه سياست‌هاي غلط آنرا از تيررس توجه جوانان خارج كرده بود. چون خير اساسي آن جمعيت «اجراي موبه موي احكام شرع در جامعه بود» لذا هر حكومتي كه آنرا اجرا مي‌كرد از نظر آنها اسلامي تلقي مي‌گردد. نواب هم در «رهنماي حقايق» و هم در « اوراق بازجويي»، حمايت و علاقه‌مندي خود را به هر كسي كه در اين مسير گام بردارد اعلام مي‌كند:

 

«مطابق تمام دلايل و شواهد و مطابق اصل دوم متمم قانون اساسي و ساير اصول قانون اساسي، هيأت حاكم ، بايستي احكام خدا را از نظر اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي و ساير امور اجرا نمايد و مطابق همين قوانين كه در جاي خود صريحاً اشاره خواهد شد هر حكومتي كه احكام خدا را اجرا نكند و بلكه تسليم منكرات و مفاسد خانمانسوز بشود و با وضع كنوني كه پوشيده نيست تمام دستورات قرآن پايمال شود آن حكومت غاصب است و رسميت ندارد و بر هر مسلمان عارفي است كه از دين خود دفاع نموده و امر به معروف و نهي از منكر كند و بعد از اتمام حجت نسبت به مسئولين غاصب آنها را علناً و عملاً اظهار نمايد... اگر احكام خدا اجرا گردد از تمام مصيبتها و بدبختيهاي مادي و معنوي و اختلافات و افتراقات دولت و ملت نجات مي‌يابند در آن صورت بنده و هر مسلماني هم پشتيبان دولت اجرا كننده احكام اسلام خواهد بود (فداييان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 1-359، صص 590-589). ... بطوريكه ذكر كردم با دشمنان خدا صريحاً دشمنم و با دوستان خدا صریحاً دوستم. معذالك ذره‌اي كينة هيچ فردي يا افرادي در دلم نيست حتي اگر به من ظلم كرده باشد و هر يك از معصيت‌كاران كه براي خدا با آنها مبارزه مي‌كنم اگر لااقل چند حكم اجتماعي اسلام مثل نماز جمعه و جماعت و جلوگيري از فساد، بي‌حجابي و موسيقي شهوت‌انگيز تسليم نشوند برادر عزيز من خواهند بود و با صراحت و صداقت به ياري خدا كمكشان مي‌كنم (فداييان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 361، ص604). 

 

بنابراین فداييان، حكومت اسلامي را حكومت قوانين الهي مي دانند كه بايد در جامعه ساري و جاري باشد و در رأس آن هركسي مي‌تواند قرار بگيرد. از ديد آنها سلطنت، شرعي مي‌شود اگر احكام اسلام را اجرا كند. به همين خاطر نواب و يارانش گرايش به علمايي دارند كه به دور از حكومت، احكام شرعي را در جامعه اجرا و حكومت شرعي داشتند.* حكومت‌هاي شرعي نوعي حكومت بود كه برخي از علماي برجسته در تعدادی از شهرها به‌علت بحران نفوذ دولت، خود مستقيماً به اجراي احكام شرع و اجراي حدود مبادرت مي‌ورزيدند؛ از جمله آيت‌الله ملاقربانی زنجانی در زنجان و حاج آقانورالله اصفهانی دراواخر قاجار يا محمد باقر شفتي در اصفهان در دوره محمدشاه قاجار. بنابراين آنها همكاري با دولت را اگر در راستاي اجراي احكام شرع بكوشد وظيفه خود مي‌دانستند.

 

نواب بارها واژة حكومت غاصب و در جاهايي «حكومت فاسد و جنايتكار و خائن» را در «رهنماي حقايق» و اعلاميه‌هاي خود تكرار کرده است. به نظر می آید اين واژه را بدون توجه به ماهيت غصبي حكومت در سنت فكري به كار می برد. اگر شیخ انصاری  و شاگردان مکتب او مبناي حكومت را ماهيتاً جوري دانسته و آنرا غصب مقام حضرت «امام زمان» مي‌دانستند، فدائيان بي توجه به مبناي فقهي اين مفهوم، هر حكومتي را كه در راستاي احكام شرع نكوشد غاصب و در برانداختن و مخالفت با آن اهتمام مي‌ورزيدند. آنها آشكارا اين نظريات را بيان مي‌داشتند. در عنوان يكي از اعلاميه‌هاي آنها آمده است: « اعلام ما به دشمنان اسلام و غاصبين حكومت اسلامي،‌ شاه، دولت و ساير كارگردانانی كه آنان را به خوبي مي‌شناسيم.» (رهنماي حقايق. ‌مقدمه). « ريشه‌هاي مفاسد و بدبختي‌هاي ملت همه از سرزمين شوره‌زار حكومت فاسد چند نفري خائنين بيرون آمده است*(همان.ص15). «اي خائنين پست فطرت ... شما دزدان و غاصبيني هستيد كه حكومت اسلامي ايران را با يك دنيا ترس و لرز بطور موقت و عاريت غصب نموده‌ايد و هر روز آماده فرار هستيد... (همان.ص62).

 

عناصر و  نهادهاي نظريه حكومت اسلامي فداييان اسلام، همان نهادهاي نظام حاكم است كه برخاسته از قانون اساسي مشروطيت مي‌باشد. نواب در چارچوب آن در پي اجراي احكام اسلام بود. اين نكته مهم است كه نواب و و يارانش درك انقلابي نداشته و در پي زير و رو كردن ساخت اجتماعي نبودند. آنها مي‌گويند به كنش‌هاي خود پس از اتمام حجت، نصيحت، صدور اعلاميه و عدم پيش‌آمد خطرهاي احتمالي مانند «شورش برخي بيخردان» (همان. مقدمه) دست مي‌زنند. بنابراين «مبارزه از لحاظ عنوان اولي و فطري نبوده ، پيش خدا و بندگان صالح خدا و انباء گرامش جنگ و ستيز بطور كلي بد است. فقط گاهي به ناچار مشي طبيعت عضوي فاسد است و فسادش به ساير اعضاء سرايت مي‌كند... (فداييان اسلام به روايت اسناد. سند شماره: 361، ص 603).

 

 

شاه

 

در نظریه «سلطنت مشروعه»، سلطان يا پادشاه يك ستون از حاكميت دوگانه را شكل مي‌دهد كه در كنار فقيه و با نظارت او به امورات جاري مسلمين مي‌پردازد. به تبع آن فداييان حضور سلطان را بعنوان يك عنصر مهم نظام سياسي مي‌پذيرند و سلطنت را ماهيتاً جوري و غاصب نمي‌دانستند. تقسيم بندي آنها از سلطنت، سلطنت اسلامي و سلطنت غاصب بود. هر كسي كه در رأس حكومت قرار مي‌گرفت چنانچه در اجراي احكام شرع مي‌كوشيد مقدس بود و سلطنت او مشروعه مي‌نمود. آنها هيچ اشاره‌اي به آشنايي رأس حكومت با علم فقه ندارند. در نتيجه در رأس حكومت هر كسي مي‌توانست قرار گيرد. كما اينكه پيروان نواب بارها تأكيد مي‌كردند كه نواب بايد در رأس دولت اسلامي قرار گيرد نه از اين جهت كه روحاني است بلكه از اين زاويه كه تربيت اسلامي دارد و مقيد و مصر به اجراي احكام شرع است. بنابراين تفاوتي در ديدگاه فداييان ندارد كه محمدرضا شاه پهلوي، محمد مصدق، ابوالقاسم كاشاني يا حسين علاء در رأس حكومت قرار گيرد. شرط نواب در همكاري با آنها اجراي احكام شرع بود. نواب به پيروي از ديدگاه «سلطنت مشروعه» شيخ فضل‌الله نوري، اساساً سخني از ولايت سياسي فقيهان به ميان نمي‌آورد. تنها نكته برجسته و بدیع در ادبيات فداييان كنار زدن شاه و توهين و ناسزا به او و پدرش رضا شاه بخاطر عدم اجرای احکام اسلام می‌باشد. البته همین تفسیر بود که راه را برای عبور از سلطنت در دهه 1340 هموار کرد.

 

بنابراین در رأس نظام سياسي مورد نظر فداييان «شاه» قرار دارد. « شاه بايستي مسلمان و پيرو آل محمد و مروج اسلام و مذهب پيروان آل محمد(ص) باشد، خودش و رفتارش را كاملاً با قوانين اسلام و شيعه بيارايد و ميزان اصلاح خود را وجود مقدس اعليحضرت علي عليه‌السلام قرار دهد... چاپلوسان و دروغگويان و مداحان فريبنده را از پيش خود براند و به سزايشان برساند... شاه در جامعه به منزله پدر در خانواده است. همان صفات و مزاياي پدري كه بايستي پدر نسبت به افراد خانواده داشته باشد، شاه بايستي نسبت به ملت دارا باشد تا شاه باشد... طبعاً‌چنين پدري تا زنده است در قلوب افراد خانواده خود محبوب است....( رهنماي حقايق.پیشین،ص52). وظايف ديگر شاه عبارت بود از «حضور و شرفيابي در نمازهاي يوميه جماعت»، نمازهاي جمعه و عيدين براي هميشه، با مردم و ميان مردم، رسيدگي به آستان قدس رضوي و حضرت معصومه كبري و مسجد سپهسالار و انجام وظيفه خود در مورد آنها بر طبق قانون مقدس اسلام ....» (همان،ص53).

 

به رغم این، در نظريه حکومت اسلامي آنها، « متأثر از اوج برابري خواهي و پرتاب شدگي در درون دعاوي دنياي جديد تأكيد شده که شاه فردي است عادي و خصلت لاهوتي ندارد و بدون كمترين تفاوت با افراد عادي، از حقوقي برابر با ديگران برخوردار است (فراتي. پیشین،ص107). در عين حال آنها نخستين گروهي بودند كه بي محابا صحبت از كنار زدن شاه و جايگزيني فردي ديگر به جاي او در صورت عدم اجراي برنامه پيشنهاديشان داشتند. آنها خطاب به شاه مي‌گويند: «چنانچه نقشه ها و دستورات اسلامي اصلاحي... بطور دقيق عملي و اجرا نگردد... بياري خداي منتقم دست به انتقام و نابود كردن شما گذاشته... (رهنمای حقایق. پیشین،ص63-62). اين نكته را مي‌توان عبور نواب از نظريه «سلطنت مشروعه» عليرغم وفاداري به آن دانست. شاه در نظريه سلطنت مشروعه،« اسلام پناه » است اما نواب و فداييان به راحتي او را مورد هتك و ناسزا قرار مي‌دادند. با وجود اين ، آنها گرچه پيوسته شخص شاه را به باد انتقاد گرفته ولي هنوز اميدشان به مفهوم پادشاهي مشروطه از دست نداده و جايگزيني براي آن پيشنهاد نكرده بودند.

 

 

نهاد قضاوت

 

فدائيان در چارچوب نظريات اسلامي، بويژه سلطنت مشروعه، قضاوت را حق فقهاي عادل مي‌دانند. به نحوي‌كه وزارت دادگستري موظف به اجراي احكام اسلام و قانون مجازات اسلامي به منظور ريشه‌كني جنايت و فساد در مملكت اسلامي است: « براي قضاوت و رسيدگي به امور قضايي و دادگستري، ‌حوزه مقدس روحانيت بايد فقهايي پاك و مطلع و لايق تربيت كرده و در دادگستري بگمارد (همان،ص25). همچنين فقهايي عادل و مطلعي پاك بايستي براي رسيدگي به خيانت‌ها و لغزش‌هاي كاركنان دولت گماشته شوند (همان.ص27). بنابراين آنها ولايت فقها بر امر قضاوت را و آنهم در ذيل نظريه سلطنت مي‌پذيرند. وظيفه فقها علاوه بر قضاوت، محو و نابودي قوانين موضوعه بشري در حوزه قضاوت نيز مي‌باشد (همان.ص24). اين مهمترين تفاوت آنها با قضاوت در نظريه مشروطه شیعی است كه قوانين موضوعه مجلس را مي‌پذيرفتند.

 

 

مجلس شوراي ملي، ‌انتخابات و قانون اساسي

 

اتخاذ موضع در برابر نهادهاي مدرن از جمله مشكلات نيروهاي مذهبي از ابتدا تا كنون بوده است .این نهادها از بيرون بر ذهن اسلام‌گرايان تحميل شده است. آنها از اين جهت كه سر در سنت و پاي در مدرنيته داشتند مجبور به پذيرش نهادهاي مدرن با شرط تغيير محتواي آن بوده‌اند. مجلس و وظيفه قانون‌گذاري آن مهمترين مشكل و موضوع مورد بحث بين طرفداران نظام مشروطه شیعی و «نظام سلطنت اسلامی» به رهبري شيخ فضل‌الله نوري در مشروطيت بود. به نحوي‌كه بعدها امام خميني در كتاب «ولايت فقيه» به تأسي از شيخ فضل‌الله، «شارع مقدس اسلام را يگانه قدرت مقننه» مي‌داند «كه هيچ كس حق قانون گذاري ندارد... و به جاي مجلس قانون‌گذاري ... مجلس برنامه‌ريزي وجود دارد كه براي وزارتخانه‌هاي مختلف در پرتو احكام اسلام برنامه ترتيب مي‌دهد» (امام خميني. ولايت فقيه.1383ص 46).

 

فدائيان نيز به پيروي از تبارهاي فكري فوق و متأثر از تحولات جديد، ناگزير به پذيرش ساختارهاي مدرني مانند مجلس،  انتخابات و قانون اساسي بودند. آنها قانون‌گذاري را فقط از آن خداوند مي‌دانستند و دين اسلام را دين جامعی می پنداشتند كه نيازي به تفسير و وضع قوانين خاصي براي اجرايي كردن آن نمي‌دیدند. به تبع اين، ‌حاكميت را نيز از آن خداوند بود: « بايستي نمايندگان ملت مسلمان ايران تمام قوانيني كه از اول مشروطيت تا كنون از مجلس گذشته و مخالف با قانون مقدس اسلام و اساس اسلامي قانون اساسي بوده و قانونيت ندارد سراسر الغاء نمايند... و از اين پس خود را به زحمت قانون‌گذاري دچار ننمايند و قانون نگذارند. زيرا كه حق قانون‌گذاري تنها براي خداست و قانوني كه از فكر پوسيده بشر قانون‌گذار بگذرد با علم و عقل و اسلام و اصول مقدس اسلامي قانون اساسي منافات داشته و به هيچوجه قانونيت ندارد... مجلس، مجلس قانون‌گذاري نيست بلكه مجلس شوراي ملي اسلامي است و تنها حق دارند بر طبق قانون مقدس اسلام در راه عظمت ملت مسلمان ايران شور نمايند و راههاي مشروعي براي ارتقاء ملت مسلمان ايران از لحاظ علم و صنعت (و اخلاق اسلام) و طرز تشكيلات و اداره مملكت اسلامي ايران و افزودن سرمايه مسلمانان و جلوگيري از فقر و گرسنگي با شورا و همفكري پيدا نمايند (همان.ص 56). اين موضوع همانطور كه اشاره گرديد بعداً در دهه چهل در درس گفتارهاي امام خميني راجع به حكومت اسلامي مورد تأكيد قرار گرفت.

 

فداييان ضمن اينكه قانون اساسي اصلي را قرآن كريم مي‌دانستند در ادبيات خود بر اصول اسلامي قانون اساسي تأكيد ويژه داشته و مهم‌تر از همه، اصل دوم متمم قانون اساسي مشروطه مشهور به « اصل طراز* » جايگاه ويژه‌اي در انديشه آنان دارد. مطابق با مقاد آن اصل دائما ً‌تكرار مي‌كنند كه « نمايندگان مجلس در انجام وظايف مقدسه تحت نظر حوزه روحانيت و علما پاك طراز اول قرار گيرند تا از دقيق‌ترين حدود مقدس شرع بيرون نروند » (همان. 56). اين، تكرار مباحث و تأكيدات شيخ فضل‌الله نوري در مشروطيت بود. علاوه‌براين، نواب انتخابات آزاد و دمكراتيك را پذيرفت تا نمايندگان مسلمان و شيعي انتخاب و وارد مجلس شوند. در همين راستا بود كه نواب از حوزه قم نامزد نماينگي مجلس هجدهم شوراي ملي شد. ولي با مخالفت شديد ديگر اعضاي فداييان مواجه و مجبور به كناره‌گيري گرديد. برخي اين اقدام نواب را حركت از ايده‌آليسم به واقع‌گرايي در انديشه او تعبير نموده‌اند. شايد اگر نواب امكان حضور در مجلس را مي‌يافت مانند امام خميني سالهاي بعد به امكان قانون‌گذاري در حوزه ضرورت‌ها و مصالح يا عرفيات در مجلس شوراي ملي بيشتر واقف مي‌گرديد.

 

 

نقد غرب

 

يكي ازپرسشهاي اساسي دهه 1320 چگونگي رويارويي با غرب بود. گرچه نقد غرب وجه مشترك همه آنها شد اما در دهه‌اي بحراني از نظر سياسي و شكوفا از لحاظ فكري، پاسخ‌ها متفاوت بود. سؤالاتی مانند غرب چيست؟ بايد از کدام زاویه به آن نگریست؟ آيا بايد آنرا كلاً رد نمود يا مي‌توان آميزش مناسبي از آن بدست داد و نهایتا غرب چه نسبتي با تاريخ و فرهنگ ما دارد؟ به مسأله اساسي همه گروههاي فكري تبديل شد. پاسخ‌هاي آن را مي‌توان در موج جديدي از« بومي گرايي» خلاصه نمود كه رد پایي از آن در همه گروهها يافت مي‌شد. بومي گرايي را مي‌توان در برابر غيرگرايي كه در فرهنگ سياسي شرق همان غرب‌گرايي است، تعريف كرد. اعتقاد به فرهنگ بومي و خودي براي مقاومت در برابر فرهنگ غير. مهرزاد بروجردي در كتاب «روشنفكران ايراني و غرب» بومي‌گرايي را، مولود شرايط رقت‌بار استعماري و فضاي پرمشقت دوران استعمارزدايي پس از جنگ دوم جهاني و واكنش فرهنگي از سوي بسياري از روشنفكران جهان سوم مي‌داند (بروجردي.پیشین،ص30). اما اين واكنش فرهنگي را ‌بايد پيش از اين دوران جستجو كرد. ايرانيان از همان آغاز برخوردشان با غرب، در پي آن بودند كه خطرات فرهنگي آنرا برملا سازند. هرچند در اولين واكنش‌هاي مكتوب، روسيه مدنظر بود، اما فراموش نبايد كرد روسيه بخشي از فرهنگ و تمدن غرب است. از همين رو پس از جنگ اول ايران و روس، علماي شيعه در مقابل تهاجم نظامي روس‌ها كه بالمآل تهاجم فرهنگي آنها را در برداشت، به تحرير «رساله‌هاي جهاديه» همت گماشتند.

 

آنچه در اين باره حائز اهميت است آن كه پس از تشكيل دولت شيعي صفوي، براي اولين بار بود كه دولتي غيرمسلمان در جنگي همه جانبه با دولت ايران قرار مي‌گرفت. از همين رو موقعيت مشترك دولت قاجار و علماي شيعه موجب شد پس از تحرير رساله‌هاي جهاديه، ميرزا عيسي قائم مقام معروف به ميرزاي بزرگ، چكيده‌اي از تحريرات علما را به صورت كتابي يگانه و قابل فهم مردمان با عنوان «جهاديه» يا «جهاديه صغير» در آورد (عبدالهادي حائري. نخستين رويارويي‌هاي انديشه‌گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازي غرب،1380،ص378). آنچه در اين كتاب به چشم مي‌خورد، تأكيد قائم مقام به تأسي از علما به فساد اخلاقي روسها و نادرستي دين و آيين‌شان است. «رسائل حجابيه» واكنش فرهنگي ديگر علماي شيعه به نفوذ غيراخلاقي غرب در جوامع اسلامي از جمله ايران بود. بنابراين خطر فرهنگي و اخلاقي استعمار در همان اولين برخوردها در ذهن و قلم علماي شيعه جاري شد و بر بازگشت به فرهنگ خودي و اسلامي تاكيد گشت.

 

بومي‌گرايي مزبور نه تنها در ميان گروههاي مذهبي كه گروههاي روشنفكر و حتی تجار را نيز در برمي‌گرفت. سيدجمال‌الدين اسدآبادي از سويي بيداري شرق را فرياد مي‌زد و استعمار را محكوم و تقبيح مي‌كرد و در مقابل استفاده از پيشرفت‌هاي علمي غرب را لازم مي‌دانست. آنچه سيدجمال‌ از آن بيم داشت رواج فرنگي مآبي و نفوذ بيگانگان بود كه در دورة ناصري رو به تزاد بود. «رساله دخانيه» محصول اين دوره است.* ترس آنها نه تنها از خود باختگي فرهنگي بلكه آسيب‌پذيري مرزهاي ملي ايران نيز بوده است. در ميان روشنفكران آن ‌زمان نيز طلالبوف تبريزي بر نقش مخرب استعمار تأكيد داشت. استعماري كه او به «مغربيان متمدن نماي خوش ظاهر و خلق» تشبيه مي‌كرد كه مانند«موش صحرايي» به دنبال «انبار جديد پر از حبوبات ثروت» است. صفت آن هم «حيلة روباهي» بود. (اكبري.ص83).

 

اگر طالبوف منتقد رواج همين انديشه ها و نفوذ اين گونه افراد در انقلاب مشروطه بود، از ميان روحانيان نيز شيخ فضل‌الله نوري،‌ مخالفت و اعتراض خود را به « بابيه مزدكي مذهب» و «طبيعية فرنگي مشرب» متوجه مي‌ساخت. كسانيكه از « روي قوانين خارجه، نظامنامة اساسي براي مجلس شوراي ملي تدوين» مي‌كردند. (لوايح آقا شيخ فضل‌الله نوري. به كوشش هما رضواني، تهران: نشر تاريخ ايران، 1362، ص45-44). در همان سالهاي مشروطه گروهي به نام «فرقه مقدسة دمكراسي اسلامي» يا «نداي حق» نیز تأسيس شد كه دمكراسي و حكومت ملي را از اسلام مي‌دانست. اين فرقه به استقلال ملي ايران نيز نظر داشت و بر حفظ هويت و قدرت ملي تأكيد مي‌نمود. (مسعود كوهستاني نژاد. چالش مذهب و مدرنيسم در ايران نيمه اول قرن بيستم، تهران: ني،ص555). نگاه به مرزهاي ملي در انديشه آيت‌الله نائيني نيز برجسته بود. چنانکه تأكيد مي‌نمود اگر در مشروطه كردن حكومت تلاش نمي‌شد، هر آن امكان نابودي تمدن اسلامي توسط غربيان مي‌رفت (محمدحسين نائيني.تنبيه‌الامه و تنزيه‌المله. با مقدمه سيد محمود طالقاني، تهران: شركت سهامي انتشار، 1361،ص83) پس از بحران مشروطه رويكرد ملي بومي‌گرايي در نيروهاي مذهبي به سمت اتحاد اسلام سير نمود و حتي بخشي از آنها به همراه نيروهاي ملي، رويكردي اقتصادي اتخاذ نمودند. در حد فاصل زماني انقلاب مشروطه تا 1303 انديشه اتحاد اسلام جهت مقابله با تهاجم غرب مطرح شد كه به تدريج با شكست مواجه گردید. رسائل «اتحاد اسلام» از جمله رساله مهم ميرزاي قاجار و اندیشه آن محصول اين دوره زماني است كه با شروع جنگ جهاني اول و ترس از فروپاشي عثماني در ميان مسلمانان برجسته مي‌شود.

 

رويكرد  حفظ اقتصاد بومي‌ را بيشتر بايد در ميان تجار مسلمان و نفوذ و تسلط بيگانگان بر گمركات كشورهاي مسلمان دانست. اين رويكرد نمونه ديگري از مبارزه با استعمار بود. يحيي دولت‌آبادي مي‌گويد: « از دولت سردار سپه اجازه تأسيس نمايشگاه امتعه وطني گرفته مي‌شود و در تكيه دولت برگزار مي‌گردد. تأسيس نمايشگاه امتعه وطني براي‌ اول دفعه، هيجان غريبي در ولايتها و مركز توليد كرده، نمونه بهترين امتعه ايران براي نمايش دادن حاضر مي‌شود. سنگ بناي توسعه اقتصاديات و تكميل نواقص امتعه وطني با اين نمايشگاه گذاره شده است. كليه امتعه داخلي را ترويج مي‌دهد و از امتعه خارجي چيزي ديده نمي‌شود (يحيي دولت آبادي.پیشین،‌جلد4،ص 303-301).

 

در دورة رضا شاه در حوزه سياسي سعي در حفظ استقلال و عدم دخالت بيگانگان مي‌شد ولي در حوزه فرهنگي رژيم در تشبث به غرب جاي برخي روشنفكران دورة قاجار را قبضه نمود. بنابراين بومي‌گرايان در دوره سلطنت رضا شاه چندان مجال بروز و فعاليت نداشتند. برخي از روشنفكران با تشبث به ايران باستان به مقابله با غرب برآمدند ولي آن نيز همان غرب در لباسي ديگر بود. در نتيجه نويسنده و روشنفكري مانند صادق هدايت از اين رويه براي برخي از جنبه‌هاي فرهنگ بومي احساس خطر مي‌كرد: « ايران رو به تجدد مي‌رود... و آنچه قديمي است منسوخ و متروك مي‌گردد. تنها چيزي كه در اين تغييرات مايه تأسف است فراموش شدن و از بين رفتن دسته‌اي از افسانه‌ها، قصه‌ها، پندارهاو ترانه‌هاي ملي است كه از پيشينيان به يادگار مانده و تنها در سينه‌ها محفوظ است... (صادق هدايت. نوشته‌هاي پراكنده، به كوشش حسن قائميان، جامه‌دران، تهران، 1383،ص297-296)

 

با فروپاشي دولت رضا شاه، غرب و غرب‌گرايي نيز در ذهن ايرانيان فرومي‌پاشد و اجتماعات سياسي و مذهبي مختلفي براي مقابله با اين پديدة در صحنه سياسي و اجتماعي ايران ظهور مي‌كنند. در اين ميان، برخي راه را در آميزش سنت و تجدد مي‌يابند، برخي بر نقد و مطالعة غرب تأكيد دارند و بعضي به مقابله شديد مي‌انديشند و راهكارهاي متفاوتي براي اين مقابله برمي‌گزينند. فخرالدين شادمان از روشنفكران غير مذهبي دهه 1320 با انتشار «تسخير تمدن غربي»، هم به لزوم شناخت دقيق غرب و هم « شيرگير نشدن در برابر آن» پي برده بود. تنها وسيله او براي اين كار « زبان فارسي» بعنوان وجه مشترك همه ايرانيان و تجلي خرد قديمي نياكان آنها بود (بروجردي.پیشین،ص91). اعتقاد عميق او به استقلال فرهنگي و ستايش از اسلام، وجه مشتركش با ديگر گروهها بود. نوگرایان مذهبی در واكنشی بومي‌گرايانه با تأسيس انجمن اسلامي دانشجويان در كانون غربي‌گرايي رژيم، دانشگاه تهران سعي در آميزش علمي اسلام و غرب داشتند.

 

اما بومي‌گرايي فداييان اسلام متفاوت و براساس دشمني و تضاد با غرب شناخته مي‌شد. آنها مخالف سلطه فرهنگي، اقتصادي و سياسي غرب بودند و ارزشهاي غربي را رد مي‌كردند. دغدغه اصلي آنها افول ارزشهاي اسلامي در برابر ارزشهاي غربي بود. براي فداييان اسلام، تجدد یک پديدة خارجي بود كه  بر اثر اقدامات مشروطه طلبان و برنامه‌هاي فرهنگي رضا شاه، بعد غيراخلاقي آن برجسته شده بود. بي‌حرمتي‌هاي زياد نسبت به اخلاق عمومي در دوره رضا شاه باعث گرديد فداييان به مقابله با آن برخيزند و تجدد را به بعد غیر اخلاقی آن فروبكاهند: «استعمال دودهاي خطرناك ترياك و شيره و سيگار هم از آثار تمدن كنوني است....(رهنمای حقایق.پیشین،ص9). تحريك و هيجان حس شهوت... و داستان دختركشي‌هاي مادران و مادر كشي‌هاي دختران...از شهرهاي شهوت‌بار اروپا هميشه به گوش ما رسيده..(همان.ص7) ... قماربازان هم  در فقر مادي و اخلاقي جامعه متمدن نقش خوبي بازي مي‌كنند» (همان. ص10). فداييان نگاهي تحقيرآميز به غرب داشتند: «اروپائيان و غرب نشينان تا چندين قرن نزديك پيش به حال توحش و بربريت زندگي مي‌كردند و مهد علوم جهان، ممالك اسلامي و ايران بوده، محصلين دنيا براي تحصيلات عالي، بمعاهد علمي ممالك اسلامي مسافرت مي‌نمودند، آيا چه پيش آمد كه ملل زنده و قديمي و متمدنين دنيا و معاهد علوم جهاني و سرچشمه‌هاي معارف دنيا، يكباره عقب نشيني كردند و وحشي‌هاي ديروزي، ريشه‌هاي علوم را به دست آورده از لحاظ علم  و صنعت به پايه كنوني رسيدند؟... (همان.ص19). آنها علت اين امر را از دست دادن سرمايه‌هاي نيرومندي مانند « ايمان‌هاي استوار و قلب‌هاي قوي، پاكي، راستي و اخلاق پاكيزه كه از دست داده.. و رذايل و جنايات را در قالب علم به جاي علم و دانش به فرزندان اسلام تزريق مي‌نمايند» (همان.ص 19) برمی شمرند. وجود حكومت‌هاي فاسد و وابسته به بيگانگان نیز طنين اين روند را تشديد نموده است: «حكومت هاي خائني كه به دزدي و غارت و رشوه و فساد گرفتارند».  تأكيد بر فرهنگ كه وجه مشترگ همه بومي‌گرايان بود در برنامه‌هاي فدایيان اسلام نیز برجسته بود.

 

فدائیان اگرچه در نقد غرب با سایر گروهها مشترک بودند لیکن برای مقابله با آن راهکار متفاوتی داشتند. برنامه مهم فدایيان براي مقابله با غرب، «اجرا كامل احكام اسلام» و تشكيل حکومت اسلامي بود. آنها به دولت يا حكومت اسلامي نگاه ويژه‌اي داشتند كه در چارچوب مرزهاي ملي و داراي استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي از غرب بود. در واقع بومي‌گرايي ايراني كه مسيري طولاني را از جنگ‌هاي ايران و روس طي كرده بود، اينك با تجربه‌هاي فراوان و موفقيت‌ها و ناكامي‌هاي بسيار در راه تحقق اهداف و آمال خود از طريق ايجاد حكومت بود. «آنچه كه به اين نظريه اهميت و اولويت مي‌دهد آن است كه روحانيت در تداوم همان فضاي ملي‌گرايانه‌اي كه حوزه علميه قم را تأسيس كرد و از آن پس مرجعيت يگانه حوزه علميه نجف را شكاند، به طرح نظريه‌اي در باب حكومت اسلامي پرداخت كه به شدت خصائص ملي داشت و بيشتر در چارچوب مرزهاي سرزميني معني پيدا مي‌كرد. اين به معني تكوين نظريه ديني در باب سياست سرزميني ايران است كه با عناصري ديگر از دولت مدرن عجين شده است (فراتي.پیشین، 92).

 

نكته مهم رويكرد فوق، توجه به مرزهاي ملي ايران بود. امري كه تقريباً چالش مهم نظريه «سلطنت اسلامی»  با «نظريه مشروطه شیعی» بود. بنابراين فداييان با خلاقيتي تازه نظريه سلطنت اسلامی را متوجه مرزهاي ملي ايران به منظور جلوگيري از نفوذ غرب كردند. آنها نقد اساسي به مشروطه به عنوان پديده‌اي غربي داشتند و در بدبيني به مشروطيت به طرح نظريه حكومت اسلامي پرداختند: «آيا اساس اين مشروطه و اين انتخابات از كجا پيدا شد و كدام سياست، سموم تلخ را در لباس دوستي نشان داد و مسلمانان را بفريفت و بنام حمايت از اسلام و مسلمين و حقوق آنها قيام كردند و آلت اجراي مقاسد شومي گرديدند. معلوم است از چه شوره‌زار فاسدي بوده، آنان كه مجتهد روحاني و عاليمقام شهيد عزيز اسلام حاج شيخ فضل‌الله نوري را با فريفتن مسلمانان بدبخت كشتند.(رهنمای حقایق. ص55). بنابراين راه حل برخورد با غرب را تشكيل حکومت اسلامي مي‌دانستند تا از مسير آن جلوي مفاسدي گوناگون از جمله مشروبات الكلي، بي‌حجابي و امراض مقاربتي... كه از آثار تمدن غرب است گرفته شود.

 

آنچه مهم است آنکه به نظر مي‌رشد فداييان اولين گروه مذهبي باشند كه «دين و ناموس و وطن» را از نظر اهميت و لزوم دفاع در برابر آن در يك رديف مي‌دانند و تجاوز به هر كدام را مستلزم «جهاد دفاعي» مي‌دانستند. واژة وطن بارها در رساله و اعلاميه‌هاي آنها تكرار شده است. آنها اعلام مي‌كردند كه « براي مبارزه در راه استقلال ميهن تا آخرين نفس پايداري مي‌نمايند (محسن سعيدي. اعلاميه‌هاي فداييان اسلام،‌از مجموعه مقالات پنجاهمين همايش سالگرد شهادت نواب صفوي و فداييان اسلام، جلد دوم، سند شماره 1 ، ص 500). از همين رو مبارزه با استعمار در سنت فكري آنها برجسته است و «حفظ استقلال ايران را در تحت لواي پرچم مقدس اسلام» مي‌دانستند (همان). خليل طهماسبي يكي از علل اقدام به ترور كسروي را «بردن آبروي شش‌هزارساله ملت ايران پيش دول اروپا، خواه روس، انگليس يا آمريكا و بي كفايت نشان دادن آن‌ها مي‌داند(فداييان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 49، ص2). بدين‌سان عامل خارجي دانستن مقامات ايراني نقش اساسي در اقدام به ترور آنها نزد فداييان داشت. محمدمهدي عبدخدايي مي‌گويد: « واحدي اسلحه را به من داد، دست‌هاي من كوچك بود و خوب كلت توي آن جاي نمي‌گرفت. در بالاي اسلحه به خط خوش نوشته بود: آزاد فوري حضرت نواب صفوي و در طرف ديگر نوشته بود قطع ايادي اجانب و سركوبي دشمنان ايران و اسلام اعم از روس و انگليس و آمريكا» (خاطرات عبدخدايي.پیشین،ص119). در همين راستا نواب مي‌گويد: « حكومت علاء يكي از آن حكومت‌ها بوده كه پس از سستي در اطاعت اوامر روحانيت... و بخاطر اينكه بعد از تسلط بيشتر از پيش كفار به مناسبت پيمان نظامي غربي براي اسلام و مسلمين پيش‌بيني مي‌شد حكومت او يكي از مصاديق مهاجمين به اسلام بود(فداييان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 2-359، ص2) حضور جدي فدائيان اسلام در نهضت ملي شدن صنعت نفت عليرغم سكوت حوزه را بايد از اين زاويه نگريست

 

راهكار ديگر آنها در مقابله با غرب، تأكيد بر وظيفه دولت اسلامي، در تأمين استقلال اقتصادي ايران و جوامع مسلمان از غرب و ترويج «امتعه وطني» بود. آنها از اينكه چشم گدايي جامعه ايران به دروازه‌هاي غرب« اروپا و آمريكا، دوخته شده و حتي سوزن و دگمه لباس و نخ براي قبا و شلوار خود... از اروپاييان و آمريكانشينان گدايي مي‌كنند اعتراض دارند» (رهنمای حقایق،ص 6). در نتيجه با اعتراض به اقدام رضاشاه به تغيير كلاه ايراني، لباس ملي را نشانه استقلال وطن دانسته و بر پوشيدن كلاه ايراني تأكيد مي‌كردند (همان.ص32). فدائيان حتي به منظور مقابله با غرب كلاه پوستي خاصي نيز بر سر مي‌گذاشتند تا مخالف سبك لباس غربي باشد (خاطرات عبدخدايي.پیشین،ص153). راه‌حل آنها «تغيير دروس تحصيلي فرزندان ايران مطابق با نيازهاي جامعه، استفاده از منابع فكري ايراني تا فرزندان اسلام و ايران از دانشگاههاي اروپا و آمريكا و اعزام محصلين به خارج به كلي مستغني شوند (همان.ص20) * و جلوگيري از واردات اجناس لوكس و غذاهايي كه در روح و جسم و اخلاقيات انسان تأثير دارند و ساختن كالاهاي ضروري در داخل كشور (همان.ص55و34) بود.

 

از سوي ديگر فداييان اسلام با فاصله گرفتن از سنت فكري اتحاد اسلام، بر وحدت اسلامي نيز در چارچوب مرزهاي ملي براي مقابله با غرب تأكيد نمودند. آنها حمايت از مسلمانان جهان را اخلاقا مي‌پذيرند. اين امر ناشي از شكل‌گيري واقعيتي به نام دولت - ملت  در سرزمين‌هاي اسلامي بود. از آنجا كه زوال اخلاقي و سياسي جهان اسلام را منجر به تهاجم غرب عليه سرزمين اسلامي مي‌دانستند  لذا اتحاد دوباره مردم جهان اسلام را دربرابر اين زوال و تهاجم فرهنگي طلب مي‌كردند. البته در اين دوره وحدت اسلامي نیز از حالت عمل‌گرايي بعد از مشروطه به صبغه فكري هدايت شده بود و آيت‌الله بروجردي و نماينده آن شيخ محمدتقي قمي در مصر براي نزديكي تشيع و تسنن اقداماتي در اين زمينه انجام مي‌دادند* اما اقدامات فداييان بيشتر بر عمل متكي بود. همين ويژ‌گي عمل‌گرايي بود كه به گفته حميد عنايت توضيح دهندة اين نكته است كه چرا از ميان همه گروههاي ديني – سياسي شيعه معاصر در ايران، فداييان تنها گروهي بوده‌اند كه روابط آموزشي – عقيدتي و حتي چنانكه گفته‌اند، سازماني با همتاي سني‌شان در جهان عرب داشته‌اند (عنايت.پیشین،ص171). عنايت چنين روحيه‌اي را در ميان يكي از مبارزترين گروههاي شيعي معاصر شايسته تحسين مي‌داند. نواب طي ديدار خود از قاهره با سيد قطب‌ پدر بنيادگرايي اسلامي معاصر نيز ديدار كرد. او طلبه‌اي سطح خوانده و سيد قطب نیز معلم ساده‌اي بود كه هر دو به خانواده‌اي مذهبي تعلق داشتند و فاقد تحصيلات عالی مذهبي كلاسيك بودند. بعدها آثار اعضاي جمعيت اخوان‌المسلمين و سيد قطب در ايران توسط ميراث‌داران فداييان به فارسي ترجمه شد. شايد فداييان اسلام نام جمعيت را نيز بخاطر نزديكي و تشابه فكري با اخوان‌المسلمين  براي خود برگزيده بودند.

 

البته آنچه در اين دوره شيعيان را به اهل تسنن پيوند جدي داد مسأله فلسطين و تشكيل دولت اسرائيل در ارديبهشت 1327 بود. فلسطين در ادبيات فداييان بازتاب جدي دارد . آنها بزرگ‌ترين ميتينگ را در رابطه با فلسطين در ايران برگزار نمودند و آمادگي خود را براي شهادت در اين مسير اعلام داشتند. بنابراين وحدت اسلامي از نظر آنها آرماني بود كه فراتر از اختلافات مذهبي و عقيدتي تلقي مي‌گشت. خروج آنها از بحث‌هاي فقهي و كلامي نيز به اين امر كمك مي‌نمود. به نظر مي‌رسد ظهور دولت – ملت و تحول شيوه‌هاي وفاداري سياسي بحث‌هايي مانند خلافت اسلامي و مكان آن را كه محل نزاع بود به حاشيه برده و اجراي احكام اسلام را برجسته كرده بود.* آنها فارغ از نوع حكومت، دغدغه اجراي احكام اسلام در جامعه داشتند. اين موضوع گروههاي شيعي و سني را به هم نزديك‌تر و حساسيت زمامداران كشورهاي اسلامي را كمتر مي‌كرد. بر اين اساس بود كه فداييان براي وحدت اسلامي، پيشنهاد تشكيل انجمن اتحاد و شورایي ميان ملل و حكومت‌هاي اسلامي دادند كه در تمام مراكز اسلامي انتخاب شوند و دوائري در وطن مسلمين تشكيل دهند که وظيفه آنها اجراي احكام ضروري اجتماعي اسلام، جلوگيري از مذاكرات و مفاسد خانمان‌سوز و مشورت و اتفاق و حمايت از يكديگر و اجراي نتايج آن در سراسر ممالك اسلامي باشد (رهنمای حقایق.ص45). آنها حتي از امتعه اسلامي نيز سخن گفته‌اند. به طور كلي تلاشهاي آنها در اين حیطه بيشتر صبغه فرهنگي و تبليغاتي داشت.

 

اما فداييان تنها به نقد غرب نپرداختند بلکه از آنجا كه هيچ سنت فكري نمي‌توان فارغ از محيط پيرامونش عمل كند و آگاهانه يا ناآگاهانه از محيط اطرافش تأثير مي‌پذيرد لذا آنها نیز ناخواسته از غرب تاثیر پذیرفتند. فداييان روايت خود را در عصری مدرن و اجتماعي نوسازي شده عرضه مي‌داشتند بدین سان عليرغم صحبت از رد و طرد غرب، ناخودآگاه از آن تأثير مي‌پذيرفتند. بررسي دعاوي فكري آنها اين امر را بيشتر روشن مي‌كند. برخي اين تاثیرپذیری را ناشي از «پرتاب‌شدگي» فداييان در دوران دعاوي دنياي مدرن مي‌دانند (فراتي.پیشین،ص107) اما به تأسي از مك اينتاير بايد گفت همه ما در درون روايت خويش بسرمي‌بريم، به كارگيري فضايلي را در درون يك جامعه و با اشكال نهادي خاص مي‌آموزيم وهويت تاريخي ما با هويت اجتماعيمان منطبق‌است(MacItntire, 1981, 221) بنابراين فداييان به عنوان يك اجتماع سياسي و مذهبي نمي‌توانستند بدون تأثيرپذيري از غرب به رد و طرد آن بپردازند. آنها به همان اندازه كه پاسخي به مدرنيته بودند محصول آن هم بودند. اين امور را مي‌توان در عقلانيت اين سنت رديابي كرد. نكته اساسي آن كه همه اين كنش‌ها را نمي‌توان سابجكتيو و آگاهانه دانست و درواقع اين آگاهي‌ها در آنها سوژه‌اي نيست بلكه هگلی است. در برخي زمانها يك اجتماع به سمتي سير مي‌كند و بر دعاویي تأكيد دارد كه حتي خود به مبارزه با آن برخاسته است. نگاه لاهوتي به شاه، تأكيد بر مرزهاي ملي، دولت‌هاي سرزميني، ابزارهاي مدرن و تأييد وجه اثبات‌گراي تمدن مدرن در فداييان، همان تأثيرپذيري از تحولات مدرن و اجتماع زمانه بود. اين امر گرچه ممكن است در جاهايي بحران‌ساز باشد و ايجاد تناقض نمايد، اما اجازه‌ مي‌دهد يك سنت فكري راحت‌تر با ديگر سنت‌ها ارتباط برقرار نمايد و با زمانه خود صحبت كند.

 

برخي مفاهيم مانند آزادي، دمكراسي و شورا و .... در فداييان، آگاهانه حذف است يا در صورت طرح با پوزخند و ريشخندي تند همراه است اما در كنار آن، آنها راديو، سينما و دانشگاه را با وجود نقد مي‌پذيرند. آنها مشروطه را «دم خروسي مي‌دانستند كه از شوره‌زار فاسدي مثل غرب سر برآورده است (رهنماي حقايق،ص55) آزادي را با ولنگاري اخلاقي يكي تلقي مي‌كردند (همان.ص 8) اما استفاده از علم مدرن غرب را كه «ريشه اسلامي دارد» مي‌پذيرند و سعي مي‌كنند حتي دلايل لزوم اجراي احكام اسلام را با استدلالات علمي و پزشكي توجيه كنند و از بحث‌هاي درون ديني فاصله مي‌گيرند. از اين زاويه است كه نواب به تطهير ابزار و تكنولوژي مدرن پرداخت و استفاده مشروع از آن را در جامعة اسلامي پذيرفت: « چنانچه استفاده‌اي از صنعت سينما براي جامعه لازم ديده شد تا تاريخ اسلام و ايران و مطالب مفيدي از قبيل درس‌هاي طبي و كشاورزي و صنعتي تحت نظر اساتيد پاك و دانشمند مسلمان تهيه شده با رعايت اصول و موازين دين مقدس اسلام براي تربيت و اصلاح و تفريح مشروع و مفيد اجتماعي به معرض نمايش گذاشته شود (همان.ص11). آنها حتي موسيقي را به موسيقي مشروع و نامشروع تقسيم نموده و خواهان اجراي موسيقي‌هايي بودند كه «روح عظمت و فضيلت را مي‌پرورد و حقايق را به انسان مي‌آموزد و با روح جامعه مي‌آميزد» (همان.ص12) در نتيجه راديو را ابزار مناسبي براي آشنا كردن «دنيا و ملت مسلمان ايران به حقوق طبيعي بشر طبق موازين دين فطري اسلام» ... و اصلاح آن را خواستار شدند (همان.ص21) اين مواضع و ديدگاهها از آنجا مهم مي‌نمايد كه همزمان موسيقي به طور مطلق در حوزه علميه قم غيرشرعي و حتي يك دهه بعد «آيت‌الله بروجردي» فتواي تحريم تلويزيون را صادر كرده بود. آنها از اين زاويه نگاهي مدرن را به حوزه‌هاي علميه وارد كردند و همين اصول بعدها مبناي نگاه مقامات انقلاب اسلامي قرار گرفت.

 

فقرة طولانی فوق بخشی از عقلانیت سنت فکری رادیکالیسم اسلامی را بازنمایاند. عقلانیتی که خیر اساسی این جمعیت، فضائل و کردارهای آن را شکل می‌داد. این عقلانیت، هستی شناسی و روش شناسی خاصی بر آنها تحمیل می‌کرد که نگاهشان به انسان و جهان را باز می‌تاباند. فدائیان از این راه و به منظور شکل گیری به مکانیسم تفسیری خود به خلاقیت هایی دست زدند که مهمترین آن عبور از مجتهد و نگاه به سیاست و اتخاذ تاکتیک های خاص بود..       

 

 



* اتخاذ عنوان" رادیکالیسم" در ابتدا ممکن است بعد منفی که امروزه متأثر از حضور القاعده و ترورهای آنهادر جهان اسلام است به ذهن متبادر کند. چه این موضوع بارها برای نگارنده در مصاحبه با بازماندگان و میراث داران این سنت فکری پیش آمده است. آنچه باید به اجمال گفته شود آنکه برگرفتن این عنوان، بر اساس متون اسنادی و مبتنی بر حضور این سنت فکری در بستر دهه 1320ش. بوده است. در این دهه و سالهای بعد، رادیکالیسم عنوان افتخار آمیزی برای مبارزانی بود که آرمانگرایانه در برابر رژیم ایستادگی می‌نمودند. تاریخ شفاهی دیگر سنت های فکری نیز با وجود نقدهایی این ویژگی آنها را ستوده‌اند. عنوان" رادیکالیسم" در مطبوعات و ادبیات سیاسی آن زمان نیز مفهومی رایج بود که رژیم آنرا به مخالفان خود نسبت می داد. همچنان که روحانیان انقلابی را" روحانیان افراطی"می‌خواند. در واقع رادیکالیسم پدیدة مشخص دهة 1320 بود و آنرا می‌توان به نسبت متفاوت در همة گروههای سیاسی آن دهه سراغ گرفت. از زاویه دیگر یک محقق در بررسی سنت های فکری به منظور بررسی دقیق موضوع، ناگزیر از خط کشی ها و اتخاذ دیدگاهایی است تا به انسجام بخشی پژوهش خود کمک کند و به ساده سازی مطالب یاری رساند.

* . مدير مسئول  وقت روزنامه اطلاعات

* . حرمات: آنچه واجب است قيام به آن و حرام است در تفريط(اهمال) در آن. (لغت‌نامه دهخدا، ذيل حرمات)

* . ترجمه: شما در مقام مبارزه با آنها خود را مهيا كنيد و تا آن حد كه بتوانيد از آذوقه و آلات جنگي و اسبان سواري براي تهديد دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم سازيد و بر قوم ديگري كه شما بر دشمني آنان مطلع نيستيد و خدا به آنها آگاه است نيز مهيا باشيد.

*  اين نكته را اسدالله صفا یکی از اعضای اصلی فدائیان نيز در مصاحبه با نگارنده (6/4/1387 منزل شخصي‌شان) بيان داشتند.

* -حسين فردوست نيز در خاطرات خود اشاره مي‌كند كه از طرف شاه براي ملاقات با امامي در زندان دژبان به منظور دانستن انگيزه‌هاي وي اعزام شده و امامي اين كار را وظيفه شرعي«دانسته كه» براي استفاده دنيوي نبوده و براي استفاده آخرت بوده است فردوست. 1383،ص 158).

* رزم‌آرا در آن زمان رئيس ستاد ارتش بود.

* حتي به روايتي مجتبي ميرلوحي فتواي قتل كسروي را از آِت‌الله محمدتقي خوانساري گرفت و شيخ محمدآقاي تهراني او را آماده كرد تا به تهران آمده كسروي را ترور نمايد. (خاطرات شمس قنات آبادي، پيشين،ص116، دواني، نهضت روحانيون ايران، ج 1و2، ص 235)

* نواب آرمان‌گرايي بود كه سعي در اجراي احكام شرع داشت. نقل است كه آيت‌الله واحدي پدر عبدالحسين واحدي به نواب مي‌گويد:« هان، سيد شلوغ مي‌كني. شنيده‌ام مي‌خواهي پادشاه بشوي. نواب پاسخ مي‌دهد چرا نشوم هم سيدم و هم از نسل صفويه (مصاحبه نگارنده با شيخ علي‌اصغر مرواريد. آبان ماه 1387، منزل شخصي وي».خانم نيره‌ احتشام رضوي همسر محترم مرحوم نواب نيز در مصاحبه با نگارنده اين نكته را در حاشيه يادآور گرديد كه: من از بي‌خانماني‌ها و دستگيريها و اختفاي نواب خسته شده بودم. يك روز اين مطالب را عليرغم احترام به راه و روش او بازگو نمودم. ايشان به شوخي فرمودند: نگران نباش. شاه مي‌شوم و براي شما كلفت مي‌گيرم( مصاحبه نگارنده با وي. ارديبهشت 1387)

     * - Framing  بسته‌بندي يا نحوه ارائه خود كه به عنوان مفهوم جديدي توسط مك آدام در متون مربوط به انقلاب و شورش وارد شده است. اين استراتژي آگاهانه شورشگران است كه از طريق آن خود و مسأله‌شان را در هنگام شورش براي مردم و مسئولين مطرح مي‌كنند(به نقل ازرفيع‌پور.1377،ص100).

*  معمولاً در تفسیر برابري به مثابه يك ايده گفته مي‌شود كه بايد تمام انسانها بدون توجه به تفاوت در جنس، سن، نژاد، زبان، مذهب و غيره برابر در نظر گرفته شوند اما در تفسير فداييان عدالت جنسيتي و مذهبي جايگاهي ندارد.

*  علمایی که فداییان از آنها به نیکی یاد می کنند عبارتند از:حاج آقا حسين قمي مجتهد برجسته و مطلق پس از فوت آيت‌الله اصفهاني در سال 1325،‌روحاني معترض به تغييركلاه، تبعيدي به كربلا و فعال پس از شهريور 1320؛ آيت‌الله حسن مدرس، روحاني مبارز در زمان رضا شاه و نماينده مجالس دوم،سوم،جهارم و پنجم و فوت در تبعيد سال 1316؛حاج آقا نورالله اصفهاني از علماي مشهور اصفهاني و معترض به قانون نظام وظيفه و فوت‌درسا ل1306؛ حاج آقا جمال اصفهاني برادر حاج آقا نورالله، امام جماعت مسجد سيد عزيز الله تهران از مخالفين فرهنگ غرب؛ شيخ فضل‌الله نوري مجتهد معروف تهران كه توسط مشروطه خواهان اعدام شد. فداییان در صفحه 4،55، 11و67 رساله رهنماي حقايق از این افراد بعنوان شهيد نام می برند.

* - احتمالاً آنها در اين زمان به تأسي از اسلام‌گرايان حوزوي از سوءاستفاده چپ و حزب توده از بي‌نظمي اجتماعي بسيار نگران بودند.

* -اصل دوم متمم قانون اساسي که ناظر بر نظارت علما بر مصوبات مجلس بود.

* -ر.ك به حسن كربلايي، رساله تاريخ دخانيه. به نقل از موسي نجفي، تعامل دين و سياست در ايران، تهران: مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1378، ص5.

* پوشش كلاه در ايران امري رايج و نشان از برازندگي اجتماعي بود ولي با ورود مدرنيته ابتدا تغيير و سپس حذف شد. آنها حتي ديدارهايي از كارخانجات ايراني ازجمله كارخانه «وطن» در اصفهان داشتند و بر مبارزه با كالاهاي «اجنبي» تأكيد می کردند.(سند شماره 5/72 از مجموعه اسناد برگزیده نخست وزیری ، مورخه 2/11/1331)

*  شيخ محمد يزدي در خاطرات خود مي‌‌گويد: «آيت‌الله بروجردي در فقه تطبيقي خود معتقد بود بايد براي فهم روايات شيعه آن را در ظرف علمي فتاواي اهل سنت مورد ارزيابي قرار داد و مطالعه كتب اهل سنت از اين زمان باب شد (خاطرات محمد يزدي. ،1378ص135-136) برخي دارالتقريب را حلقه مشترك نواب (از لحاظ سياسي) و بروجردي (از لحاظ مذهبي) مي‌دانند. (گرامي.پیشین،ص 244)

* اين نكته در ديدار نواب صفوي از مصر و ملاقات با سران جمعيت اخوان‌المسلمين و جمال عبدالناصر و نصيحت آنها برای تلاش در اجرای احکام شرع به خوبي منعكس است (فداييان اسلام به روايت اسناد. سند شماره 362، ص620)



نظرات:
نام:
ايميل:
وبلاگ: http://
پيام:
لیست صفحات
جستجو
ورود اعضاء
نام کاربري:
رمز عبور:
ثبت نام